winner

base info - اطلاعات اولیه

winner - برنده

noun - اسم

/ˈwɪnər/

UK :

/ˈwɪnə(r)/

US :

family - خانواده
win
پیروزی
winnings
برنده ها
winning
برنده شدن
google image
نتیجه جستجوی لغت [winner] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The lucky winner gets an all-expenses-paid trip to Sydney.


    برنده خوش شانس یک سفر با تمام هزینه به سیدنی دریافت می کند.


  • یک برنده جایزه

  • a medal/prize winner


    برنده مدال/جایزه

  • a raffle/jackpot winner


    برنده قرعه کشی/جک پات

  • the winner of a prize/an award


    برنده یک جایزه/یک جایزه

  • The winners of the competition will be announced next month.


    برندگان مسابقه ماه آینده معرفی خواهند شد.

  • There are no winners in a divorce (= everyone suffers).


    در طلاق برنده ای وجود ندارد (= همه رنج می برند).

  • They were decisively beaten by the eventual winners, Spain.


    آنها قاطعانه توسط برنده نهایی، اسپانیا شکست خوردند.

  • A panel of celebrity judges will pick the winners.


    هیئتی از داوران مشهور برندگان را انتخاب خواهند کرد.

  • Several factors make the difference between winners and losers.


    عوامل متعددی بین برنده و بازنده تفاوت ایجاد می کند.

  • the 2018 World Cup winners


    برندگان جام جهانی 2018

  • Johnson rode his 48th winner of the year.


    جانسون چهل و هشتمین برنده سال خود را سوار کرد.

  • Labour was the clear winner in Scotland.


    حزب کارگر برنده آشکار اسکاتلند بود.

  • I think your idea is a winner.


    فکر می کنم ایده شما برنده است.

  • The design is very good. We could be onto a winner (= we may do or produce something successful).


    طراحیش خیلی خوبه ما می توانیم برنده باشیم (= ممکن است کاری موفق انجام دهیم یا تولید کنیم).

  • Morgan scored the winner after 20 minutes.


    مورگان پس از 20 دقیقه گل برتری را به ثمر رساند.

  • He's very good at picking winners.


    او در انتخاب برندگان بسیار خوب است.

  • This year's competition winners will be announced on November 13.


    برندگان مسابقه امسال در 13 نوامبر اعلام خواهند شد.

  • Barcelona look likely winners of the Spanish League.


    به نظر می رسد بارسلونا برنده احتمالی لیگ اسپانیا باشد.

  • Brazil, five-times winners of the World Cup


    برزیل، پنج بار قهرمان جام جهانی

  • Bush was declared the winner of the election.


    بوش برنده انتخابات اعلام شد.

  • France were impressive 3–0 winners over Portugal.


    فرانسه با نتیجه 3-0 مقابل پرتغال پیروز شد.

  • He backed the winner and won £70.


    او از برنده حمایت کرد و 70 پوند برد.

  • She didn't win every race but she was the overall winner.


    او در همه مسابقه ها برنده نشد، اما برنده کلی بود.

  • She emerged as the clear winner.


    او به عنوان برنده آشکار ظاهر شد.


  • او یک برنده معمولی در مسابقات جاده محلی است.

  • She is the most likely winner of the contest.


    او محتمل ترین برنده مسابقه است.

  • She was the lucky winner of that week's biggest lottery prize.


    او برنده خوش شانس بزرگترین جایزه قرعه کشی آن هفته بود.

  • The winner will be chosen from the five architects who get through the first round.


    برنده از بین پنج معمار که از مرحله اول عبور می کنند انتخاب می شود.

  • The winner will receive a prize of $500.


    برنده جایزه 500 دلاری دریافت خواهد کرد.

  • There were no big winners in this week's lottery.


    در قرعه کشی این هفته هیچ برنده بزرگی وجود نداشت.

synonyms - مترادف
  • victor


    پیروز


  • قهرمان

  • vanquisher


    مغلوب

  • champ


    استاد


  • فاتح

  • conqueror


    عنوان

  • titlist


    مدال آور

  • medalist


    دارنده عنوان

  • titleholder


    فاتح، کشورگشا

  • conquistador


    جایزه‌دار

  • prizeman


    کوبنده

  • beater


    شکست دهنده

  • defeater


    رهبر


  • صاف کننده


  • اولین

  • trimmer


    پیشگام، پیشتاز


  • رام کننده

  • frontrunner


    شلاق زدن

  • subduer


    برنده جایزه

  • whipper


    سگ بالا

  • medalwinner


    شماره یک

  • prizewinner


    برنده جام


  • قهرمان فتح

  • title-holder


    ویکتور لودوروم


  • دارنده مدال طلا


  • مقهور

  • conquering hero


  • victor ludorum


  • gold medallist


  • title holder


  • subjugator


antonyms - متضاد
  • loser


    بازنده

  • also-ran


    همچنین دوید

  • clinker


    کلینکر

  • dud


    احمق


  • شکست

  • flop


    فلاپ


  • لیمو

  • LZ


    LZ

  • no-hoper


    بدون یاور

  • non-achiever


    ناموفق

  • underdog


    ضعیف

  • washout


    شستشو

  • outsider


    خارجی

  • scrubber


    اسکرابر

  • battler


    مبارز

  • longshot


    ریسک


  • هيچ كس

  • nonstarter


    بدون شروع

  • wannabe


    خواستار

  • stooge


    گیره دار

  • scapegoat


    بزغاله


  • ناشناخته

  • sleeper


    خواب آور

  • upsetter


    ناراحت کننده

  • rank outsider


    رتبه خارجی


  • هموطن کوچولو

  • weaker party


    حزب ضعیف تر


  • شانس بیرونی


  • برنده بعید

  • slim chance


    شانس کم


  • شلیک خارجی

لغت پیشنهادی

slow

لغت پیشنهادی

anapest

لغت پیشنهادی

wealthy