bankable
bankable - قابل بانک
adjective - صفت
UK :
US :
احتمالاً سودآور است یا پول زیادی به دست می آورد
سودآور و با ارزش
به احتمال زیاد پول درآوردن
قابل قبول برای بانک
بنابراین، در خارج از کشور، همبرگرها بیشترین اعتبار را دارند.
لیندا، کریستی، کلودیا، نائومی و سیندی جذاب ترین زیبایی های جهان هستند.
هالیوود ریپورتر اخیراً نظرسنجی انجام داده است تا بفهمد چه کسانی بیشترین سرمایه گذاری را دارند.
Combining reliable bankable items with the more extreme looks to keep the press happy is no easy matter.
ترکیب اقلام قابل اعتماد بانکی با ظاهر افراطی تر برای راضی نگه داشتن مطبوعات کار آسانی نیست.
برای انجام این کار، البته، او باید نام های قابل بانکی داشته باشد تا در آن بازی کند.
On independent advice the syndicate of more than 200 banks appears to have decided Eurotunnel is no longer a bankable proposition.
بر اساس توصیه مستقل، سندیکای بیش از 200 بانک به نظر می رسد تصمیم گرفته است که یوروتونل دیگر یک پیشنهاد قابل بانک نیست.
سویزی به یک ستاره قابل بانک تبدیل شده است.
موفقیت این فیلم، او را به یکی از ستارگان قابل سرمایه گذاری در جهان تبدیل کرده است.
او در حال حاضر پولدارترین هنرپیشه هالیوود است (= فیلمهایش سود زیادی دارند).
Production companies are concentrating their efforts on fewer more bankable, movies.
شرکتهای سازنده تلاش خود را بر روی فیلمهای کمتر و قابل پرداختتر متمرکز میکنند.
bankable checks
چک های بانکی
توانایی مالی او به عنوان یک ستاره پاپ با افزایش سن کاهش یافت.
موفقیت آمیز
lucrative
سودآور
profitable
پر رونق
thriving
مثمر ثمر
fruitful
شکوفا شدن
flourishing
پاداش
rewarding
قوی
سودمند
beneficial
پررونق
boomy
طلایی
سالم
سرسبز
lush
سازنده
productive
پاداشی
prospering
با ارزش
remunerative
خوشحالی
worthwhile
شکوفه دادن
auspicious
شناور
blooming
جوانه زدن
booming
کارآمد
buoyant
قوی رفتن
burgeoning
سودآوری
حلال
gainful
بوفو
going strong
راحت
profit-making
باندبازان
solvent
در حال رشد
boffo
gangbusters
unprofitable
بی سود
unrewarding
بی پاداش
unsuccessful
ناموفق
failed
نومید
hopeless
بی ثمر
fruitless
ورشکسته
insolvent
بی فایده
inutile
بیهوده
profitless
بدون سود
unlucrative
بی بهره
futile
ورشکست شده
gainless
در حال فروپاشی
unavailing
رو به کاهش است
unbeneficial
نابود
bankrupt
در حال مرگ
bankrupted
شکست خوردن
collapsing
فلاپینگ
declining
دست و پا زدن
destroyed
پرتاب
dying
تاشو
failing
بی آینده
flopping
ناخوشایند
floundering
از بین رفتن
flunking
خراب
folding
لیز خوردن
futureless
سقوط
inauspicious
languishing
ruined
slipping
slumping
