arm
arm - بازو
noun - اسم
UK :
US :
یکی از دو قسمت بلند بدن شما بین شانه ها و دستان شما
قسمتی از صندلی، مبل و غیره که بازوهای خود را روی آن قرار می دهید
بخشی از یک لباس که بازوی شما را می پوشاند
بخشی از یک گروه بزرگ که مسئول نوع خاصی از فعالیت است
بخش طولانی یک شی یا قطعه ای از تجهیزات
برای تهیه سلاح برای خود، ارتش، کشور و غیره به منظور آماده شدن برای جنگ یا جنگ
برای ارائه تمام اطلاعات، مهارت ها یا تجهیزات مورد نیاز برای انجام کاری
مخفف وام مسکن با نرخ قابل تنظیم
either of the two long parts of the upper body that are attached to the shoulders and have the hands at the end
یکی از دو قسمت بلند بالاتنه که به شانه ها متصل است و دست ها در انتهای آن قرار دارند
بازوی یک تکه لباس یا مبلمان بخشی از آن است که بازوی خود را داخل یا روی آن قرار می دهید
When two people are arm in arm they both have one arm bent at the elbow and passing around and supporting, or being supported by the arm of the other person
وقتی دو نفر دست در دست یکدیگر هستند، هر دو یک دستشان از آرنج خم شده و از اطراف عبور می کنند و از بازوی شخص دیگر حمایت می کنند یا توسط آنها حمایت می شود.
If you have someone on your arm at an event they go to the event with you as your friend or romantic partner
اگر در یک رویداد شخصی را در دست دارید، او به عنوان دوست یا شریک عاشقانه شما با شما به مراسم می رود
سلاح ها و تجهیزاتی که برای کشتن و زخمی کردن مردم استفاده می شود
برای توقف مبارزه
برای آماده شدن برای مبارزه یا شروع جنگ
بخش متحرک و طولانی یک ماشین یا قطعه ای از تجهیزات
بازوی خشکی یا آب قسمت بلند و نازکی از آن است که به ناحیه بزرگتری متصل شده است.
An arm of an organization is a part of it that is responsible for a particular activity or place
بازوی یک سازمان بخشی از آن است که مسئولیت فعالیت یا مکان خاصی را بر عهده دارد
If you say that a sports player has a good arm you mean that they can throw the ball very hard or throw it a very long way
اگر می گویید یک بازیکن ورزشی بازوی خوبی دارد، منظور این است که می تواند توپ را خیلی محکم پرتاب کند یا آن را از راه دور پرتاب کند.
برای خود یا دیگران اسلحه یا سلاح تهیه کنید
برای تکمیل یک کار خاص، تجهیزات یا دانش را برای خود یا دیگران فراهم کنید
either of the two long parts of the upper body that are joined to the shoulders and have hands at the end
یکی از دو قسمت بلند بالاتنه که به شانه ها متصل شده و در انتها دست دارند
An arm of an organization is a part of it with particular responsibilities
بازوی یک سازمان بخشی از آن با مسئولیت های خاص است
نرخ قابل تنظیم رهن وام برای خرید خانه که در آن نرخ بهره می تواند تغییر کند
بخشی از یک شرکت یا سازمان بزرگ که مسئولیت فعالیت یا مکان خاصی را بر عهده دارد
دانا دستش شکسته
مادر جنز دستانش را دور او انداخت.
Thwarted, he then embraced her stiffly before taking the baby in his arms under the watchful eye of his wife.
پس از خنثی شدن، او را سفت در آغوش گرفت و سپس نوزاد را زیر نظر همسرش در آغوش گرفت.
پت جعبه بزرگی را زیر بغلش حمل می کرد.
صفحات جانبی بازو همچنین دارای یک سری خارهای بلند موی مانند هستند که از پشت به خارهای بازو میرسند.
اپسون آمریکا بازوی بازاریابی ایالات متحده یک شرکت ژاپنی است.
او تنها با یک دست شکسته فرار کرد.
مروارید دستانش را دور کمرش حلقه کرد و او را محکم در آغوش گرفت.
دستانش را دور گردنش انداخت.
جلو می دوید و دستانش را تکان می داد.
افسر به بازوی او گرفت (= بازوی او را گرفت).
کودک را در آغوشش گرفت.
در آغوش یکدیگر به خواب رفتند (= همدیگر را در آغوش گرفتند).
با زنی بلوند قدبلند بر بازو (= کنارش و بازویش را گرفته بود) وارد شد.
تعدادی پرونده زیر بغل (= بین بازو و بدنش) حمل می کرد.
او پارچه کثیف را در امتداد بازو (= تا حد ممکن دورتر از بدن خود) نگه داشت.
آنها در امتداد دست در دست راه می رفتند (= با بازوی یک نفر که با بازوی دیگری مرتبط است).
او را به آرامی روی بازوی او لمس کرد.
وینسنت دستهایش را روی سینهاش جمع کرد و برگشت تا دور شود.
او یک خالکوبی روی بازوی راست خود دارد.
بازوها نیاز به کوتاه شدن دارند.
روی بازوی صندلی او نشست.
یک بازوی رباتیک
پل کوچکی بر روی بازوی رودخانه قرار گرفته است.
بازوی تحقیقاتی شرکت
این بانک قصد دارد بخشی از بازوی مالی خود را در ایالات متحده بفروشد.
او ایستاده بود و با بازوهای اکیمبو به او نگاه می کرد.
لیستی از تعمیرات به اندازه بازوی شما وجود دارد.
ایستاده بود و در حالی که دستانش را روی سینهاش جمع کرده بود نگاهش میکرد.
دستانش را جمع کرد و به او خیره شد.
من دست راستم را می دادم که با آنها آنجا بودم.
او همه مشتریان خود را در فاصله نزدیک نگه می دارد.
تا زمانی که سیگار را ترک کرد، او را در کنار دست نگه داشت.
از بازوی دراز قانون گریزی نیست.
شور و شوق آنها برای همه ما یک گلوله بوده است.
با لبخندی گسترده دست هایش را دراز کرد.
دستی آرام دور شانه اش گذاشت.