predict

base info - اطلاعات اولیه

predict - پیش بینی

verb - فعل

/prɪˈdɪkt/

UK :

/prɪˈdɪkt/

US :

family - خانواده
prediction
پیش بینی
predictability
قابل پیش بینی بودن
predictor
پیشگو
predictable
قابل پیش بینی
unpredictable
غیر قابل پیش بینی
predictive
پیش بینی کننده
predictably
---
unpredictably
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [predict] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a reliable method of predicting earthquakes


    یک روش قابل اعتماد برای پیش بینی زلزله

  • Nobody could predict the outcome.


    هیچ کس نمی توانست نتیجه را پیش بینی کند.


  • برای پیش بینی آینده


  • او آینده درخشانی را برای کسب و کار در سال مالی آینده پیش بینی می کند.

  • The party is predicting a majority of 20 seats.


    این حزب اکثریت 20 کرسی را پیش بینی می کند.


  • نمی توان پیش بینی کرد که چه اتفاقی خواهد افتاد.

  • She predicted (that) the election result would be close.


    او پیش بینی کرد (که) نتیجه انتخابات نزدیک خواهد بود.

  • He predicted (that) it would be a smash hit.


    او پیش بینی کرد (که) این یک ضربه بزرگ خواهد بود.

  • It was predicted that inflation would continue to fall.


    پیش بینی می شد که تورم همچنان کاهش یابد.

  • The trial is predicted to last for months.


    پیش‌بینی می‌شود که این دادگاه ماه‌ها طول بکشد.

  • This figure is predicted to rise to one billion by the year 2015.


    پیش بینی می شود این رقم تا سال 2015 به یک میلیارد برسد.

  • By 2050, one in six people on the planet will be aged 65 or over.


    تا سال 2050، از هر شش نفر روی کره زمین یک نفر 65 سال یا بیشتر خواهد داشت.

  • The number of people globally aged 65 and over is expected/likely to more than double by 2050.


    پیش بینی می شود که تعداد افراد بالای 65 سال در سراسر جهان تا سال 2050 بیش از دو برابر شود.

  • Experts have predicted/forecast that the over-65s will make up 17 per cent of the global population by 2050.


    کارشناسان پیش بینی/پیش بینی کرده اند که افراد بالای 65 سال تا سال 2050 17 درصد از جمعیت جهان را تشکیل خواهند داد.


  • جمعیت جهان تا سال 2050 به 9.8 میلیارد نفر خواهد رسید.

  • Net migration into Britain over the last decade was higher than expected.


    مهاجرت خالص به بریتانیا در دهه گذشته بالاتر از حد انتظار بود.

  • Overall population growth in Britain has been in line with predictions.


    رشد کلی جمعیت در بریتانیا مطابق با پیش بینی ها بوده است.

  • Every step in the movie is easily predicted.


    هر مرحله از فیلم به راحتی قابل پیش بینی است.

  • Few would have dared to predict such a landslide victory.


    کمتر کسی جرات پیش بینی چنین پیروزی بزرگی را داشت.

  • You cannot predict the weather with absolute accuracy.


    شما نمی توانید آب و هوا را با دقت مطلق پیش بینی کنید.

  • Newton's theories allow us to predict the flight of a ball.


    نظریه های نیوتن به ما اجازه می دهد تا پرواز یک توپ را پیش بینی کنیم.


  • هنوز برای پیش بینی میزان افزایش قیمت ها زود است.


  • نمی توان با قطعیت پیش بینی کرد که چه تأثیری خواهد داشت.


  • ما می توانیم با اطمینان کامل پیش بینی کنیم که روزنامه ها چه واکنشی نشان خواهند داد.

  • I think I can safely predict that they will fight the verdict.


    فکر می‌کنم با خیال راحت می‌توانم پیش‌بینی کنم که آنها با حکم مبارزه خواهند کرد.

  • It's still not possible to accurately predict the occurrence of earthquakes.


    پیش بینی دقیق وقوع زلزله هنوز امکان پذیر نیست.

  • Who could have predicted that within ten years he'd be in charge of the whole company?


    چه کسی می توانست پیش بینی کند که ظرف ده سال او مسئول کل شرکت خواهد بود؟

  • The hurricane is predicted to reach the coast tomorrow morning.


    پیش بینی می شود که طوفان فردا صبح به ساحل برسد.


  • هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که این بیماری چه زمانی دوباره شروع می شود.

  • Astronomers can predict the exact time of an eclipse.


    ستاره شناسان می توانند زمان دقیق خورشید گرفتگی را پیش بینی کنند.

  • Who could have predicted that she would win the election?


    چه کسی می توانست پیش بینی کند که او در انتخابات پیروز خواهد شد؟

synonyms - مترادف
  • forecast


    پیش بینی

  • foretell


    پیشگویی

  • prophesy


    پیشگویی کنید

  • augur


    فال

  • prognosticate


    پیش بینی کردن

  • divine


    الهی

  • foresee


    زنگ زدن

  • presage


    واتیکن زدن


  • به تصویر کشیدن

  • vaticinate


    پیش بینی کنید

  • portend


    تلگراف


  • حدس

  • telegraph


    تجسم

  • conjecture


    پیش بینی کرد

  • envisage


    حدس بزن

  • envision


    پروژه

  • forebode


    گفتن


  • دیدن


  • حدس و گمان

  • say


    محاسبه

  • see


    تعیین کنید

  • soothsay


    تخمین زدن

  • speculate


    سنج UK


  • gageUS


  • تصور کن


  • تصویر

  • gaugeUK


  • gageUS



  • omen



antonyms - متضاد
  • retrodict


    عقب نشینی کردن

لغت پیشنهادی

rewarding

لغت پیشنهادی

embodied

لغت پیشنهادی

jai alai