estimate

base info - اطلاعات اولیه

estimate - تخمین زدن

verb - فعل

/ˈestɪmeɪt/

UK :

/ˈestɪmeɪt/

US :

family - خانواده
estimation
برآورد کردن
estimator
برآوردگر
overestimate
بیش از حد
underestimate
دست کم گرفتن
estimated
تخمین زده
estimate
تخمین زدن
google image
نتیجه جستجوی لغت [estimate] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to estimate the cost/value/number of something


    برآورد هزینه/ارزش/تعداد چیزی

  • The satellite will cost an estimated £400 million.


    هزینه این ماهواره 400 میلیون پوند تخمین زده می شود.

  • Police estimate the crowd at 30 000.


    پلیس جمعیت را 30000 نفر تخمین زده است.

  • All variables can be estimated from the data.


    همه متغیرها را می توان از روی داده ها تخمین زد.

  • The number of breeding pairs was estimated as the number of pairs building nests.


    تعداد جفت‌های مولد به‌عنوان تعداد جفت‌هایی که لانه‌سازی می‌کنند، تخمین زده شد.

  • The deal is estimated to be worth around $1.5 million.


    ارزش این معامله حدود 1.5 میلیون دلار برآورد شده است.

  • We estimated (that) it would cost about €5 000.


    ما تخمین زدیم (که) هزینه آن حدود 5000 یورو خواهد بود.

  • It is estimated (that) the project will last four years.


    تخمین زده می شود (که) این پروژه چهار سال طول خواهد کشید.

  • It is hard to estimate how many children have dyslexia.


    تخمین اینکه چه تعداد از کودکان نارساخوانی دارند دشوار است.


  • زمان تکمیل هر بخش را تخمین بزنید.

  • Samples are usually used to estimate parameters.


    معمولاً از نمونه ها برای تخمین پارامترها استفاده می شود.

  • The scale of the problem has been estimated by a number of different surveys.


    مقیاس مشکل توسط تعدادی از نظرسنجی های مختلف برآورد شده است.

  • This made it possible to estimate the effect of workplace ventilation.


    این امکان تخمین اثر تهویه محل کار را فراهم کرد.

  • The results of the survey were used to estimate the preferences of the population at large.


    نتایج این نظرسنجی برای تخمین ترجیحات جمعیت در کل استفاده شد.

  • The strike was officially estimated to have cost $80 million.


    این اعتصاب رسماً 80 میلیون دلار هزینه داشته است.

  • We estimated that the distance would be roughly 200 km.


    ما تخمین زدیم که مسافت تقریباً 200 کیلومتر باشد.

  • It is conservatively estimated that not less than half a million people died in the famine.


    به طور محافظه کارانه تخمین زده می شود که کمتر از نیم میلیون نفر در قحطی جان باختند.

  • Government sources estimate a long-term 50 percent increase in rail fares.


    منابع دولتی افزایش بلندمدت 50 درصدی کرایه راه آهن را تخمین می زنند.


  • آنها تخمین می زنند (که) سفر حداقل دو هفته طول خواهد کشید.

  • It was difficult to estimate how many trees had been destroyed.


    تخمین زدن تعداد درختان از بین رفته دشوار بود.

  • The number of people who applied for the course was 120 compared with an initial estimate of between 50 and 100.


    تعداد افرادی که برای این دوره درخواست دادند 120 نفر بود در حالی که تخمین اولیه بین 50 تا 100 نفر بود.

  • We'll accept the lowest of three estimates for the building work.


    ما کمترین برآورد از سه برآورد را برای کار ساختمان می پذیریم.


  • تخمین محافظه کارانه (= کم).

  • a rough (= not exact) estimate


    تخمین تقریبی (= نه دقیق).

  • I can only make a rough estimate (= an amount that is not exact) of how many people will attend.


    من فقط می توانم یک تخمین تقریبی (= مقداری که دقیق نیست) از تعداد نفرات شرکت کنند.

  • We estimated his wealth at $500 million.


    ما ثروت او را 500 میلیون دلار تخمین زدیم.

  • Doctors estimate (that) he has a 70 percent chance of recovering.


    پزشکان تخمین می زنند (که) او 70 درصد شانس بهبودی دارد.

  • We should be able to estimate how many customers we will have each month.


    ما باید بتوانیم تخمین بزنیم که هر ماه چند مشتری خواهیم داشت.

  • Several online calculators allow you to estimate your carbon emissions.


    چندین ماشین حساب آنلاین به شما امکان می دهد میزان انتشار کربن خود را تخمین بزنید.

  • Some analysts estimate that about a quarter of career-track hires in recent years have been women.


    برخی تحلیل‌گران تخمین می‌زنند که حدود یک چهارم از استخدام‌های شغلی در سال‌های اخیر زنان بوده‌اند.

  • The knock-on economic benefit is estimated to be about 1200 jobs.


    تخمین زده می شود که سود اقتصادی حاصل از آن حدود 1200 شغل باشد.

synonyms - مترادف

  • ارزیابی

  • appraisal


    برآورد کردن


  • حساب کردن

  • estimation


    تقریب

  • reckoning


    حدس زدن

  • appraisement


    قضاوت انگلستان

  • approximation


    قضاوت ایالات متحده

  • guesstimate


    حدس بزن

  • judgementUK


    احساس؛ عقیده؛ گمان

  • judgmentUS


    باور


  • حدس


  • gaugingUK


  • gagingUS

  • conjecture


    نظر

  • gaugingUK


    طرح ریزی

  • gagingUS


    حدس آگاهانه


  • اندازه گرفتن

  • projection


    حدس و گمان

  • informed guess


    ارزش گذاری


  • نتیجه

  • surmise


    اندازه گیری

  • valuation


    قاعدگی


  • فکر


  • برآورد تجربی

  • mensuration


    حدس نادرست


  • افزایش اندازه

  • educated guess


    محاسبه تقریبی


  • فیگور پارک توپ

  • sizing up


  • approximate calculation


  • ballpark figure


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

coca

لغت پیشنهادی

disposed

لغت پیشنهادی

erudition