impression
impression - احساس؛ عقیده؛ گمان
noun - اسم
UK :
US :
امپرسیونیسم
امپرسیونیست
چشمگیر بودن
تاثیر پذیر
بی تاثیر
امپرسیونیستی
تحت تاثیر قرار نگرفته
به طرز چشمگیری
---
نظر یا احساسی که در مورد کسی یا چیزی به دلیل ظاهر آنها دارید
if you do an impression of a famous person you copy their speech or behaviour in order to make people laugh
اگر تصوری از یک فرد مشهور داشته باشید، گفتار یا رفتار او را کپی می کنید تا مردم را بخندانید
a picture or drawing of what someone or something might look like or what something will look like in the future
تصویر یا نقاشی از اینکه ممکن است کسی یا چیزی شبیه به چه چیزی باشد یا چیزی در آینده چگونه باشد
علامتی که با فشار دادن چیزی روی یک سطح نرم باقی می ماند
تمام نسخه های یک کتاب چاپ شده در یک زمان
موقعیتی که یک تبلیغ خاص توسط شخصی در اینترنت مشاهده می شود
ایده یا نظری در مورد اینکه چیزی یا کسی چگونه است
فکر کردن به اینکه چیزی درست است، به خصوص زمانی که اینطور نیست
شیوه ای که چیزی برای یک شخص خاص به نظر می رسد، به نظر می رسد یا احساس می کند
an attempt at copying another person's manner and speech etc., especially in order to make people laugh
تلاش برای کپی کردن رفتار و گفتار شخص دیگری و غیره به ویژه برای خنداندن مردم
علامتی که روی سطح چیزی با فشار دادن یک جسم روی آن ایجاد می شود
تمام نسخههای یک کتاب که همزمان و بدون هیچ تغییری چاپ شدهاند
موقعیتی که شخصی از یک صفحه خاص در اینترنت بازدید می کند یا می بیند
ایده یا نظری درباره اینکه کسی یا چیزی چگونه است
تأثیر یا تأثیر بر نحوه احساس یا تفکر شخصی
علامتی که بر روی سطح چیزی با فشار دادن یک جسم در آن ایجاد می شود
یک بار که یک تبلیغ اینترنتی توسط کاربر مشاهده می شود
سیاتل حداقل روی برخی از آن مدیران تأثیر گذاشته بود.
اثری از پاشنه در گل مانده بود.
In an interview don't say anything negative about your current employer - it gives a bad impression.
در مصاحبه هیچ چیز منفی در مورد کارفرمای فعلی خود نگویید - این تصور بدی ایجاد می کند.
رنگ براق در بسیاری از لایه های مسطح اعمال می شود، بنابراین تصور متناقضی از عمق به دست می آورید.
He thought about the two girls in the shop doorway, surprised by the detailed impression they had left on his memory.
او به دو دختری که در درب مغازه بودند فکر کرد، از تأثیر دقیقی که آنها در خاطراتش گذاشته بودند شگفت زده شد.
اولین برداشت من از انگلستان مربوط به یک مکان خاکستری و بارانی بود.
Therefore instead of showing the strategy you use you are really showing the value of first impressions.
بنابراین، به جای نشان دادن استراتژی که استفاده می کنید، واقعاً ارزش اولین برداشت ها را نشان می دهید.
I get the impression that opposition teams have unconsciously downgraded Leeds because of the last twelve months and are caught off guard.
من این تصور را دارم که تیم های مخالف به دلیل دوازده ماه گذشته به طور ناخودآگاه رتبه لیدز را پایین آورده اند و غافلگیر شده اند.
In her book she gives the impression that she was a close friend of the Prince, but in fact she only met him twice.
او در کتاب خود این تصور را ایجاد می کند که دوست صمیمی شاهزاده است، اما در واقع فقط دو بار با او ملاقات کرده است.
به دلایلی او این تصور را داشت که شما او را دوست ندارید.
این تصور را داشتیم که سالی از دیدن ما چندان خوشحال نیست.
مهمتر از همه، آلیدا تورن با خود گفت، او نباید احساس غفلت را دریافت کند.
همچنین تصور قدرت بدنی فریبنده نبود.
جنگل و زمین تأثیر خود را بر مردم گذاشت.
My first impression of him was favourable.
اولین برداشت من از او مثبت بود.
او این تصور را ایجاد می کند که بسیار شلوغ است.
من این تصور را نداشتم که آنها از این وضعیت ناراضی هستند.
این تصور را داشتم که همه چیز با عجله انجام شد.
تصور من این است که هنوز مشکلات زیادی وجود دارد.
تلاش کن و لبخند بزن شما نمی خواهید به مردم تصور اشتباهی بدهید (= اینکه شما دوستانه نیستید).
او نمی خواهد تصور نادرستی از پیشرفت بدهد.
اگر می خواهید تصور درستی ایجاد کنید، پیشنهاد می کنم کت و شلوار بپوشید.
You'll have to play better than that if you really want to make an impression (= to make people admire you).
اگر واقعاً می خواهید تأثیری بگذارید (= کاری کنید که مردم شما را تحسین کنند، باید بهتر از آن بازی کنید).
سفر او به هند تأثیر زیادی بر او گذاشت.
My words made no impression on her.
حرف من هیچ تاثیری روی او نداشت.
کل تجارت تأثیر ماندگاری بر مارگارت گذاشت.
بازیکن جدید نتوانست تاثیر فوری در تیم بگذارد.
فکر نمی کنم این استدلال بر برادران تأثیر بگذارد.
این وقایع تأثیری محو نشدنی بر همه کسانی که شاهد آن بودند بر جای گذاشت.
سکوت و سکوت تاثیر عمیقی بر بازدیدکنندگان می گذارد.
This is an artist's impression of the new stadium.
این برداشت یک هنرمند از استادیوم جدید است.
He did an impression of Tom Hanks.
او تاثیری از تام هنکس داشت.
او برداشت خود را از مرلین مونرو انجام داد.
Clever lighting creates an impression of space in a room.
نورپردازی هوشمندانه فضایی را در اتاق ایجاد می کند.
The dentist made an impression of his teeth.
دندانپزشک از دندان هایش اثر گذاشت.
The sealing wax bore the impression of a sailing ship.
موم مهر و موم تصور یک کشتی بادبانی را داشت.
من این تصور را داشتم که کار قبلاً تمام شده است.
سربازان با این تصور که حمله دشمن است، پراکنده شدند.
تو این فکر بودم که تا فردا نمیای.
Her performance did little to change my impression of her.
عملکرد او تغییر چندانی در برداشت من از او نداشت.
I got the distinct impression that you disliked her.
من این تصور را داشتم که شما او را دوست ندارید.
I had the wrong impression about him.
من تصور اشتباهی از او داشتم.
من باید تصور نادرستی را که همین الان به شما دادم اصلاح کنم.
اجتناب از این تصور که او به دلایل خودخواهانه به آنها کمک می کند دشوار بود.
او سعی می کرد این تصور را حفظ کند که کنترلش را در دست دارد.
اثر
تأثیر
نفوذ
bearing
یاتاقان
imprint
حک
علامت
reverberation
طنین
sway
تاب خوردن
footprint
رد پا
وزن
نتیجه
زور
اهمیت
splash
پاشیدن
repercussion
پیامد
ramification
انشعاب
سقوط
fallout
واکنش
اثر بعدی
aftereffect
عواقب
aftermath
عوارض جانبی
واکنش متقابل
برخورد
backlash
موضوع
impingement
بار
کنترل
توسعه
قدرت
شروع
علت
commencement
مادی بودن
materiality
اصل و نسب
جسمانی
physicality
سوال
منبع
شروع کنید
آغاز
beginnings
پایه
تولد
خروج، اورژانس
emergence
ابتدا
outset
ایجاد
inception
سپیده دم
initiation
پیشین
گام اول
dawn
ولادت
dawning
شیوع
antecedent
ورود
معرفی
nativity
راه اندازی
outbreak
نقطه شروع
افتتاح
kickoff
onset
starting point
inauguration
