snatch

base info - اطلاعات اولیه

snatch - قاپیدن

verb - فعل

/snætʃ/

UK :

/snætʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snatch] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She managed to snatch the gun from his hand.


    او موفق شد اسلحه را از دست او بگیرد.

  • Gordon snatched up his jacket and left the room.


    گوردون کاپشنش را قاپید و از اتاق خارج شد.

  • Hey you kids! Don't all snatch!


    هی بچه ها! آیا همه قاپ نیست!

  • The raiders snatched $100 from the cash register.


    مهاجمان 100 دلار از صندوق پول ربودند.

  • The baby was snatched from its parents' car.


    نوزاد را از ماشین والدینش ربودند.

  • Someone tried to snatch her purse.


    یک نفر سعی کرد کیفش را بدزدد.

  • I managed to snatch an hour's sleep.


    من موفق شدم یک ساعت بخوابم.


  • این تیم در دقایق پایانی بازی به پیروزی چشمگیری دست یافت.

  • She almost snatched the letter from my hand.


    تقریبا نامه را از دستم ربود.

  • She leaped to her feet, snatching up her bag.


    از جایش بلند شد و کیفش را ربود.

  • She snatched her hand back.


    دستش را پس گرفت.

  • He snatched the photos out of my hand before I had a chance to look at them.


    قبل از اینکه فرصتی برای دیدن عکس‌ها پیدا کنم، عکس‌ها را از دستم ربود.

  • Running the best race of his career Fletcher snatched (= only just won) the gold medal from the Canadian champion.


    فلچر با اجرای بهترین مسابقه دوران حرفه ای خود، مدال طلا را از قهرمان کانادایی ربود (= فقط برنده شد).

  • The six-year-old girl was snatched from a playground and her body was found two days later.


    دختر شش ساله از یک زمین بازی ربوده شد و دو روز بعد جسدش پیدا شد.

  • She had her purse snatched (= stolen) while she was shopping.


    هنگام خرید، کیفش را ربودند (= دزدیدند).

  • Maybe you'll be able to snatch a couple of hours' sleep before dinner.


    شاید بتوانید چند ساعت قبل از شام بخوابید.

  • I felt someone behind me make a snatch at my bag.


    احساس کردم یکی از پشت سرم کیفم را قاپید.

  • I tried to hear what they were saying, but I only managed to catch a few snatches of conversation.


    سعی کردم آنچه را که آنها می گویند بشنوم، اما فقط توانستم چند مکالمه را به دست بیاورم.

  • They snatched up their coats and hats and ran outside.


    آنها کت و کلاه خود را ربودند و به بیرون دویدند.

  • Somebody snatched her purse when she wasn’t looking.


    زمانی که او نگاه نمی کرد، شخصی کیف او را ربود.

  • We rushed in and snatched the best seats we could get.


    ما با عجله وارد شدیم و بهترین صندلی‌هایی را که می‌توانستیم گرفتیم.

  • I could hear snatches of conversation from the people in the booth next to ours.


    می‌توانستم صدای قاپ‌هایی از صحبت‌های مردمی که در غرفه کنار غرفه ما بودند بشنوم.

synonyms - مترادف

  • تصاحب کردن


  • گرفتن

  • nab


    ناب


  • کیسه

  • bag


    بدام انداختن

  • get


    ناخن - میخ

  • snare


    قلاب

  • nail


    خالص


  • یقه

  • hook


    گیر

  • net


    فهم

  • collar


    تله

  • snag


    زمین

  • grasp


    پلیس

  • trap


    دست و پنجه نرم کردن


  • کلاچ

  • grip


    چیدن

  • cop


    گلوم

  • grapple


    گلدان

  • clutch


    کشیدن

  • pluck


    نجیب

  • glom


    رپ

  • corral


    یاک


  • مچ گیری

  • nobble


    آچار

  • rap


    کسب کردن

  • yank


    پیروزی

  • wrest


  • wrench



  • win


antonyms - متضاد

  • از دست دادن


  • رایگان


  • دادن


  • سوء تفاهم

  • misunderstand


    فشار دادن


  • دريافت كردن


  • رهایی


  • رها کردن


  • پیشنهاد


  • آزاد کردن

  • liberate


    رد کردن


  • شل کردن

  • loosen


    باز کردن

  • unfasten


    شل


  • متوقف کردن


  • شکست


  • نگاه داشتن


  • برگشت


  • حذف کردن


  • مصون باشید

  • exclude


    از هم گسستن

  • relinquish


    گره گشایی

  • be immune


    دفع کردن

  • disentangle


    افسون کردن

  • untangle


    انزجار

  • repulse


    رها کن

  • disenchant


    خاموش کردن

  • disgust


    باز کردن قفل



  • unlock


لغت پیشنهادی

surrendering

لغت پیشنهادی

bronchiole

لغت پیشنهادی

steadfastly