economic

base info - اطلاعات اولیه

economic - اقتصادی

adjective - صفت

/ˌiːkəˈnɑːmɪk/

UK :

/ˌiːkəˈnɒmɪk/

US :

family - خانواده
economics
اقتصاد
economist
اقتصاددان
economy
مقرون به صرفه
economical
صرفه جویی کنید
economize
از نظر اقتصادی
economically
غیر اقتصادی
uneconomically
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [economic] در گوگل
description - توضیح

  • مربوط به تجارت، صنعت و مدیریت پول


  • یک فرآیند اقتصادی، فعالیت و غیره سود کافی برای ادامه آن تولید می کند

  • relating to or involving economics money finance industry trade etc


    مربوط به یا شامل اقتصاد، پول، مالی، صنعت، تجارت و غیره


  • یک کسب و کار یا سرمایه گذاری اقتصادی به اندازه کافی سود تولید می کند که ارزش ادامه دادن را داشته باشد

  • relating to trade industry or money


    مربوط به تجارت، صنعت یا پول


  • کسب سود یا احتمال سود بردن


  • مربوط به تجارت، صنعت و پول است

  • not using a lot of money fuel etc.


    عدم استفاده از پول، سوخت و غیره زیاد

  • The spies' motives were not political but economic.


    انگیزه جاسوسان سیاسی نبود بلکه اقتصادی بود.

  • The tax breaks will stimulate economic activity.


    معافیت های مالیاتی باعث تحریک فعالیت های اقتصادی خواهد شد.

  • When approached by the scientists, he persuaded them to include an economic angle to the project.


    هنگامی که دانشمندان با آنها تماس گرفتند، آنها را متقاعد کرد که یک زاویه اقتصادی را برای پروژه لحاظ کنند.


  • در این نوع شرایط اقتصادی، کارمندان در شغلی که امن است، حقوق کمتری را ترجیح می دهند.

  • Investors took their money elsewhere prompting a far-reaching economic crisis.


    سرمایه گذاران پول خود را به جای دیگری بردند و باعث یک بحران اقتصادی گسترده شد.


  • طیف گسترده ای از استراتژی های توسعه اقتصادی

  • Each region has integrated needs-for public transit, for water and sewer systems, for solid waste treatment for economic development.


    هر منطقه نیازهای یکپارچه ای برای حمل و نقل عمومی، سیستم های آب و فاضلاب، تصفیه زباله های جامد و توسعه اقتصادی دارد.

  • The economic downturn that began in 1929 was enough on its own to cause an initial increase in failures.


    رکود اقتصادی که در سال 1929 آغاز شد به تنهایی کافی بود تا باعث افزایش اولیه شکست ها شود.

  • By these measures, the economic gap between the wealthier countries and the poorer countries is usually diminished.


    با این اقدامات، شکاف اقتصادی بین کشورهای ثروتمندتر و کشورهای فقیرتر معمولاً کاهش می یابد.


  • رشد اقتصادی آهسته و هزینه پایین مصرف کننده بر فروش سال گذشته تأثیر گذاشت.


  • موضوع کلیدی برای سود شرکت ها در سال جدید رشد اقتصادی خواهد بود.

  • The rule also sets a stiff economic hurdle for smaller competitors.


    این قانون همچنین یک مانع اقتصادی سخت برای رقبای کوچکتر ایجاد می کند.

  • In his acceptance speech he said that the Government's economic policy was damaging business in the north-east.


    وی در سخنرانی پذیرش خود گفت که سیاست اقتصادی دولت به تجارت در شمال شرق آسیب می زند.

  • Investors are holding out from Mexican stocks until they see clear signs of an economic recovery.


    سرمایه‌گذاران تا زمانی که نشانه‌های روشنی از بهبود اقتصادی را مشاهده کنند، از سهام مکزیک خودداری می‌کنند.

  • World leaders gathered in the Miyako Hotel to map out the agenda for next month's economic summit.


    رهبران جهان در هتل میاکو گرد هم آمدند تا دستور کار نشست اقتصادی ماه آینده را ترسیم کنند.

  • Economic theory Until comparatively recently bargaining was a subject on which economic theory had very little to say.


    تئوری اقتصادی تا همین اواخر، چانه زنی موضوعی بود که نظریه اقتصادی در مورد آن حرف چندانی برای گفتن نداشت.

  • Florida will benefit from a number of economic trends that play to its strengths.


    فلوریدا از تعدادی از روندهای اقتصادی که با نقاط قوت آن مطابقت دارد، سود خواهد برد.

example - مثال
  • They discussed social economic and political issues.


    آنها در مورد مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گفتگو کردند.

  • economic growth/development


    رشد/توسعه اقتصادی


  • بدترین بحران اقتصادی پس از جنگ


  • بهبود سریع اقتصادی وجود نخواهد داشت.

  • the government’s economic policy


    سیاست اقتصادی دولت

  • economic activity/cooperation/reform


    فعالیت اقتصادی / همکاری / اصلاحات

  • an economic downturn/slowdown


    رکود اقتصادی / کندی

  • A public spending programme is out of the question in the current economic climate.


    برنامه هزینه های عمومی در شرایط اقتصادی کنونی قابل بحث نیست.

  • The college was not achieving the numbers of students needed to make it economic.


    کالج به تعداد دانشجویان مورد نیاز برای اقتصادی کردن آن دست نیافته بود.

  • They found it was not economic to sell their milk to the supermarkets.


    آنها دریافتند که فروش شیر خود به سوپرمارکت ها اقتصادی نیست.

  • It's simply not economic for these small farmers to start buying large amounts of expensive fertilizer.


    شروع به خرید مقادیر زیادی کود گران قیمت برای این کشاورزان کوچک اقتصادی نیست.

  • This book deals with the social economic and political issues of the period.


    این کتاب به مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن دوره می پردازد.

  • She had got into financial difficulties.


    او دچار مشکلات مالی شده بود.

  • Tokyo is a major financial centre.


    توکیو یک مرکز مالی بزرگ است.

  • closer European monetary union


    اتحادیه پولی اروپا نزدیک تر

  • the economic aspects of having children


    جنبه های اقتصادی بچه دار شدن

  • It is usually economical to buy washing powder in large quantities.


    معمولا خرید پودر لباسشویی به مقدار زیاد مقرون به صرفه است.

  • Economic growth was fastest in Japan.


    رشد اقتصادی در ژاپن سریع ترین بود.

  • She's a lecturer in economic history.


    او مدرس تاریخ اقتصادی است.

  • The government's economic policy has been broadly successful.


    سیاست اقتصادی دولت به طور کلی موفق بوده است.

  • This book deals with the social economic and environmental questions of the period.


    این کتاب به مسائل اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی آن دوره می پردازد.

  • They discussed competitiveness in global economic markets.


    آنها درباره رقابت در بازارهای اقتصادی جهانی بحث کردند.

  • The current economic downturn has affected the city's art scene.


    رکود اقتصادی فعلی صحنه هنری شهر را تحت تاثیر قرار داده است.

  • The welfare state is inefficient in purely economic terms.


    دولت رفاه از نظر صرفاً اقتصادی ناکارآمد است.

  • The play was very successful on Broadway.


    این نمایشنامه در برادوی بسیار موفق بود.

  • The company has had another successful year.


    این شرکت یک سال موفق دیگر را پشت سر گذاشت.

  • a highly profitable business


    یک تجارت بسیار سودآور

  • The movie was not a commercial success (= made no profit).


    این فیلم موفقیت تجاری نداشت (= بدون سود).

  • They do a lot of business in lucrative overseas markets.


    آنها در بازارهای پرسود خارج از کشور تجارت زیادی انجام می دهند.

  • Small local shops stop being economic when a supermarket opens up nearby.


    وقتی یک سوپرمارکت در نزدیکی باز می شود، مغازه های کوچک محلی دیگر اقتصادی نیستند.

  • The business was getting to the stage where it wasn't economic any longer.


    کسب و کار داشت به مرحله ای می رسید که دیگر اقتصادی نبود.

synonyms - مترادف

  • مالی

  • monetary


    پولی

  • pecuniary


    بودجه ای

  • budgetary


    کسب و کار


  • تجاری


  • مواد

  • fiscal


    تجارت


  • صنعتی

  • mercantile


    مربوط به کار


  • پول


  • سرمایه، پایتخت

  • business-related


    جیب


  • دلار و سنت


  • بودجه بندی


  • بانکداری

  • dollars-and-cents


    پول گرا

  • budgeting


    پول نقد

  • banking


    مالیات

  • monetarist


    درآمد


  • سرمایه گذاری

  • tax


    حسابداری


  • شماره


  • عددی

  • accounting


    دفترچه جیبی

  • numbers


    نظارتی

  • numeric


    در مورد پول

  • pocketbook


    تاجر

  • regulatory


  • concerning money


  • trading


  • merchant


antonyms - متضاد
  • unprofitable


    بی سود

  • lossmaking


    زیان ده

  • non-lucrative


    غیر سودآور

  • poorly paid


    پرداخت ضعیف

لغت پیشنهادی

bogan

لغت پیشنهادی

envoy

لغت پیشنهادی

hold