besiege

base info - اطلاعات اولیه

besiege - محاصره کردن

verb - فعل

/bɪˈsiːdʒ/

UK :

/bɪˈsiːdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [besiege] در گوگل
description - توضیح

  • برای محاصره یک شهر یا قلعه با نیروی نظامی تا زمانی که افراد داخل به شما اجازه دهند کنترل را به دست بگیرید

  • if you are besieged by people you have a lot of them around you


    اگر توسط مردم محاصره می شوید، تعداد زیادی از آنها را در اطراف خود دارید


  • محاصره یک مکان، به ویژه با ارتش، برای جلوگیری از ورود یا خروج افراد یا تدارکات


  • وقتی کسی محاصره می شود، افراد زیادی اطراف او را احاطه می کنند

  • to make many requests or complaints about something


    درخواست یا شکایت زیاد در مورد چیزی

  • to surround a place esp. with an army to prevent people or supplies from getting in or out


    برای احاطه کردن یک مکان، به ویژه. با یک ارتش، برای جلوگیری از ورود یا خروج افراد یا تدارکات

  • A person who is besieged is surrounded


    فردی که محاصره شده است محاصره می شود

  • Mentheus of Caledor besieged Anlec with a great army of Elves.


    منتئوس کالدور آنلک را با ارتش بزرگی از الف ها محاصره کرد.

  • The capital has been besieged by the opposition militia for two months now.


    دو ماه است که پایتخت توسط شبه نظامیان مخالف محاصره شده است.

  • Besides the real factory which is about five miles away had been besieged by visitors for years.


    علاوه بر این، کارخانه واقعی، که حدود پنج مایل دورتر است، سال ها توسط بازدیدکنندگان محاصره شده بود.

  • This is a besieged, privileged and panicked minority at prayer.


    این یک اقلیت محاصره شده، ممتاز و وحشت زده در نماز است.

  • Smiling feebly, Mundin stood silent just when I needed him to bring in the cavalry and rescue my besieged story.


    موندین با لبخندی ضعیف درست زمانی که به او نیاز داشتم سواره نظام را بیاورد و داستان محاصره شده ام را نجات دهد ساکت ایستاد.

  • Federal agents besieged the compound in Waco in 1993.


    ماموران فدرال در سال 1993 محوطه را در واکو محاصره کردند.

  • The most famous occurred in 1632 when the armies of Gustavus Adolphus besieged the forces of the dying Tilly.


    مشهورترین آن در سال 1632 زمانی رخ داد که ارتش گوستاووس آدولفوس نیروهای تیلی در حال مرگ را محاصره کردند.

  • opposition forces who besieged the parliament building


    نیروهای مخالف که ساختمان پارلمان را محاصره کردند

  • The second was a sweeping victory and the Athenians followed it up by landing troops on Aigina and besieging the town.


    دومی یک پیروزی گسترده بود و آتنی ها با پیاده کردن سربازان در آیگینا و محاصره شهر آن را دنبال کردند.

  • They came to the station and besieged the travellers, begging them not to go.


    به ایستگاه آمدند و مسافران را محاصره کردند و التماس کردند که نروند.

example - مثال
  • Paris was besieged for four months and forced to surrender.


    پاریس به مدت چهار ماه محاصره شد و مجبور به تسلیم شد.

  • Fans besieged the box office to try and get tickets for the concert.


    طرفداران گیشه را محاصره کردند تا بلیت کنسرت را تهیه کنند.

  • The actress was besieged by reporters at the airport.


    این بازیگر در فرودگاه توسط خبرنگاران محاصره شد.

  • The radio station was besieged with calls from angry listeners.


    ایستگاه رادیویی با تماس شنوندگان عصبانی محاصره شد.

  • The town had been besieged for two months but still resisted the aggressors.


    این شهر به مدت دو ماه در محاصره بود اما همچنان در برابر متجاوزان مقاومت می کرد.

  • When the pop star tried to leave her hotel she was besieged by waiting journalists and fans.


    هنگامی که ستاره پاپ سعی کرد هتل خود را ترک کند، توسط روزنامه نگاران و طرفداران منتظر محاصره شد.

  • After showing the controversial documentary, the channel was besieged with phone calls from angry viewers.


    پس از نمایش این مستند جنجالی، کانال با تماس های تلفنی بینندگان خشمگین محاصره شد.

  • fig. After the controversial show the television network was besieged with complaints.


    شکل. پس از این نمایش جنجالی، شبکه تلویزیونی با شکایت محاصره شد.

  • Mick Jagger was besieged by fans at the airport.


    میک جگر توسط هواداران در فرودگاه محاصره شد.

synonyms - مترادف

  • احاطه

  • enclose


    محصور کردن

  • encircle


    محاصره کردن

  • beleaguer


    محاصره کننده

  • encompass


    شامل بودن

  • beset


    گرفتار

  • blockade


    محاصره


  • سرمایه گذاری

  • leaguer


    لیگر

  • environ


    محیط زیست

  • siege


    محدود کردن

  • confine


    تله

  • trap


    سجاف در

  • hem in


    پرچین در

  • hedge in


    ببند


  • نزدیک در


  • مسدود کردن


  • خاموش کردن

  • lay siege to


    از هر طرف بیایید


  • دایره

  • come at from all sides


    حلقه


  • کمربند


  • قطب نما

  • girdle


    حد و مرز گذاشتن

  • compass


    پذیرفتن

  • gird


    اکلیل زدن

  • circumscribe


    نزدیک


  • پوشاندن

  • wreathe


  • inclose


  • envelop


antonyms - متضاد

  • دفاع


  • تنها گذاشتن


  • رها کردن

  • retreat


    عقب نشینی

  • surrender


    تسلیم شدن


  • از دست دادن

  • evacuate


    تخلیه

  • exonerate


    تبرئه کردن

  • praise


    ستایش


  • کمک


  • بازده

  • uphold


    حفظ کردن

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • محافظت

لغت پیشنهادی

symposium

لغت پیشنهادی

devon

لغت پیشنهادی

throughout