jail
jail - زندان
noun - اسم
UK :
US :
a place where criminals are kept as part of their punishment or where people who have been charged with a crime are kept before they are judged in a law court
محلی که مجرمان به عنوان بخشی از مجازات خود نگهداری می شوند، یا افرادی که متهم به جرمی هستند قبل از قضاوت در دادگاه حقوقی نگهداری می شوند.
کسی را به زندان انداختن
a place where criminals are kept to punish them for their crimes, or where people accused of crimes are kept while waiting for their trials
جایی که مجرمان برای مجازات جنایات خود نگهداری می شوند یا افرادی که متهم به جنایت هستند در حالی که منتظر محاکمه خود هستند نگهداری می شوند.
جایی که مجرمان به عنوان مجازات جنایات خود یا در انتظار محاکمه نگهداری می شوند
این یک روز باز ویژه برای یک زندان بود که اکنون قرار است در آوریل باز شود.
آلفاسی به سلولی در زندان لس آنجلس منتقل شد.
58 درصد از زندانیان به دلیل جرایم غیرخشونت آمیز در زندان هستند.
اگر آنجا می ماندم در زندان بودم.
اعتصاب کنندگان به جرم تجاوز مورد آزار، ضرب و شتم قرار گرفتند و به زندان افتادند.
نه به این دلیل که شارپ قبلاً مدتی را در زندان گذرانده است.
شورش ها با حبس های طولانی مدت برای 338 اوباش پایان یافت.
این اقدام خیریه شهروندان باعث شد تا بری پس از رهایی از زندان، شهرداری را بازپس گیرد.
شک جدید در مورد بیست مرد در زندان های عالی امنیتی.
این ساختمان قدیمی زندانی است که بوچ کسیدی در سال 1887 از آن فرار کرد.
گروور به دلیل عدم پرداخت مالیات گرفتار شد و به زندان رفت.
او یک سال را در زندان گذراند.
او از زندان آزاد شده است.
ده سال زندان
Britain’s overcrowded jails
زندان های شلوغ بریتانیا
بچه ها کی مدرسه را تمام می کنند؟
بیرون از مدرسه با شما ملاقات خواهم کرد.
شوهرش سه سال را در زندان گذراند.
او به جرم کلاهبرداری به زندان رفته است.
وکیلش سخت تلاش کرد تا او را از زندان دور نگه دارد.
چه مدت در زندان است؟
او با ادعای جنون از زندان اجتناب کرد.
او ممکن است دو سال دیگر از زندان آزاد شود.
او یک شبه در زندان شهرستان نگهداری شد.
the country's overcrowded jails
زندان های مملو از جمعیت کشور
13 سال حبس / حکم
این سرمایه دار هفته گذشته از زندان آزاد شد.
آنها ده سال را به جرم کلاهبرداری در زندان گذراندند.
They don't throw anyone in jail for parking illegally, but they will tow your car and charge you a fine.
آنها کسی را به خاطر پارک غیرقانونی به زندان نمی اندازند، اما ماشین شما را می کشند و از شما جریمه می گیرند.
او به مدت سه سال زندانی شد.
زندان های شهرستان در حال حاضر بیش از حد شلوغ است.
او به شش ماه حبس محکوم شد.
زندان
penitentiary
ندامتگاه
jailhouse
قفل کردن
slammer
قفس
lockup
استوک
coop
می توان
stockade
خنک کننده
صدا زدن
cooler
خودکار
clink
نگه دارید
pen
مفصل
بریگ
کالابوس
brig
قلیون
calaboose
کوزه
hoosegow
پوکی
jug
باستیل
pokey
ضربه زدن
bastille
بریدگی کوچک
slam
عروس خانم
nick
اتاق نگهبانی
bridewell
هک
guardroom
هم بزنید
hock
quod
غرفه تولکه
quod
سیاه چال
tolbooth
اصلاحی
dungeon
پوند
reformatory
سلول
رهایی
discharge
تخلیه
رایگان
liberate
آزاد کردن
acquit
تبرئه
رها کردن
تبرئه کردن
بیرون بردن
emancipate
باز کردن قفس
exonerate
باز کردن
آشکار ساختن
uncage
حذف کردن
unloose
رد کردن
صورت
exclude
ملاقات
رها کن
شل کردن
بهار
کنار گذاشتن
لغو
متوقف کردن
befree
دست کشیدن
برملا کردن
cancel
خودداری
خودداری کنند
cease
زایمان کند
unwrap
uncover
refrain
abstain
