cell
cell - سلول
noun - اسم
UK :
US :
کوچکترین بخشی از یک موجود زنده که می تواند به طور مستقل وجود داشته باشد
اتاق کوچکی در زندان یا پاسگاه پلیس که در آن زندانیان نگهداری می شوند
a cellular phone; a telephone that you can carry around with you that works by using a network of radio stations to pass on signals
تلفن همراه؛ تلفنی که می توانید آن را با خود حمل کنید، که با استفاده از شبکه ای از ایستگاه های رادیویی برای ارسال سیگنال کار می کند
قطعه ای از تجهیزات برای تولید برق از مواد شیمیایی، گرما یا نور
گروه کوچکی از مردم که مخفیانه به عنوان بخشی از یک سازمان سیاسی بزرگتر کار می کنند
یک اتاق کوچک در یک صومعه یا صومعه که در آن کسی می خوابد
فضای کوچکی که یک حشره یا موجود کوچک دیگری برای زندگی یا استفاده در آن ساخته است
یک تلفن همراه
کوچکترین واحد اساسی یک گیاه یا حیوان
یک اتاق کوچک با اثاثیه کم، به ویژه در یک زندان یا یک صومعه یا صومعه
دستگاهی برای تولید انرژی الکتریکی از انرژی شیمیایی
آ تلفن همراه
بخش کوچکی از چیزی
a small group that is part of a political movement especially one that is secret or plans violent action
گروه کوچکی که بخشی از یک جنبش سیاسی است، به ویژه جنبشی که مخفی است یا برای اقدام خشونت آمیز برنامه ریزی می کند
یک اتاق کوچک، به ویژه در یک زندان
نام دیگری برای باتری
کلمه دیگری برای تلفن همراه
این آنتی بادی ها توسط سلول های B در غدد لنفاوی ما تولید می شوند.
alkaline battery cells
سلول های باتری قلیایی
سلول های قرمز خون
cancer cells
سلول های سرطانی
وارن قصد داشت یک سلول کمونیستی پیدا کند و عضو آن شود.
Methods for dissociating cells are therefore more drastic and not necessarily compatible with long-term viability.
بنابراین روشهای جداسازی سلولها شدیدتر هستند و لزوماً با زنده ماندن طولانیمدت سازگار نیستند.
تیروگلوبولین ترشح شده توسط سلول های اپیتلیال، 90 درصد کلوئید را تشکیل می دهد.
Results Deposits of formazan were found in the colonic epithelium, vascular endothelium, and infiltrating mononuclear cells.
رسوبات Results Formazan در اپیتلیوم کولون، اندوتلیوم عروقی و سلول های تک هسته ای نفوذی پیدا شد.
شرایط بد بود و چندین زندانی در یک سلول وجود داشت.
When a surgeon destroys overactive cells in the globus pallidum, he restores balance to the system said Grossman.
گروسمن گفت: هنگامی که یک جراح سلول های بیش فعال در گلوبوس پالیدوم را از بین می برد، تعادل را به سیستم باز می گرداند.
سلول های زندان دارای درهایی از فولاد سنگین هستند.
Barrett's oesophagus represents a metaplastic transformation of the normal squamous cell epithelium of the lower tubular oesophagus into columnar epithelium.
مری بارت نشان دهنده یک تبدیل متاپلاستیک از اپیتلیوم سلول سنگفرشی طبیعی مری لوله ای تحتانی به اپیتلیوم ستونی است.
You find that cells in adjacent parts of the visual cortex are activated by stimulation in adjacent parts of the visual field.
متوجه می شوید که سلول های قسمت های مجاور قشر بینایی با تحریک در قسمت های مجاور میدان بینایی فعال می شوند.
گلبول های قرمز و سفید
brain/nerve/cancer cells
سلول های مغزی / عصبی / سرطانی
هسته یک سلول
سلول ها تقسیم می شوند و سلول های جدید را تشکیل می دهند.
او یک شب را در سلول زندان گذراند.
یک سلول فوتوالکتریک
یک هسته تروریستی
من را در سلولم صدا کن
ژن های مربوط به پوست انسان در هر سلول انسانی وجود دارد.
او به او پیشنهاد می کند خانه اش را بفروشد و با او به برزیل برود.
سلول های لانه زنبوری
زندان
dungeon
سیاه چال
lockup
قفل کردن
coop
قفس
pen
خودکار
نگه دارید
oubliette
اوبلیت
bastille
باستیل
cage
گاو نر
bullpen
نگاه داشتن
مخزن
پیتر
peter
دخمه
crypt
تانک مست
lock-up
سلول زندان
drunk tank
jailUS
gaolUK
کالابوس
jailUS
خنک کننده
gaolUK
ندامتگاه
calaboose
می توان
cooler
صدا زدن
penitentiary
استوک
اصلاحی
slammer
قلیون
clink
کوزه
stockade
پوکی
reformatory
hoosegow
jug
pokey
bulge
برآمدگی
camber
کمبر
convexity
تحدب
jut
پرت کردن
projection
طرح ریزی
protrusion
بسته
protuberance
ادامه
closure
بد شانسی
continuation
جامد
misfortune
