bingo

base info - اطلاعات اولیه

bingo - بینگو

noun - اسم

/ˈbɪŋɡəʊ/

UK :

/ˈbɪŋɡəʊ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bingo] در گوگل
description - توضیح
  • a game played for money or prizes, in which numbers are chosen by chance and called out and if you have the right numbers on your card you win


    یک بازی برای پول یا جایزه انجام می شود که در آن اعداد به طور تصادفی انتخاب می شوند و صدا می زنند و اگر اعداد مناسب روی کارت خود داشته باشید، برنده می شوید.


  • زمانی استفاده می شود که به تازگی کاری را با موفقیت انجام داده اید و راضی هستید

  • a game in which prizes can be won by matching numbers on a card with those chosen by chance


    یک بازی که در آن جوایز را می توان با تطبیق اعداد روی کارت با مواردی که به طور تصادفی انتخاب شده اند به دست آورد


  • بیان شگفتی و معمولاً لذت، برای مثال زمانی که چیزی با موفقیت اتفاق می افتد

  • a game of chance often played for prizes in which people are given cards and cover each number on their cards as it is called, with the person who is first to cover a whole line of numbers on any card being the winner


    یک بازی شانسی اغلب برای جوایز انجام می شود که در آن به افراد کارت داده می شود و هر شماره روی کارت های خود را همانطور که گفته می شود می پوشانند، و شخصی که برای اولین بار یک خط کامل از اعداد روی هر کارت را پوشش می دهد برنده است.

  • I didn't know what it was, and they had to play in-between bingo sets.


    من نمی دانستم چیست، و آنها مجبور بودند بین مجموعه های بینگو بازی کنند.

  • The pictures are long gone here replaced by the inevitable bingo hall.


    این عکس‌ها مدت‌هاست که از بین رفته‌اند، و جای خود را به سالن یکنوع بازی شبیه لوتو کرده‌اند.

  • The casino offers just bingo and 200 slot machines.


    کازینو فقط یکنوع بازی شبیه لوتو و 200 دستگاه اسلات ارائه می دهد.

  • Permission was sought to use the new bingo machine at meetings of the club and this was granted. 5.


    اجازه استفاده از دستگاه یکنوع بازی شبیه لوتو جدید در جلسات باشگاه گرفته شد و این اجازه داده شد. 5.

  • He plays bingo three or four times a week and he reads a lot.


    او هفته ای سه یا چهار بار بینگو بازی می کند و زیاد می خواند.

  • In it they found and pocketed several thousand pounds, the takings of the bingo hall then left.


    در آن آنها چندین هزار پوند، لوازم سالن بینگو را پیدا کردند و به جیب زدند، سپس آنجا را ترک کردند.

example - مثال
  • to play bingo


    برای بازی یکنوع بازی شبیه لوتو

  • a bingo hall


    یک سالن بینگو

  • Tuesdays are bingo night at the club.


    سه شنبه ها شب یکنوع بازی شبیه لوتو در باشگاه است.

  • I was just about to borrow some money when bingo! - the cheque arrived.


    من فقط می خواستم مقداری پول قرض کنم که یکنوع بازی شبیه لوتو! - چک رسید.

  • I was just about to give up waiting when bingo! - he turned up.


    من فقط داشتم منتظر ماندن بودم که یکنوع بازی شبیه لوتو! - او ظاهر شد.

  • Mother loved to play bingo at her church.


    مادر عاشق بازی یکنوع بازی شبیه لوتو در کلیسایش بود.

synonyms - مترادف
  • lotto


    لوتو

  • housey-housey


    خانه دار


  • بازی شانس

  • numbers game


    بازی اعداد

  • raffle


    قرعه کشی


  • تومبولا

  • sweepstake


    جارو کردن

  • tombola


    استخرها


  • حدس و گمان

  • pools


    قمار

  • speculation


    رقابت

  • gamble


    شانس. فرصت


  • قرعه کشی جایزه


  • بخت آزمایی

  • gambling


    طراحی

  • prize draw


    قرعه کشی ها

  • lottery


    جایزه درب


  • شانس قرعه کشی

  • sweepstakes



  • door prize



antonyms - متضاد
  • oh no


    وای نه

  • uh oh


    اوه اوه


  • اوه عزیزم

  • good grief


    غم خوب


  • دوباره نه


  • چرا من

لغت پیشنهادی

disgust

لغت پیشنهادی

ensures

لغت پیشنهادی

hone