jail

base info - اطلاعات اولیه

jail - زندان

noun - اسم

/dʒeɪl/

UK :

/dʒeɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jail] در گوگل
description - توضیح
  • a place where criminals are kept as part of their punishment or where people who have been charged with a crime are kept before they are judged in a law court


    محلی که مجرمان به عنوان بخشی از مجازات خود نگهداری می شوند، یا افرادی که متهم به جرمی هستند قبل از قضاوت در دادگاه حقوقی نگهداری می شوند.


  • کسی را به زندان انداختن

  • a place where criminals are kept to punish them for their crimes, or where people accused of crimes are kept while waiting for their trials


    جایی که مجرمان برای مجازات جنایات خود نگهداری می شوند یا افرادی که متهم به جنایت هستند در حالی که منتظر محاکمه خود هستند نگهداری می شوند.


  • جایی که مجرمان به عنوان مجازات جنایات خود یا در انتظار محاکمه نگهداری می شوند

  • a place where criminals are kept as a punishment for their crimes or while waiting for trial


    این یک روز باز ویژه برای یک زندان بود که اکنون قرار است در آوریل باز شود.


  • آلفاسی به سلولی در زندان لس آنجلس منتقل شد.

  • Alfassi was taken to a cell in the Los Angeles County jail.


    58 درصد از زندانیان به دلیل جرایم غیرخشونت آمیز در زندان هستند.

  • 58% of prisoners are in jail for non violent crimes.


    اگر آنجا می ماندم در زندان بودم.

  • If I stayed there I would have been in jail.


    اعتصاب کنندگان به جرم تجاوز مورد آزار، ضرب و شتم قرار گرفتند و به زندان افتادند.

  • The strikers were harassed, beaten and put in jail for trespassing.


    نه به این دلیل که شارپ قبلاً مدتی را در زندان گذرانده است.

  • Not because Sharpe already has spent time in jail.


    شورش ها با حبس های طولانی مدت برای 338 اوباش پایان یافت.

  • The riots ended with long jail terms for 338 mobsters.


    این اقدام خیریه شهروندان باعث شد تا بری پس از رهایی از زندان، شهرداری را بازپس گیرد.

  • That act of citizen charity left Barry free to reclaim city hall once he got out of jail.


    شک جدید در مورد بیست مرد در زندان های عالی امنیتی.


  • این ساختمان قدیمی زندانی است که بوچ کسیدی در سال 1887 از آن فرار کرد.

  • This old building is the jail that Butch Cassidy escaped from in 1887.


    گروور به دلیل عدم پرداخت مالیات گرفتار شد و به زندان رفت.

  • Grover got caught for not paying his taxes and went to jail.


example - مثال
  • She spent a year in jail.


    او یک سال را در زندان گذراند.

  • He has been released from jail.


    او از زندان آزاد شده است.

  • a ten-year jail sentence


    ده سال زندان

  • Britain’s overcrowded jails


    زندان های شلوغ بریتانیا

  • When do the children finish school?


    بچه ها کی مدرسه را تمام می کنند؟

  • I’ll meet you outside the school.


    بیرون از مدرسه با شما ملاقات خواهم کرد.

  • Her husband spent three years in prison.


    شوهرش سه سال را در زندان گذراند.

  • He's gone to jail for fraud.


    او به جرم کلاهبرداری به زندان رفته است.

  • His lawyer worked hard to keep him out of jail.


    وکیلش سخت تلاش کرد تا او را از زندان دور نگه دارد.

  • How long has she been in jail?


    چه مدت در زندان است؟

  • She avoided jail by pleading insanity.


    او با ادعای جنون از زندان اجتناب کرد.

  • She could be out of jail in two years.


    او ممکن است دو سال دیگر از زندان آزاد شود.

  • He was held overnight at the county jail.


    او یک شبه در زندان شهرستان نگهداری شد.

  • the country's overcrowded jails


    زندان های مملو از جمعیت کشور

  • a 13-year jail sentence/term


    13 سال حبس / حکم

  • The financier was released from jail last week.


    این سرمایه دار هفته گذشته از زندان آزاد شد.

  • They spent ten years in jail for fraud.


    آنها ده سال را به جرم کلاهبرداری در زندان گذراندند.

  • They don't throw anyone in jail for parking illegally, but they will tow your car and charge you a fine.


    آنها کسی را به خاطر پارک غیرقانونی به زندان نمی اندازند، اما ماشین شما را می کشند و از شما جریمه می گیرند.

  • He was jailed for three years.


    او به مدت سه سال زندانی شد.

  • County jails are already overcrowded.


    زندان های شهرستان در حال حاضر بیش از حد شلوغ است.

  • He was sentenced to six months in jail.


    او به شش ماه حبس محکوم شد.

synonyms - مترادف

  • زندان

  • penitentiary


    ندامتگاه

  • jailhouse


    قفل کردن

  • slammer


    قفس

  • lockup


    استوک

  • coop


    می توان

  • stockade


    خنک کننده

  • can


    صدا زدن

  • cooler


    خودکار

  • clink


    نگه دارید

  • pen


    مفصل


  • بریگ


  • کالابوس

  • brig


    قلیون

  • calaboose


    کوزه

  • hoosegow


    پوکی

  • jug


    باستیل

  • pokey


    ضربه زدن

  • bastille


    بریدگی کوچک

  • slam


    عروس خانم

  • nick


    اتاق نگهبانی

  • bridewell


    هک

  • guardroom


    هم بزنید

  • hock


    quod


  • غرفه تولکه

  • quod


    سیاه چال

  • tolbooth


    اصلاحی

  • dungeon


    پوند

  • reformatory


    سلول



antonyms - متضاد

  • رهایی

  • discharge


    تخلیه


  • رایگان

  • liberate


    آزاد کردن

  • acquit


    تبرئه


  • رها کردن


  • تبرئه کردن


  • بیرون بردن

  • emancipate


    باز کردن قفس

  • exonerate


    باز کردن


  • آشکار ساختن

  • uncage


    حذف کردن

  • unloose


    رد کردن


  • صورت

  • exclude


    ملاقات


  • رها کن


  • شل کردن


  • بهار


  • کنار گذاشتن


  • لغو


  • متوقف کردن

  • befree


    دست کشیدن


  • برملا کردن

  • cancel


    خودداری


  • خودداری کنند

  • cease


    زایمان کند

  • unwrap


  • uncover


  • refrain


  • abstain



لغت پیشنهادی

readings

لغت پیشنهادی

bankable

لغت پیشنهادی

society