brushed
brushed - برس خورده
N/A - N/A
UK :
US :
پارچه برس خورده ساخته شده است بنابراین نرم است
یک ماده برس خورده شده است تا نرم و شبیه خز شود
یکی باید آن را از فرشی که زیر آن مسواک زده شده بیرون بیاورد و گرد و غبار آن را بزداید.
موهایش تازه برس زده بود و دور شانه هایش آویزان بود.
Subtleties in the texture of the grit, patches brushed clean of lichen, told him where to place his feet.
ظرافت در بافت شن، تکه های تمیز شده از گلسنگ، به او گفت که پاهایش را کجا بگذارد.
سنگفرش Stratex دارای روکش بدون لغزش برس خورده است و در شش رنگ مختلف عرضه می شود.
خاصیت ارتجاعی ندارد، شکننده است و هنگام برس زدن یا شانه زدن به راحتی می شکند.
Finally it was Alexei who made a noise which might have indicated either disgust or anger then brushed past.
سرانجام این الکسی بود که سر و صدایی به راه انداخت که ممکن بود نشان دهنده انزجار یا عصبانیت باشد و سپس رد شد.
Ahead of us we could see our ridge, standing clear of the cloud brushed purple in the strange early light.
جلوتر از ما میتوانستیم خط الراس خود را ببینیم که دور از ابر ایستاده بود و در نور اولیه عجیب به رنگ بنفش درآمده بود.
downy
کرک دار
fleecy
پشمالو
fluffy
کرکی
furry
خزدار
نرم
woollyUK
woollyUK
woolyUS
woolyUS
dirtied
کثیف