pound

base info - اطلاعات اولیه

pound - پوند

noun - اسم

/paʊnd/

UK :

/paʊnd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pound] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a ten-pound note


    یک اسکناس ده پوندی

  • a pound coin


    یک سکه پوند

  • I've spent £25 on food today.


    من امروز 25 پوند برای غذا خرج کردم.

  • What would you do if you won a million pounds?


    اگر یک میلیون پوند برنده شوید چه می کنید؟

  • Total losses were estimated at over three million pounds.


    مجموع ضرر و زیان بیش از سه میلیون پوند برآورد شد.

  • The blaze caused thousands of pounds worth of damage.


    این آتش سوزی هزاران پوند خسارت وارد کرد.

  • He built the business into a multi-million pound food empire.


    او این تجارت را به یک امپراتوری غذایی چند میلیون پوندی تبدیل کرد.

  • His salary will be about 5  000 Egyptian pounds per month.


    حقوق او حدود 5000 پوند مصر در ماه خواهد بود.

  • the strength/weakness of the pound against other currencies


    قدرت/ضعف پوند در برابر سایر ارزها

  • The pound fell sharply to a record low against the yen.


    پوند در برابر ین به شدت کاهش یافت و به پایین ترین حد خود رسید.

  • The pound closed (= finished the day's trading) slightly down at $1.534.


    پوند بسته شد (= معاملات روز را به پایان رساند) با اندکی کاهش در 1.534 دلار.


  • دویدن روی پوند (= زمانی که بسیاری از مردم پوند می فروشند و ارزش پوند کاهش می یابد)


  • نیم پوند کره

  • They cost two dollars a pound.


    هر پوند دو دلار قیمت دارند.

  • I've lost six and a half pounds since I started my diet.


    از زمانی که رژیمم را شروع کردم شش و نیم پوند کم کردم.

  • a bronze sculpture weighing 7,000 pounds


    یک مجسمه برنزی به وزن 7000 پوند

  • They sell organic black soybeans in 25-pound bags.


    آنها سویای سیاه ارگانیک را در کیسه های 25 پوندی می فروشند.

  • The couch potato lifestyle is causing many people to pile on the pounds (= gain weight).


    سبک زندگی سیب زمینی کاناپه ای باعث می شود که بسیاری از مردم وزن خود را افزایش دهند (= افزایش وزن).

  • She has shed 30 pounds.


    او 30 پوند کم کرده است.

  • You’re determined to have your pound of flesh aren’t you?


    شما مصمم هستید که یک کیلو گوشت خود را داشته باشید، اینطور نیست؟

  • a one-pound/two-pound coin


    سکه یک پوندی/دو پوندی

  • There are one hundred pence in a pound.


    هر پوند صد پنس وجود دارد.

  • They stole jewellery valued at £50,000 (= 50,000 pounds).


    آنها جواهراتی به ارزش 50000 پوند (= 50000 پوند) دزدیدند.

  • Do you have any change? Sorry I only have a five-pound note.


    آیا تغییری داری؟ «ببخشید، من فقط یک اسکناس پنج پوندی دارم.

  • The devaluation of the pound will make British goods more competitive abroad.


    کاهش ارزش پوند باعث رقابتی شدن کالاهای انگلیسی در خارج از کشور می شود.

  • On the foreign exchanges the pound rose two cents against the dollar to $1.52.


    در مبادلات خارجی، پوند در برابر دلار با دو سنت افزایش به 1.52 دلار رسید.

  • One pound is approximately equal to 454 grams.


    یک پوند تقریباً برابر با 454 گرم است.

  • One kilogram is roughly the same as 2.2 lbs.


    یک کیلوگرم تقریباً برابر با 2.2 پوند است.

  • There are 16 ounces in one pound.


    در هر پوند 16 اونس وجود دارد.

  • Ann's baby weighed eight and a half pounds at birth.


    نوزاد آن در هنگام تولد هشت و نیم پوند وزن داشت.

  • I could feel my heart pounding as I went on stage to collect the prize.


    وقتی برای گرفتن جایزه روی صحنه می رفتم ضربان قلبم را حس می کردم.

synonyms - مترادف
  • quid


    کود

  • nicker


    کوچکتر

  • oncer


    یک بار

  • smacker


    دودکن

  • oner


    یکی

  • smackeroo


    اسماکرو

  • sovereign


    پادشاه

  • GBP


    پوند

  • pound sterling


    پوند استرلینگ

  • £


    sov

  • sov


antonyms - متضاد

  • شکست


  • از دست دادن


  • آرام باش


  • دست برداشتن از

  • surrender


    تسلیم شدن

  • pat


    ضربه زدن

  • tap


    دلسرد کردن

  • discourage


    مکث

  • halt


    متوقف کردن


  • منصرف کردن

  • dissuade


    شروع کنید


  • عقب نشینی

  • retreat


    بازده


  • بررسی


  • محدود کردن

  • curb


    سرکوب کردن

  • repress


    کمک


  • عقب مانده

  • retard


    ثابت


  • از بین رفتن


  • خراب کردن

  • ruin


    بی توجهی

  • neglect


لغت پیشنهادی

you’d

لغت پیشنهادی

catalogs

لغت پیشنهادی

lifeblood