gently

base info - اطلاعات اولیه

gently - به آرامی

adverb - قید

/ˈdʒentli/

UK :

/ˈdʒentli/

US :

family - خانواده
gentleness
ملایمت
gentle
ملایم
google image
نتیجه جستجوی لغت [gently] در گوگل
description - توضیح
  • in a gentle way


    به روشی ملایم

  • calmly, kindly, or softly


    آرام، مهربان یا نرم


  • بدون زور و قدرت


  • کمی یا تدریجی

  • I put the phone into its cradle, extremely gently.


    من گوشی را به آرامی داخل پایه اش گذاشتم.

  • Though the sun was bright there was no warmth in it as yet and the air was gently bracing.


    با وجود اینکه خورشید روشن بود، هنوز گرما در آن نبود و هوا به آرامی در حال حرکت بود.

  • In minutes she had garlic onions, carrots and celery cooking together gently in olive oil.


    در عرض چند دقیقه سیر، پیاز، هویج و کرفس را با هم به آرامی در روغن زیتون پخت.

  • Don gently kissed her on the cheek.


    دان به آرامی گونه او را بوسید.

  • He pushed it gently open and looked in.


    به آرامی آن را باز کرد و به داخل نگاه کرد.

  • Return rabbit to skillet, cover and simmer gently until rabbit is tender, about 40 minutes.


    خرگوش را در ماهیتابه برگردانید، روی آن را بپوشانید و به آرامی بجوشانید تا خرگوش نرم شود، حدود 40 دقیقه.

  • Heat gently until sugar has dissolved.


    به آرامی حرارت دهید تا شکر حل شود.

  • Now play some music and observe the l.e.d. - it should be seen to be varying in brightness gently with the music.


    حالا کمی موسیقی پخش کنید و l.e.d را مشاهده کنید. - باید دید که در روشنایی به آرامی با موسیقی متفاوت است.

example - مثال
  • She held the baby gently.


    او نوزاد را به آرامی در آغوش گرفت.

  • Massage the area gently but firmly.


    ناحیه مورد نظر را به آرامی اما محکم ماساژ دهید.

  • Simmer the soup gently for 30 minutes.


    سوپ را به مدت 30 دقیقه به آرامی بجوشانید.

  • leaves moving gently in the breeze


    برگ ها به آرامی در نسیم حرکت می کنند

  • ‘You miss them don't you?’ he asked gently.


    به آرامی پرسید: «دلت برایشان تنگ شده، نه؟»

  • The path ran gently down to the sea.


    مسیر به آرامی به سمت دریا می رفت.

  • Gently! You'll hurt the poor thing!


    به آرامی! به بیچاره صدمه میزنی!

  • Don't go too fast—gently does it!


    خیلی سریع نروید - به آرامی این کار را انجام می دهد!

  • He lifted the baby gently out of its crib.


    نوزاد را به آرامی از تختش بیرون آورد.

  • to smile/laugh/blow gently


    لبخند زدن / خندیدن / به آرامی دمیدن

  • The door closed gently.


    در به آرامی بسته شد.

  • gently rolling hills


    به آرامی تپه ها را می چرخانند

synonyms - مترادف
  • lightly


    به آرامی

  • delicately


    با ظرافت

  • mildly


    به صورت ملایم


  • با دقت

  • faintly


    کمرنگ


  • اندکی

  • softly


    به نرمی

  • tenderly


    با ملایمت

  • gingerly


    به طرز زنجبیلی


  • به تدریج

  • airily


    هوادار

  • timidly


    ترسو


  • به آسانی

  • smoothly


    بی سر و صدا


  • خوش طعم

  • daintily


    چابک

  • agilely


    زیرک

  • nimbly


    با وزش

  • breezily


    بدون توجه

  • carelessly


    آرام بخش

  • tepidly


    به طور غیرقابل اغتشاش

  • mollifyingly


    به طور ارجمند

  • imperturbably


    فروتنانه

  • genially


    با آرامش

  • meekly


    آرامش بخش

  • calmly


  • soothingly


antonyms - متضاد

  • تقریبا

  • loudly


    با صدای بلند

  • rudely


    بی ادبانه

  • brightly


    روشن

  • audibly


    به صورت شنیداری

  • harshly


    به شدت

  • crudely


    خام

  • bluntly


    به صراحت

  • firmly


    محکم

  • discourteously


    کوتاه

  • curtly


    با وقاحت

  • brazenly


    تحقیرآمیز

  • contemptuously


    به طرز عجیبی

  • crassly


    بی احترامی

  • disrespectfully


    با رنده

  • gratingly


    بی احتیاط

  • imprudently


    با قدرت

  • powerfully


    درشت

  • coarsely


    بی رحمانه

  • insolently


    به صورت مبتذل

  • ungraciously


    به طرز وحشیانه ای

  • grimly


    وحشیانه

  • vulgarly


    بی حوصله

  • brutally


  • barbarously


  • boorishly


لغت پیشنهادی

subsequent

لغت پیشنهادی

phantoms

لغت پیشنهادی

phase