genetic

base info - اطلاعات اولیه

genetic - ژنتیکی

adjective - صفت

/dʒəˈnetɪk/

UK :

/dʒəˈnetɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [genetic] در گوگل
description - توضیح
  • relating to genes or genetics


    مربوط به ژن یا ژنتیک

  • belonging or relating to genes (= parts of the DNA in cells) received by each animal or plant from its parents


    متعلق یا مربوط به ژن ها (= قسمت هایی از DNA در سلول ها) که هر حیوان یا گیاه از والدین خود دریافت می کند

  • relating to the biological process by which the characteristics of living things are passed from parents to children


    مربوط به فرآیند بیولوژیکی است که در آن ویژگی های موجودات زنده از والدین به فرزندان منتقل می شود

  • By manipulation of the tomato's genetic blueprint, scientists can alter the rate at which it ripens.


    با دستکاری نقشه ژنتیکی گوجه فرنگی، دانشمندان می توانند سرعت رسیدن آن را تغییر دهند.

  • Evidence supporting a genetic component to predisposition comes mainly from a large study of 15924 male twin pairs.


    شواهدی که از یک مؤلفه ژنتیکی برای مستعد بودن حمایت می کند عمدتاً از یک مطالعه بزرگ بر روی 15924 جفت دوقلو مذکر می آید.


  • یکی دیگر از مکان های احتمالی هرج و مرج در تولید تنوع ژنتیکی، منشاء حیات است.

  • Who knows, for example what the pharmaceutical business will look like when the potentials of genetic engineering have been realized?


    چه کسی می داند، به عنوان مثال، وقتی پتانسیل های مهندسی ژنتیک محقق شود، تجارت داروسازی چگونه خواهد بود؟

  • Language differences, a huge barrier to mating, exemplify genetic isolating mechanisms.


    تفاوت‌های زبانی که مانع بزرگی برای جفت‌گیری است، مکانیسم‌های جداسازی ژنتیکی را نشان می‌دهد.

  • genetic mutations


    جهش های ژنتیکی

  • Others were a mixture of genetic strands, part terrestrial, part non.


    برخی دیگر مخلوطی از رشته های ژنتیکی، بخشی زمینی و بخشی غیر زمینی بودند.

  • Chaotic population dynamics has a surprising cross-level effect which has enormous significance for genetic structure and evolution.


    پویایی جمعیت آشفته دارای یک اثر متقابل شگفت انگیز است که برای ساختار ژنتیکی و تکامل اهمیت زیادی دارد.


  • آنها اکنون آزمایش ژنتیکی برای آن بیماری دارند.

  • And new genetic tests for other dread diseases are appearing almost every day.


    و آزمایش های ژنتیکی جدید برای سایر بیماری های ترسناک تقریباً هر روز ظاهر می شوند.

example - مثال

  • عوامل ژنتیکی و محیطی

  • genetic abnormalities


    ناهنجاری های ژنتیکی

  • There are about 4 000 inherited human genetic diseases.


    حدود 4000 بیماری ژنتیکی ارثی در انسان وجود دارد.

  • genetic research/techniques


    تحقیق/تکنیک ژنتیک

  • a genetic defect/disease


    نقص/بیماری ژنتیکی

  • genetically engineered plants


    گیاهان دستکاری شده ژنتیکی

synonyms - مترادف
  • inborn


    ذاتی

  • hereditary


    ارثی

  • inherited


    به ارث برده

  • inheritable


    شجره نامه ای

  • heritable


    اصلاح نژادی

  • innate


    ژنومی

  • genealogical


    کروموزومی

  • eugenic


    طبیعی

  • genomic


    زیست زایی

  • chromosomal


    اجدادی

  • inherent


    دیژنتیکی


  • تبارشناسی

  • patrimonial


    تناسلی

  • abiogenetic


    تاریخی

  • ancestral


    ماتریکلینوز

  • digenetic


    بومی

  • genesiological


    فیتوژنتیک

  • genital


    هاگ زا


  • بیگانه زایی

  • matriclinous


    قومی


  • genetical

  • phytogenetic


    قابل انتقال

  • sporogenous


    مادرزادی

  • xenogenetic


    همخون


  • دستها پایین

  • genetical


  • transmissible


  • congenital


  • inbred


  • transferable


  • handed down


antonyms - متضاد
  • nonhereditary


    غیر ارثی

  • acquired


    به دست آورد

  • learned


    یاد گرفت

لغت پیشنهادی

father

لغت پیشنهادی

teams

لغت پیشنهادی

basin