invest
invest - سرمایه گذاری
verb - فعل
UK :
US :
to buy shares, property or goods because you hope that the value will increase and you can make a profit
برای خرید سهام، ملک یا کالا، زیرا امیدوارید ارزش آن افزایش یابد و بتوانید سود ببرید
if a government business or organization invests in something they spend a large amount of money to improve it or help it succeed
اگر یک دولت، کسب و کار یا سازمانی در چیزی سرمایه گذاری کند، مقدار زیادی پول برای بهبود آن یا کمک به موفقیت آن خرج می کند
استفاده از زمان، تلاش و غیره یا صرف هزینه برای موفقیت در کاری
خرید سهام یا ملک به منظور کسب سود
برای کمک به توسعه و موفقیت به یک تجارت، سازمان، فعالیت و غیره پول بدهید
برای سرمایه گذاری در یک پروژه یا کسب و کار، به خصوص زمانی که این واقعیت که شما این کار را انجام می دهید نشان می دهد که از آن حمایت می کنید
اگر در یک شرکت خاص علاقه دارید، سهام آن را دارید
خرید سهام، اوراق قرضه، دارایی و غیره به منظور کسب سود
برای پس انداز پول در یک حساب بانکی با بهره بالا یا خرید بیمه نامه ای که پاداش پرداخت می کند
خرج کردن پول برای چیزهایی که باعث موفقیت و سود بیشتر کسب و کار می شود
گذاشتن پول، تلاش، زمان و غیره در چیزی برای کسب سود یا کسب مزیت
پول یا تلاش برای چیزی برای به دست آوردن سود یا رسیدن به نتیجه گذاشتن
to buy something that you think will go up in value for example shares or property in order to make a profit
خرید چیزی که فکر می کنید ارزش آن افزایش پیدا می کند، به عنوان مثال سهام یا دارایی، به منظور کسب سود
to put money into a bank account buy insurance etc. so that you can receive interest or other payments
برای گذاشتن پول به حساب بانکی، خرید بیمه و غیره تا بتوانید سود یا سایر پرداخت ها را دریافت کنید
صرف پول، تلاش، زمان و غیره برای چیزی به منظور بهبود آن یا کسب مزیت
من 5000 پوند در کار چاپ برادرم سرمایه گذاری کردم.
او به شدت روی دارایی های پرخطر مانند اوراق قرضه ناخواسته سرمایه گذاری کرده بود.
Shares in CMG Information which invests in Internet-related businesses, declined sharply in the spring.
سهام CMG Information که در مشاغل مرتبط با اینترنت سرمایه گذاری می کند، در بهار به شدت کاهش یافت.
سرمایه گذاری در ملک دیگر مانند گذشته امن نیست.
من می خواهم پولی را که عمه ام برایم گذاشته سرمایه گذاری کنم.
اکنون زمان خوبی برای سرمایه گذاری است.
او به ما توصیه کرد که در بازار املاک سرمایه گذاری کنیم.
اگر می خواهید پول خود را سرمایه گذاری کنید، احتمالاً با اوراق قرضه بهتر هستید.
او پس انداز زندگی خود را در تجارت دخترش سرمایه گذاری کرد.
She personally invested $980 000 in the company.
او شخصاً 980000 دلار در شرکت سرمایه گذاری کرد.
این شرکت قصد دارد همچنان سرمایه گذاری بیشتری داشته باشد.
The government has invested heavily in public transport.
دولت سرمایه گذاری زیادی در حمل و نقل عمومی کرده است.
این صنعت نتوانسته روی توسعه محصول جدید سرمایه گذاری کند.
توکیو در عوض روی زیرساخت ها سرمایه گذاری کرد.
مابقی اعتبارات مورد نیاز توسط شورا سرمایه گذاری خواهد شد.
این کالج قرار است 2 میلیون دلار در یک سالن کنفرانس جدید سرمایه گذاری کند.
او در زمان مدیریت باشگاه، میلیون ها دلار روی بازیکنان جدید سرمایه گذاری کرده است.
او تمام زندگی بزرگسالی خود را روی این رابطه سرمایه گذاری کرده بود.
او انرژی شخصی زیادی را صرف چرخش شرکت کرده بود.
آیا مایل به صرف زمان و تلاش لازم برای اجرای طرح هستید؟
موقعیت جدید مسئولیت زیادی را برای او به همراه داشت.
این مصاحبه در همان روزی که او به عنوان رئیس جمهور سرمایه گذاری شد پخش شد.
اکنون زمان خوبی برای سرمایه گذاری در بازار املاک است.
پس انداز او با یک جامعه ساختمانی سرمایه گذاری می شود.
If you invest directly in the stock market potential profits are greater, but so are potential losses.
اگر مستقیماً در بازار سهام سرمایه گذاری کنید، سود بالقوه بیشتر است، اما زیان های احتمالی نیز بیشتر است.
ما می توانیم پول شما را بدون مالیات در خارج از کشور سرمایه گذاری کنیم.
باید به فکر سرمایه گذاری برای دوران بازنشستگی خود باشید.
بیشتر پول او در خارج از کشور سرمایه گذاری می شود.
Individual investors are more successful if they invest for the long term.
سرمایه گذاران انفرادی اگر برای بلندمدت سرمایه گذاری کنند موفق تر هستند.
این موسسه پنج میلیون در این پروژه سرمایه گذاری خواهد کرد.
او مطمئن نیست که در بازار املاک سرمایه گذاری کند یا خیر.
You have all invested significant amounts of time and energy in making this project the success that it is.
همه شما زمان و انرژی قابل توجهی را برای موفقیت این پروژه صرف کرده اید.
او تمایل دارد انرژی زیادی را روی کارش سرمایه گذاری کند.
فکر میکنم زمان سرمایهگذاری (= خرید) یک ماشین لباسشویی جدید فرا رسیده است.
زمان خوبی برای سرمایه گذاری است.
این صندوق 65 درصد از دارایی های خود را در سهام سرمایه گذاری کرده است.
دارایی، مالیه، سرمایه گذاری
capitaliseUK
capitaliseUK
capitalizeUS
سرمایه گذاری ایالات متحده
سرمایه
bankroll
سرمایه گذاری
subsidiseUK
یارانه بریتانیا
subsidizeUS
یارانه ایالات متحده
underwrite
پذیره نویسی
بازگشت
خرید به
پول را در
پول بگذارید
سهام
سرمایه گذاری در
خمیر را بریزید
خرید سهام در
یک تکه از
دراز کردن پول در
برو برای
تامین سرمایه برای
غرق پول در
صرف پول در
خرید سهام
پاشیدن در
سهم بگیر
وارد شدن
نمک دور پول در
قرار دادن
گره بزن
وقف کردن
endow