besiege
besiege - محاصره کردن
verb - فعل
UK :
US :
برای محاصره یک شهر یا قلعه با نیروی نظامی تا زمانی که افراد داخل به شما اجازه دهند کنترل را به دست بگیرید
اگر توسط مردم محاصره می شوید، تعداد زیادی از آنها را در اطراف خود دارید
محاصره یک مکان، به ویژه با ارتش، برای جلوگیری از ورود یا خروج افراد یا تدارکات
وقتی کسی محاصره می شود، افراد زیادی اطراف او را احاطه می کنند
درخواست یا شکایت زیاد در مورد چیزی
برای احاطه کردن یک مکان، به ویژه. با یک ارتش، برای جلوگیری از ورود یا خروج افراد یا تدارکات
فردی که محاصره شده است محاصره می شود
منتئوس کالدور آنلک را با ارتش بزرگی از الف ها محاصره کرد.
دو ماه است که پایتخت توسط شبه نظامیان مخالف محاصره شده است.
علاوه بر این، کارخانه واقعی، که حدود پنج مایل دورتر است، سال ها توسط بازدیدکنندگان محاصره شده بود.
این یک اقلیت محاصره شده، ممتاز و وحشت زده در نماز است.
Smiling feebly, Mundin stood silent just when I needed him to bring in the cavalry and rescue my besieged story.
موندین با لبخندی ضعیف درست زمانی که به او نیاز داشتم سواره نظام را بیاورد و داستان محاصره شده ام را نجات دهد ساکت ایستاد.
ماموران فدرال در سال 1993 محوطه را در واکو محاصره کردند.
The most famous occurred in 1632 when the armies of Gustavus Adolphus besieged the forces of the dying Tilly.
مشهورترین آن در سال 1632 زمانی رخ داد که ارتش گوستاووس آدولفوس نیروهای تیلی در حال مرگ را محاصره کردند.
opposition forces who besieged the parliament building
نیروهای مخالف که ساختمان پارلمان را محاصره کردند
The second was a sweeping victory and the Athenians followed it up by landing troops on Aigina and besieging the town.
دومی یک پیروزی گسترده بود و آتنی ها با پیاده کردن سربازان در آیگینا و محاصره شهر آن را دنبال کردند.
به ایستگاه آمدند و مسافران را محاصره کردند و التماس کردند که نروند.
پاریس به مدت چهار ماه محاصره شد و مجبور به تسلیم شد.
طرفداران گیشه را محاصره کردند تا بلیت کنسرت را تهیه کنند.
این بازیگر در فرودگاه توسط خبرنگاران محاصره شد.
ایستگاه رادیویی با تماس شنوندگان عصبانی محاصره شد.
این شهر به مدت دو ماه در محاصره بود اما همچنان در برابر متجاوزان مقاومت می کرد.
هنگامی که ستاره پاپ سعی کرد هتل خود را ترک کند، توسط روزنامه نگاران و طرفداران منتظر محاصره شد.
After showing the controversial documentary, the channel was besieged with phone calls from angry viewers.
پس از نمایش این مستند جنجالی، کانال با تماس های تلفنی بینندگان خشمگین محاصره شد.
fig. After the controversial show the television network was besieged with complaints.
شکل. پس از این نمایش جنجالی، شبکه تلویزیونی با شکایت محاصره شد.
میک جگر توسط هواداران در فرودگاه محاصره شد.
احاطه
enclose
محصور کردن
encircle
محاصره کردن
beleaguer
محاصره کننده
encompass
شامل بودن
beset
گرفتار
blockade
محاصره
سرمایه گذاری
leaguer
لیگر
environ
محیط زیست
siege
محدود کردن
confine
تله
trap
سجاف در
hem in
پرچین در
hedge in
ببند
نزدیک در
مسدود کردن
خاموش کردن
از هر طرف بیایید
دایره
حلقه
کمربند
قطب نما
girdle
حد و مرز گذاشتن
compass
پذیرفتن
gird
اکلیل زدن
circumscribe
نزدیک
پوشاندن
wreathe
inclose
envelop
