formed
formed - شکل گرفت
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از فرم
شروع کردن به وجود یا اینکه چیزی شروع به وجود کردن کند
تبدیل کردن چیزی به شکل خاصی
چیزی ساختن یا بودن
اگر اشیاء مجزا تشکیل شوند، گرد هم می آیند و یک کل می سازند
ازدحام جمعیتی در اطراف حادثه ایجاد شد.
راه حلی در ذهنش شکل گرفت.
I formed the impression (= the way she behaved suggested to me) that she didn't really want to come.
من این تصور را ایجاد کردم (= نحوه رفتار او به من پیشنهاد کرد) که او واقعاً نمی خواهد بیاید.
او خاک رس را به یک کاسه کوچک تبدیل کرد.
کامیون ها یک سد در سراسر جاده تشکیل دادند.
آنها با هم دولت بعدی را تشکیل خواهند داد.
این اطلاعات اساس گزارش را تشکیل داد.
بچه ها به صورت خطوط در آمدند.
shaped
شکل گرفته است
made
ساخته شده است
fabricated
ساخته شده
fashioned
مد شده
designed
طراحی شده
mouldedUK
قالب گیری انگلستان
moldedUS
moldedUS
برش
قالب
prepared
آماده شده
precast
پیش ساخته
patterned
طرح دار
ready-made
آماده
turned
تبدیل شده است
hewn
کنده کاری شده
modelledUK
مدل UK
emulating
تقلید کردن
ذیل
modeledUS
US Modeled
styled
مدل داده شده
stylized
تلطیف شده
manufactured
ساخته
constructed
جعلی
forged
موقت
makeshift
مصنوعی
built
صنعتی
synthetic
ساخته دست بشر
ساخت کارخانه
man-made
تولید انبوه
factory-made
mass-produced
closed down
تعطیل
closed
بسته
disbanded
منحل شد
phased out
به تدریج حذف شد
تعطیل کردن
خفه شو
زخمی شد
کادو پیچ شده
wrapped up
به پایان رسید
متوقف شد
ceased
رها شده است
closed up
به پایان رساند
ended
نتیجه گیری
تخریب شده
abandoned
جابجا شده است
تمام شده
concluded
تا شده
demolished
بسته بندی شده در
dislodged
دوشاخه را کشید
dissolved
حذف شده
finished
مغازه را ببند
folded
توقف نامیده می شود
liquidated
بسته شد
packed in
آواره
removed
called a halt
closed out
discontinued
displaced
