minute
minute - دقیقه
N/A - N/A
UK :
US :
یک واحد برای اندازه گیری زمان 60 دقیقه در یک ساعت وجود دارد
one of the 60 parts into which a degree of an angle is divided. It can be shown as a symbol after a number. For example 78° 52' means 78 degrees 52 minutes.
یکی از 60 قسمتی که یک درجه از زاویه به آن تقسیم می شود. می توان آن را به عنوان نماد پس از یک عدد نشان داد. برای مثال، 78 درجه و 52 دقیقه یعنی 78 درجه و 52 دقیقه.
فوق العاده کوچک
توجه دقیق به کوچکترین جزئیات
یادداشت رسمی چیزی در پرونده یک جلسه
گزارش کتبی رسمی از آنچه گفته شده و در یک جلسه تصمیم گیری شده است
یادداشت رسمی کوتاهی که به چیزی اختیار می دهد یا تصمیمی را ثبت می کند
ثبت کتبی چیزی در صورتجلسه
یکی از 60 قسمتی که یک ساعت به آن تقسیم می شود و شامل 60 ثانیه است
در زبان انگلیسی گفتاری به معنای زمان بسیار کوتاه استفاده می شود
گزارش کتبی از آنچه در یک جلسه گفته شد
یک پیام رسمی از یک فرد به فرد دیگر در یک سازمان
هر یک از 60 قسمتی که درجات هر زاویه به آن تقسیم می شود
برای تهیه گزارش کتبی از آنچه در جلسه گفته می شود
هر یک از 60 قسمتی که یک ساعت به آن تقسیم می شود. 60 ثانیه
یک دقیقه نیز زمان بسیار کوتاهی است
گزارش کتبی از آنچه گفته شد و در یک جلسه تصمیم گیری شد
برای نوشتن آنچه در یک جلسه و توسط چه کسی گفته می شود
یک پیام رسمی یا بیانیه کتبی که یک تصمیم را ثبت می کند و اغلب اجازه انجام یک اقدام را می دهد
an official message or written statement that records a decision and often gives permission for an action to be taken
برای تهیه گزارش کتبی از آنچه در یک جلسه گفته شد
برق حدود 15 دقیقه قطع شد.
یک دقیقه طول می کشد تا متوجه شوند که قرار نیست بر سرشان فریاد بزنند.
پنج دقیقه بعد او به اتاق من آمد.
در واقع نیم ساعت طول نمی کشد - سفر معمولاً بیست و چهار دقیقه طول می کشد، اما ویک آرزو می کند که این سفر طولانی تر باشد.
In fact it is not quite half-an-hour - the journey usually takes twenty-four minutes, but Vic wishes it were longer.
چند دقیقه به من فرصت دهید، می توانید؟
ووک را به مدت یک دقیقه روی حرارت زیاد قرار دهید.
فقط یک دقیقه پشت میز نقاشیم نشستم.
در برخی موارد، 10 در دقیقه ممکن است بیشتر از نرخ روزانه ارائه شده توسط رقبا باشد.
هفت دقیقه بعد از بازی در بارنزلی.
حدود سه دقیقه طول می کشد تا پائولا یک دور شنا کند.
20 دقیقه سواری با اتوبوس
20 دقیقه طول می کشد تا به سر کار برسم.
قطار ساعت سه تا هشت دقیقه حرکت می کند، پس بهتر است چند دقیقه قبل از آن به آنجا برسیم.
صبر کن / یک دقیقه صبر کن - فقط باید کیفم را بگیرم.
فقط یک دقیقه - وقتی این کار را تمام کردم با شما خواهم بود.
من یک دقیقه نمی شوم (= به زودی آماده خواهم شد).
وقتی یک دقیقه وقت دارید، می خواهم یک کلمه کوتاه با شما صحبت کنم.
دانیال، میتوانی دقیقه را بگیری/ انجام دهی (= بنویسی)؟
The minutes of the last meeting were approved unanimously (= everyone agreed that they were correct).
صورتجلسه جلسه گذشته به اتفاق آرا تصویب شد (= همگان بر صحت آن اتفاق نظر داشتند).
من به تازگی یک دقیقه از کلارک دریافت کردم که اجازه خرید شش رایانه دیگر را صادر کرد.
رئیس هیئت مدیره گفته است که سود به پایین ترین حد خود رسیده است.
مقدار/مقدار دقیقه ای
من هرگز مردی را با چنین دست های ریز ندیده ام - آنها کوچک هستند!
این مستند یک عمل چشم را با جزئیات جزئی نشان می داد (= نمایش هر جزئیات کوچک).
فقط یک دقیقه - من تقریباً آماده هستم.
وقتی یک دقیقه وقت دارید، می خواهم با شما صحبت کنم.
minute amounts/quantities
مقدار/مقدار دقیقه
او قرارداد را با جزئیات دقیق بررسی کرد (= نگاهی به تمام جزئیات آن).
این شرکت صورتجلسه تمامی جلسات خود را به صورت آنلاین منتشر می کند.
agree/approve the minutes
موافقت/تصویب صورتجلسه
تنظیم دستور کار جلسات هیئت مدیره و گرفتن صورتجلسات بخشی از وظیفه اوست.
ما یک دقیقه مجوز خرید شش رایانه دیگر را دریافت کردیم.
به نظر نمی رسد که هیچ صورتجلسه مناسبی برای تایید فروش وجود نداشته باشد.
منشی به خود زحمت نداده بود که نیمی از جلسات را در مورد این موضوع خلاصه کند.
گفتگوها با لابیها به طور کامل انجام شد.