complain
complain - شكايت كردن
verb - فعل
UK :
US :
گفتن اینکه از چیزی یا کسی ناراحت هستید، راضی نیستید یا ناراضی هستید
گفتن اینکه از چیزی یا کسی آزرده، ناراضی یا ناراضی هستید
شکایت رسمی در مورد چیزی به کسی که در مقام مسئول است
شکایت کردن از چیزی که فکر می کنید اشتباه است، به خصوص علنا
گفتن اینکه شما با چیزی مخالف یا مخالف هستید
به شكايت بدخلق در مورد چيزي ادامه دهيد
برای ادامه شکایت کردن به شکلی آزاردهنده
شکایت کردن یا عصبانی شدن از چیزی، به خصوص چیزی که خیلی مهم نیست
گفتن اینکه چیزی اشتباه است یا رضایت بخش نیست
به کسی به طور رسمی بگوید که چیزی اشتباه است
گفتن اینکه چیزی اشتباه است یا به اندازه کافی خوب نیست
اگر از وضعیت جسمانی شکایت می کنید، چیزی را توصیف می کنید که به شما آسیب می رساند یا باعث می شود احساس بیماری کنید
به کسی بگویید که چیزی اشتباه است یا رضایت بخش نیست و از این بابت عصبانی هستید
خیلی ها برای شکایت با دفتر مرکزی تماس می گرفتند.
ما مجبور شدیم آگهی را حذف کنیم زیرا افراد زیادی شکایت کردند.
اما تو شکایت من را نخواهی گرفت.
He constantly complains about how he's treated at work.
او مدام از نحوه برخورد با او در محل کار شاکی است.
باید از مورد اول شکایت می کردم اما آن موقع بی تجربه بودم.
همسایههایشان از موسیقی بلند مداومشان شکایت داشتند.
کارگرانی که شغل خود را از دست داده بودند به شدت از نحوه برخورد با آنها شکایت کردند.
دنیز پس از مرگش به شدت شکایت کرد.
یک بار در محل کار جدیدش به شدت از اینکه سبکش تنگ شده بود شکایت کرد.
جنی همیشه از اینکه رئیسش زیاد به او کار می کند شاکی است.
بیمار شکایت داشت که باید ادرار بیشتری تخلیه کند.
اگر هتل رضایت بخش نیست، باید به اداره گردشگری شکایت کنید.
این کارگری بود که هر روز حاضر میشد، هیچوقت شکایت نمیکرد، میدانی، تمام تلاشش را میکرد.
او هرگز شکایت نمی کند، اما آشکارا خسته است.
«چطوری؟» «اوه، نمیتوانم شکایت کنم (= حالم خوب است).»
ساکنان خشمگین به پلیس شکایت کرده اند.
خریداران از نبود سرویس بهداشتی گله مند بودند.
من می خواهم از مدیر در این مورد شکایت کنم.
متهم در تحقیقات از ارعاب شکایت کرد.
او از ناعادلانه بودن این همه شکایت کرد.
او به شدت شکایت کرد که با او ناعادلانه رفتار شده است.
او شکایت کرد: «عادلانه نیست.
من در این مورد از مدیر برنامه شکایت خواهم کرد.
دانشجویان در اعتراض به این تصمیم به خیابان ها ریختند.
اگر کسی مخالفتی نداشته باشد، جلسه را به هفته آینده موکول می کنیم.
او اعتراض کرد که پلیس بدون مدرک کافی او را دستگیر کرده است.
مدام غر می زدند که سردشان است.
الان برای چی ناله میکنی؟
Stop whining!
دست از غر زدن بردارید!
توبی ناله کرد: من می خواهم به خانه بروم.
همه مهمانان از سر و صدا شکایت کردند.
واقعا حق شکایت ندارد.
من در این مورد به مسئولان شکایت خواهم کرد!
این کاملاً ایده خودم بود، بنابراین به سختی می توانم شکایت کنم.
او به شدت از عدم کمکی که دریافت کرده بود شکایت کرد.
بسیاری از مردم از سر و صدا شکایت کرده اند.
You're always complaining!
شما همیشه شاکی هستید!
شکایت کرد که رئیسش بیکار است و کارش زیاد است.
اگر سرویس خیلی بد بود چرا از مدیر شکایت نکردید؟
بیل و نانسی همیشه از همسایهشان شکایت میکنند که سگش بچههایشان را میترساند.
او شکایت کرد که کار زیادی برای انجام دادن دارد.
او از زانو درد ناشی از آرتریت شکایت داشت.
کارگران از شرایطی که در آن مجبور به کار هستند گلایه دارند.
The chief executive complained that there were no systems of accountability, financial control or planning.
رئیس اجرائیه شکایت کرد که هیچ سیستم پاسخگویی، کنترل مالی یا برنامه ریزی وجود ندارد.
gripe
گریه کردن
grumble
غر زدن
beef
گوشت گاو
bellyache
شکم درد
bleat
نفخ کردن
carp
کپور
grouse
باقرقره
moan
ناله
هدف - شی
اعتراض
whine
ناله کردن
whinge
شلاق زدن
grieve
غمگین شدن
grouch
غرغر کردن
grump
ابراز تاسف
bemoan
سر و صدا
bewail
گریزل
deplore
سوگواری
fuss
نق زدن
grizzle
سرزنش کردن
groan
سرزنش
growl
شارژ
lament
محکوم کردن
nag
فریاد زدن
remonstrate
نت پیک
reproach
caterwaul
denounce
holler
nitpick
caterwaul
rejoice
شادی کردن
delight
لذت بسیار
relish
لذت بردن
لذت ببرید
savorUS
savorUS
savourUK
savourUK
revel
خوشگذرانی
applaud
کف زدن
cheer
تشویق کردن
triumph
پیروزی
جشن گرفتن
قدردانی
exult
شادی
jubilate
شور کردن
exuberate
kvell
kvell
شکوه
glory
خوشحال باش
کلاغ
crow
ستایش
praise
تعریف و تمجید
compliment
تایید
تایید کنید
موافق
واضح صحبت کن
لطفا
خوشحالی
خنده
gloat
کمک
تسلیم شدن
surrender
