arm

base info - اطلاعات اولیه

arm - بازو

noun - اسم

/ɑːrm/

UK :

/ɑːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arm] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He escaped with only a broken arm.


    او تنها با یک دست شکسته فرار کرد.

  • Pearl wrapped her arms around his waist and hugged him tightly.


    مروارید دستانش را دور کمرش حلقه کرد و او را محکم در آغوش گرفت.

  • She threw her arms around his neck.


    دستانش را دور گردنش انداخت.

  • He was running forward waving his arms.


    جلو می دوید و دستانش را تکان می داد.

  • The officer grabbed him by the arm (= grabbed his arm).


    افسر به بازوی او گرفت (= بازوی او را گرفت).

  • She cradled the child in her arms.


    کودک را در آغوشش گرفت.

  • They fell asleep in each other's arms (= holding each other).


    در آغوش یکدیگر به خواب رفتند (= همدیگر را در آغوش گرفتند).

  • He walked in with a tall blonde woman on his arm (= next to him and holding his arm).


    با زنی بلوند قدبلند بر بازو (= کنارش و بازویش را گرفته بود) وارد شد.

  • He was carrying a number of files under his arm (= between his arm and his body).


    تعدادی پرونده زیر بغل (= بین بازو و بدنش) حمل می کرد.

  • He held the dirty rag at arm's length (= as far away from his body as possible).


    او پارچه کثیف را در امتداد بازو (= تا حد ممکن دورتر از بدن خود) نگه داشت.

  • They walked along arm in arm (= with the arm of one person linked with the arm of the other).


    آنها در امتداد دست در دست راه می رفتند (= با بازوی یک نفر که با بازوی دیگری مرتبط است).

  • She touched him gently on the arm.


    او را به آرامی روی بازوی او لمس کرد.

  • Vincent folded his arms across his chest and turned to walk away.


    وینسنت دست‌هایش را روی سینه‌اش جمع کرد و برگشت تا دور شود.

  • He has a tattoo on his upper right arm.


    او یک خالکوبی روی بازوی راست خود دارد.

  • The arms will need shortening.


    بازوها نیاز به کوتاه شدن دارند.

  • She perched on the arm of his chair.


    روی بازوی صندلی او نشست.

  • a robotic arm


    یک بازوی رباتیک

  • A small bridge spans the arm of the river.


    پل کوچکی بر روی بازوی رودخانه قرار گرفته است.


  • بازوی تحقیقاتی شرکت

  • The bank plans to sell part of its US finance arm.


    این بانک قصد دارد بخشی از بازوی مالی خود را در ایالات متحده بفروشد.

  • She stood looking at him with arms akimbo.


    او ایستاده بود و با بازوهای اکیمبو به او نگاه می کرد.

  • There's a list of repairs as long as your arm.


    لیستی از تعمیرات به اندازه بازوی شما وجود دارد.

  • He stood watching her with his arms folded across his chest.


    ایستاده بود و در حالی که دستانش را روی سینه‌اش جمع کرده بود نگاهش می‌کرد.

  • She folded her arms and stared at him.


    دستانش را جمع کرد و به او خیره شد.

  • I'd have given my right arm to have been there with them.


    من دست راستم را می دادم که با آنها آنجا بودم.

  • He keeps all his clients at arm's length.


    او همه مشتریان خود را در فاصله نزدیک نگه می دارد.

  • She kept him at arm's length until he stopped smoking.


    تا زمانی که سیگار را ترک کرد، او را در کنار دست نگه داشت.


  • از بازوی دراز قانون گریزی نیست.

  • Their enthusiasm has been a shot in the arm for all of us.


    شور و شوق آنها برای همه ما یک گلوله بوده است.

  • He held out his arms with a broad smile.


    با لبخندی گسترده دست هایش را دراز کرد.

  • He placed a comforting arm around her shoulder.


    دستی آرام دور شانه اش گذاشت.

synonyms - مترادف

  • دست

  • forelimb


    اندام جلویی

  • appendage


    زائده

  • limb


    اندام

  • biceps


    عضله دوسر

  • triceps


    سه سر


  • بالای بازو

  • upper limb


    اندام فوقانی

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

abjure

لغت پیشنهادی

wisdom

لغت پیشنهادی

berry