snatch
snatch - قاپیدن
verb - فعل
UK :
US :
گرفتن چیزی از کسی با یک حرکت سریع و اغلب خشونت آمیز
دور کردن کسی از یک شخص یا مکان، به ویژه به زور
برای گرفتن سریع چیزی، به خصوص خواب یا استراحت، زیرا زمان زیادی ندارید
وقتی کسی به سرعت چیزی را می گیرد یا می دزدد
یک کلمه بسیار توهین آمیز برای اندام جنسی یک زن. از این کلمه استفاده نکنید.
گرفتن چیزی به طور ناگهانی و تقریباً
گرفتن چیزی یا کسی به زور
کاری را سریع انجام دهید یا به دست آورید زیرا فقط زمان کمی دارید
عمل تلاش برای گرفتن سریع و با قدرت چیزی
بخش کوتاهی از چیزی
توهین آمیز برای واژن
گرفتن ناگهانی و بدون هشدار چیزی
ربودن چیزی به معنای انجام آن در زمان کوتاه است
قسمت کوتاه (از چیزی)
او یک نان را از پیشخوان نانوا می رباید و بلافاصله به زندان می افتد.
وقتی کسی نگاه نمیکرد، سینی ساعت را برداشت و از مغازه بیرون زد.
پسر جوانی او را هل داد و در حالی که افتاد کیفش را ربود.
قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم، کلیدها را از روی میز برداشته بود و از اتاق بیرون دوید.
او موفق شد اسلحه را از دست او بگیرد.
گوردون کاپشنش را قاپید و از اتاق خارج شد.
هی بچه ها! آیا همه قاپ نیست!
مهاجمان 100 دلار از صندوق پول ربودند.
نوزاد را از ماشین والدینش ربودند.
یک نفر سعی کرد کیفش را بدزدد.
I managed to snatch an hour's sleep.
من موفق شدم یک ساعت بخوابم.
این تیم در دقایق پایانی بازی به پیروزی چشمگیری دست یافت.
تقریبا نامه را از دستم ربود.
از جایش بلند شد و کیفش را ربود.
دستش را پس گرفت.
قبل از اینکه فرصتی برای دیدن عکسها پیدا کنم، عکسها را از دستم ربود.
Running the best race of his career Fletcher snatched (= only just won) the gold medal from the Canadian champion.
فلچر با اجرای بهترین مسابقه دوران حرفه ای خود، مدال طلا را از قهرمان کانادایی ربود (= فقط برنده شد).
دختر شش ساله از یک زمین بازی ربوده شد و دو روز بعد جسدش پیدا شد.
هنگام خرید، کیفش را ربودند (= دزدیدند).
شاید بتوانید چند ساعت قبل از شام بخوابید.
احساس کردم یکی از پشت سرم کیفم را قاپید.
سعی کردم آنچه را که آنها می گویند بشنوم، اما فقط توانستم چند مکالمه را به دست بیاورم.
آنها کت و کلاه خود را ربودند و به بیرون دویدند.
زمانی که او نگاه نمی کرد، شخصی کیف او را ربود.
ما با عجله وارد شدیم و بهترین صندلیهایی را که میتوانستیم گرفتیم.
میتوانستم صدای قاپهایی از صحبتهای مردمی که در غرفه کنار غرفه ما بودند بشنوم.
تصاحب کردن
گرفتن
nab
ناب
کیسه
بدام انداختن
ناخن - میخ
snare
قلاب
nail
خالص
یقه
hook
گیر
فهم
collar
تله
snag
زمین
grasp
پلیس
trap
دست و پنجه نرم کردن
کلاچ
grip
چیدن
گلوم
grapple
گلدان
clutch
کشیدن
pluck
نجیب
glom
رپ
corral
یاک
مچ گیری
nobble
آچار
rap
کسب کردن
yank
پیروزی
wrest
wrench
از دست دادن
رایگان
دادن
سوء تفاهم
misunderstand
فشار دادن
دريافت كردن
رهایی
رها کردن
پیشنهاد
آزاد کردن
liberate
رد کردن
شل کردن
loosen
باز کردن
unfasten
شل
متوقف کردن
شکست
نگاه داشتن
برگشت
حذف کردن
مصون باشید
exclude
از هم گسستن
relinquish
گره گشایی
be immune
دفع کردن
disentangle
افسون کردن
untangle
انزجار
repulse
رها کن
disenchant
خاموش کردن
disgust
باز کردن قفل
unlock