brushed

base info - اطلاعات اولیه

brushed - برس خورده

N/A - N/A

brʌʃt

UK :

brʌʃt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brushed] در گوگل
description - توضیح
  • brushed cloth has been made so it is soft


    پارچه برس خورده ساخته شده است بنابراین نرم است

  • A brushed material has been treated to make it soft and like fur


    یک ماده برس خورده شده است تا نرم و شبیه خز شود

  • Some one should dig it out from the carpet under which it was brushed and blow the dust off it.


    یکی باید آن را از فرشی که زیر آن مسواک زده شده بیرون بیاورد و گرد و غبار آن را بزداید.

  • Her hair was newly brushed and hanging loose around her shoulders.


    موهایش تازه برس زده بود و دور شانه هایش آویزان بود.

  • Subtleties in the texture of the grit, patches brushed clean of lichen, told him where to place his feet.


    ظرافت در بافت شن، تکه های تمیز شده از گلسنگ، به او گفت که پاهایش را کجا بگذارد.

  • Stratex paving has a brushed non-slip finish and comes in six different colours.


    سنگفرش Stratex دارای روکش بدون لغزش برس خورده است و در شش رنگ مختلف عرضه می شود.

  • It has no elasticity, is brittle and breaks easily when brushed or combed.


    خاصیت ارتجاعی ندارد، شکننده است و هنگام برس زدن یا شانه زدن به راحتی می شکند.

  • Finally it was Alexei who made a noise which might have indicated either disgust or anger then brushed past.


    سرانجام این الکسی بود که سر و صدایی به راه انداخت که ممکن بود نشان دهنده انزجار یا عصبانیت باشد و سپس رد شد.

  • Ahead of us we could see our ridge, standing clear of the cloud brushed purple in the strange early light.


    جلوتر از ما می‌توانستیم خط الراس خود را ببینیم که دور از ابر ایستاده بود و در نور اولیه عجیب به رنگ بنفش درآمده بود.

example - مثال
  • Her nightgown was made of brushed nylon/cotton.


    لباس خواب او از نایلون/پنبه برس خورده ساخته شده بود.

synonyms - مترادف
  • downy


    کرک دار

  • fleecy


    پشمالو

  • fluffy


    کرکی

  • furry


    خزدار


  • نرم

  • woollyUK


    woollyUK

  • woolyUS


    woolyUS

antonyms - متضاد
  • dirtied


    کثیف

لغت پیشنهادی

porting

لغت پیشنهادی

accrue

لغت پیشنهادی

fumble