economic
economic - اقتصادی
adjective - صفت
UK :
US :
مربوط به تجارت، صنعت و مدیریت پول
یک فرآیند اقتصادی، فعالیت و غیره سود کافی برای ادامه آن تولید می کند
مربوط به یا شامل اقتصاد، پول، مالی، صنعت، تجارت و غیره
a business or an investment that is economic produces enough profit to make it worth continuing with
یک کسب و کار یا سرمایه گذاری اقتصادی به اندازه کافی سود تولید می کند که ارزش ادامه دادن را داشته باشد
مربوط به تجارت، صنعت یا پول
کسب سود یا احتمال سود بردن
مربوط به تجارت، صنعت و پول است
عدم استفاده از پول، سوخت و غیره زیاد
انگیزه جاسوسان سیاسی نبود بلکه اقتصادی بود.
معافیت های مالیاتی باعث تحریک فعالیت های اقتصادی خواهد شد.
هنگامی که دانشمندان با آنها تماس گرفتند، آنها را متقاعد کرد که یک زاویه اقتصادی را برای پروژه لحاظ کنند.
در این نوع شرایط اقتصادی، کارمندان در شغلی که امن است، حقوق کمتری را ترجیح می دهند.
سرمایه گذاران پول خود را به جای دیگری بردند و باعث یک بحران اقتصادی گسترده شد.
طیف گسترده ای از استراتژی های توسعه اقتصادی
Each region has integrated needs-for public transit, for water and sewer systems, for solid waste treatment for economic development.
هر منطقه نیازهای یکپارچه ای برای حمل و نقل عمومی، سیستم های آب و فاضلاب، تصفیه زباله های جامد و توسعه اقتصادی دارد.
The economic downturn that began in 1929 was enough on its own to cause an initial increase in failures.
رکود اقتصادی که در سال 1929 آغاز شد به تنهایی کافی بود تا باعث افزایش اولیه شکست ها شود.
By these measures, the economic gap between the wealthier countries and the poorer countries is usually diminished.
با این اقدامات، شکاف اقتصادی بین کشورهای ثروتمندتر و کشورهای فقیرتر معمولاً کاهش می یابد.
رشد اقتصادی آهسته و هزینه پایین مصرف کننده بر فروش سال گذشته تأثیر گذاشت.
موضوع کلیدی برای سود شرکت ها در سال جدید رشد اقتصادی خواهد بود.
این قانون همچنین یک مانع اقتصادی سخت برای رقبای کوچکتر ایجاد می کند.
In his acceptance speech he said that the Government's economic policy was damaging business in the north-east.
وی در سخنرانی پذیرش خود گفت که سیاست اقتصادی دولت به تجارت در شمال شرق آسیب می زند.
سرمایهگذاران تا زمانی که نشانههای روشنی از بهبود اقتصادی را مشاهده کنند، از سهام مکزیک خودداری میکنند.
رهبران جهان در هتل میاکو گرد هم آمدند تا دستور کار نشست اقتصادی ماه آینده را ترسیم کنند.
Economic theory Until comparatively recently bargaining was a subject on which economic theory had very little to say.
تئوری اقتصادی تا همین اواخر، چانه زنی موضوعی بود که نظریه اقتصادی در مورد آن حرف چندانی برای گفتن نداشت.
فلوریدا از تعدادی از روندهای اقتصادی که با نقاط قوت آن مطابقت دارد، سود خواهد برد.
آنها در مورد مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گفتگو کردند.
economic growth/development
رشد/توسعه اقتصادی
بدترین بحران اقتصادی پس از جنگ
بهبود سریع اقتصادی وجود نخواهد داشت.
سیاست اقتصادی دولت
economic activity/cooperation/reform
فعالیت اقتصادی / همکاری / اصلاحات
an economic downturn/slowdown
رکود اقتصادی / کندی
برنامه هزینه های عمومی در شرایط اقتصادی کنونی قابل بحث نیست.
کالج به تعداد دانشجویان مورد نیاز برای اقتصادی کردن آن دست نیافته بود.
آنها دریافتند که فروش شیر خود به سوپرمارکت ها اقتصادی نیست.
It's simply not economic for these small farmers to start buying large amounts of expensive fertilizer.
شروع به خرید مقادیر زیادی کود گران قیمت برای این کشاورزان کوچک اقتصادی نیست.
این کتاب به مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن دوره می پردازد.
او دچار مشکلات مالی شده بود.
توکیو یک مرکز مالی بزرگ است.
اتحادیه پولی اروپا نزدیک تر
جنبه های اقتصادی بچه دار شدن
معمولا خرید پودر لباسشویی به مقدار زیاد مقرون به صرفه است.
رشد اقتصادی در ژاپن سریع ترین بود.
او مدرس تاریخ اقتصادی است.
سیاست اقتصادی دولت به طور کلی موفق بوده است.
این کتاب به مسائل اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی آن دوره می پردازد.
آنها درباره رقابت در بازارهای اقتصادی جهانی بحث کردند.
رکود اقتصادی فعلی صحنه هنری شهر را تحت تاثیر قرار داده است.
دولت رفاه از نظر صرفاً اقتصادی ناکارآمد است.
The play was very successful on Broadway.
این نمایشنامه در برادوی بسیار موفق بود.
The company has had another successful year.
این شرکت یک سال موفق دیگر را پشت سر گذاشت.
یک تجارت بسیار سودآور
این فیلم موفقیت تجاری نداشت (= بدون سود).
آنها در بازارهای پرسود خارج از کشور تجارت زیادی انجام می دهند.
وقتی یک سوپرمارکت در نزدیکی باز می شود، مغازه های کوچک محلی دیگر اقتصادی نیستند.
کسب و کار داشت به مرحله ای می رسید که دیگر اقتصادی نبود.
مالی
monetary
پولی
pecuniary
بودجه ای
budgetary
کسب و کار
تجاری
مواد
fiscal
تجارت
صنعتی
mercantile
مربوط به کار
پول
سرمایه، پایتخت
business-related
جیب
دلار و سنت
بودجه بندی
بانکداری
dollars-and-cents
پول گرا
budgeting
پول نقد
banking
مالیات
monetarist
درآمد
سرمایه گذاری
حسابداری
شماره
عددی
accounting
دفترچه جیبی
numbers
نظارتی
numeric
در مورد پول
pocketbook
تاجر
regulatory
concerning money
trading
merchant
unprofitable
بی سود
lossmaking
زیان ده
non-lucrative
غیر سودآور
poorly paid
پرداخت ضعیف