invest

base info - اطلاعات اولیه

invest - سرمایه گذاری

verb - فعل

/ɪnˈvest/

UK :

/ɪnˈvest/

US :

family - خانواده
investment
سرمایه گذاری
investor
سرمایه گذار
google image
نتیجه جستجوی لغت [invest] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Now is a good time to invest.


    اکنون زمان خوبی برای سرمایه گذاری است.

  • She advised us to invest in the property market.


    او به ما توصیه کرد که در بازار املاک سرمایه گذاری کنیم.


  • اگر می خواهید پول خود را سرمایه گذاری کنید، احتمالاً با اوراق قرضه بهتر هستید.

  • He invested his life savings in his daughter's business.


    او پس انداز زندگی خود را در تجارت دخترش سرمایه گذاری کرد.

  • She personally invested $980 000 in the company.


    او شخصاً 980000 دلار در شرکت سرمایه گذاری کرد.

  • The company plans to invest still further.


    این شرکت قصد دارد همچنان سرمایه گذاری بیشتری داشته باشد.

  • The government has invested heavily in public transport.


    دولت سرمایه گذاری زیادی در حمل و نقل عمومی کرده است.

  • The industry has failed to invest in new product development.


    این صنعت نتوانسته روی توسعه محصول جدید سرمایه گذاری کند.

  • Tokyo instead invested on infrastructure.


    توکیو در عوض روی زیرساخت ها سرمایه گذاری کرد.

  • The rest of the required funds will be invested by the council.


    مابقی اعتبارات مورد نیاز توسط شورا سرمایه گذاری خواهد شد.


  • این کالج قرار است 2 میلیون دلار در یک سالن کنفرانس جدید سرمایه گذاری کند.

  • In his time managing the club he has invested millions on new players.


    او در زمان مدیریت باشگاه، میلیون ها دلار روی بازیکنان جدید سرمایه گذاری کرده است.

  • She had invested all her adult life in the relationship.


    او تمام زندگی بزرگسالی خود را روی این رابطه سرمایه گذاری کرده بود.

  • He had invested so much personal energy turning the company around.


    او انرژی شخصی زیادی را صرف چرخش شرکت کرده بود.


  • آیا مایل به صرف زمان و تلاش لازم برای اجرای طرح هستید؟

  • The new position invested her with a good deal of responsibility.


    موقعیت جدید مسئولیت زیادی را برای او به همراه داشت.

  • The interview was broadcast on the same day he was invested as President.


    این مصاحبه در همان روزی که او به عنوان رئیس جمهور سرمایه گذاری شد پخش شد.


  • اکنون زمان خوبی برای سرمایه گذاری در بازار املاک است.

  • Her savings are invested with a building society.


    پس انداز او با یک جامعه ساختمانی سرمایه گذاری می شود.

  • If you invest directly in the stock market potential profits are greater, but so are potential losses.


    اگر مستقیماً در بازار سهام سرمایه گذاری کنید، سود بالقوه بیشتر است، اما زیان های احتمالی نیز بیشتر است.

  • We can invest your money tax-free abroad.


    ما می توانیم پول شما را بدون مالیات در خارج از کشور سرمایه گذاری کنیم.

  • You need to think about investing for your retirement.


    باید به فکر سرمایه گذاری برای دوران بازنشستگی خود باشید.

  • Most of her money is invested overseas.


    بیشتر پول او در خارج از کشور سرمایه گذاری می شود.


  • سرمایه گذاران انفرادی اگر برای بلندمدت سرمایه گذاری کنند موفق تر هستند.

  • The institute will invest five million in the project.


    این موسسه پنج میلیون در این پروژه سرمایه گذاری خواهد کرد.


  • او مطمئن نیست که در بازار املاک سرمایه گذاری کند یا خیر.

  • You have all invested significant amounts of time and energy in making this project the success that it is.


    همه شما زمان و انرژی قابل توجهی را برای موفقیت این پروژه صرف کرده اید.

  • She tends to invest a lot of energy in her work.


    او تمایل دارد انرژی زیادی را روی کارش سرمایه گذاری کند.

  • I think it’s time to invest in (= buy) a new washing machine.


    فکر می‌کنم زمان سرمایه‌گذاری (= خرید) یک ماشین لباسشویی جدید فرا رسیده است.

  • It's a good time to invest.


    زمان خوبی برای سرمایه گذاری است.

  • The fund has invested 65% of its assets in shares.


    این صندوق 65 درصد از دارایی های خود را در سهام سرمایه گذاری کرده است.

synonyms - مترادف

  • دارایی، مالیه، سرمایه گذاری

  • capitaliseUK


    capitaliseUK

  • capitalizeUS


    سرمایه گذاری ایالات متحده


  • سرمایه

  • bankroll


    سرمایه گذاری

  • subsidiseUK


    یارانه بریتانیا

  • subsidizeUS


    یارانه ایالات متحده

  • underwrite


    پذیره نویسی


  • بازگشت


  • خرید به

  • plough money into


    پول را در


  • پول بگذارید


  • سهام


  • سرمایه گذاری در

  • put up dough


    خمیر را بریزید


  • خرید سهام در


  • یک تکه از


  • دراز کردن پول در


  • برو برای


  • تامین سرمایه برای


  • غرق پول در


  • صرف پول در

  • buy shares in


    خرید سهام


  • پاشیدن در

  • splash out on


    سهم بگیر


  • وارد شدن


  • نمک دور پول در


  • قرار دادن


  • گره بزن


  • وقف کردن

  • endow


antonyms - متضاد
  • divest


    واگذار کردن


  • افزایش دادن


  • بالا آمدن


  • گرفتن


  • بردن


  • بیرون بردن

لغت پیشنهادی

whack

لغت پیشنهادی

byline

لغت پیشنهادی

supposedly