lucky

base info - اطلاعات اولیه

lucky - خوش شانس

adjective - صفت

/ˈlʌki/

UK :

/ˈlʌki/

US :

family - خانواده
luck
شانس
unlucky
بد شانس
luckless
بی شانس
luckily
خوشبختانه
unluckily
بدشانسی
google image
نتیجه جستجوی لغت [lucky] در گوگل
description - توضیح
  • having good luck


    موفق باشید

  • resulting from good luck


    ناشی از خوش شانسی

  • bringing good luck


    آوردن خوش شانسی

  • happening because of good luck or bringing you good luck


    به خاطر خوش شانسی اتفاق می افتد یا برای شما خوش شانسی به ارمغان می آورد

  • happening because of good luck. Fortunate is more formal than lucky


    به دلیل شانس خوب اتفاق می افتد خوش شانسی بیشتر رسمی است تا خوش شانسی

  • used when saying that there would have been problems if something had not happened


    زمانی استفاده می شود که می گویند اگر اتفاقی نمی افتاد مشکلاتی وجود داشت

  • extremely lucky in a way that is almost unbelievable


    بسیار خوش شانس به گونه ای که تقریبا غیر قابل باور است

  • happening because of good luck


    به دلیل شانس خوب اتفاق می افتد


  • چیزی که تصادفی اتفاق می افتد، نه به دلیل مهارت یا قضاوت خوب


  • هنگامی که می گویند فردی خوش شانس است و موقعیت برای او مناسب است استفاده می شود

  • having good things happen to you by chance


    اتفاقات خوب برای شما اتفاق می افتد

  • bringing good luck


    در آن زمان اعتقاد بر این بود که اگر گربه ای از مسیر شما عبور کند و به شما آسیبی نرساند، شما بسیار خوش شانس بوده اید.

  • It was then believed that if a cat crossed your path and did you no harm, you had been incredibly lucky.


    با این حال، یکی از اعضای درخت تلفن چندان خوش شانس نبود.


  • مارمولک های شنی بیشتر وقت خود را در گودال های زیرزمینی می گذرانند. ما خیلی خوش شانس بودیم

  • Sand lizards spend most of their time in burrows underground; we had been very lucky.


    با این حال، در حالی که فویناون مسلماً خوش شانس بود، شجاعت و مهارت نیز وارد حساب شد.

  • Yet while Foinavon was indisputably lucky bravery and skill also came into the reckoning.


    او حلقه ازدواج او را به عنوان یک طلسم شانس روی یک زنجیر به گردن می اندازد.


  • پس از آن تعداد کمی از خوش شانس ها هستند که هر از چند گاهی بیش از 1000 پوند برای یک ماهی می پاشند.

  • Then there are the lucky few who every now and then would splash out upwards of £1,000 on a single fish.


    در نیمه دوم رد وینگز یک گل بسیار خوش شانس به ثمر رساند.

  • In the second half the Red Wings scored a very lucky goal.


    از کجا می دانستی که او آنجا خواهد بود؟ این یک حدس شانسی بود.

  • How did you know he'd be there? It was a lucky guess.


    او باید خود را خوش شانس بداند که برای کل شکست مقصر شناخته نشده است.

  • He should count himself lucky not to have been blamed for the whole fiasco.


    عدد شانس من هفت است.

  • My lucky number is seven.


    پای خرگوش خوش شانس

  • a lucky rabbit's foot


    آیا او خوش شانس نیست - او می تواند هر چه می خواهد بخورد و هرگز چاق نمی شود.

  • Isn't she lucky - she can eat what she wants and she never gets fat.


    من خوش شانس بوده ام که وضعیت من کندتر از همیشه پیشرفت کرده است.

  • I have been lucky that my condition has progressed more slowly than is often the case.


    آرتور در ورودی را باز گذاشت - ما خوش شانسیم که چیزی دزدیده نشده است.

  • Arthur left the front door unlocked - we're lucky that nothing was stolen.


    بری در حالی که آنها در حال حرکت بودند گفت: خوشبختم که پاسپورت ها را به خاطر آوردی.

  • ''It's lucky that you remembered about the passports'', said Barry as they drove away.


    یک نگاه محتاطانه دوم به او گفت که احتمالاً پرتاب خوش شانسی بود.

  • It was probably a lucky throw a second cautious glance told him.


    حتی در حال حاضر اکثر مجلات علمی هیچ هزینه ای نمی پردازند و شما خوش شانس هستید که اگر در یک کنفرانس صحبت کنید، هزینه دریافت می کنید.

  • Even now most scholarly journals pay nothing and you are lucky to get a fee if you talk at a conference.


    من خوش شانس هستم که در یک خانه خوب زندگی می کنم و با مرد خوبی ازدواج کرده ام.


  • میمون و گورخر وجود دارد و اگر خوش شانس باشید ممکن است یک شیر ببینید.

  • There are monkeys and zebra, and if you're lucky you might see a lion.


example - مثال
  • His friend was killed and he knows he is lucky to be alive.


    دوست او کشته شد و او می داند که او خوش شانس است که زنده است.

  • She was lucky enough to be chosen for the team.


    او به اندازه کافی خوش شانس بود که برای تیم انتخاب شد.

  • You were lucky (that) you spotted the danger in time.


    شما خوش شانس بودید (که) به موقع متوجه خطر شدید.

  • In terms of my career I feel incredibly lucky.


    از نظر حرفه ای من احساس می کنم فوق العاده خوش شانس هستم.

  • You can think yourself lucky you didn't get mugged.


    می توانید فکر کنید خوش شانس هستید که مورد سرقت قرار نگرفتید.

  • She counted herself lucky that she still had a job.


    او خود را خوش شانس می دانست که هنوز کار دارد.

  • Mark is one of the lucky ones—he at least has somewhere to sleep.


    مارک یکی از افراد خوش شانس است - او حداقل جایی برای خواب دارد.

  • the lucky winners


    برندگان خوش شانس

  • He was among the lucky ones whose works were approved.


    او جزو خوش شانس هایی بود که آثارش تایید شد.

  • It was lucky for us that we were able to go.


    برای ما خوش شانس بود که توانستیم برویم.

  • Lucky for her a police car was passing.


    از شانس او، یک ماشین پلیس در حال عبور بود.

  • It is lucky (that) neither were killed in the accident.


    خوش شانس است (که) هیچ یک در این تصادف کشته نشدند.

  • That was the luckiest escape of my life.


    این خوش شانس ترین فرار زندگی من بود.


  • یک حدس خوش شانس

  • A lucky find on the edge of the Cotswolds is helping archaeologists discover what life was like in Roman Britain.


    یک یافته خوش شانس در لبه Cotswolds به باستان شناسان کمک می کند تا دریابند زندگی در بریتانیای رومی چگونه بوده است.

  • I had a lucky break when I left school getting a job on local radio.


    زمانی که مدرسه را ترک کردم و در رادیو محلی مشغول به کار شدم، تعطیلات خوش شانسی داشتم.

  • a lucky charm


    یک طلسم شانس

  • The team thinks of me as their lucky mascot.


    تیم من را طلسم خوش شانس خود می داند.

  • She hopes that some day she'll get lucky and win the jackpot.


    او امیدوار است که روزی خوش شانس باشد و برنده جک پات شود.

  • Mike's hoping to get lucky tonight.


    مایک امیدوار است امشب خوش شانس باشد.

  • ‘I'm off to Paris.’ ‘Lucky you!’


    من به پاریس می روم. خوشبخت شما!

  • We certainly struck it lucky with the weather.


    ما مطمئناً با آب و هوا خوش شانس بودیم.

  • Just thank your lucky stars you weren’t in the house at the time.


    فقط از ستاره های خوش شانس خود که در آن زمان در خانه نبودید تشکر کنید.

  • ‘I was hoping to get a ticket for Saturday.’ ‘You'll be lucky.’


    «امید داشتم برای شنبه بلیت بگیرم.» «شانس خواهی بود.»

  • That was just plain lucky.


    این فقط یک شانس بود.

  • We've been pretty lucky so far.


    ما تا الان خیلی خوش شانس بوده ایم.

  • I'm going to Japan. Lucky you!


    من به ژاپن می روم. خوش به حالت!


  • برنده خوش شانس می تواند از بین سه تعطیلات مختلف یکی را انتخاب کند.

  • They're lucky to have such a nice office to work in.


    آنها خوش شانس هستند که چنین دفتر خوبی برای کار دارند.

  • He's lucky that he wasn't fired.


    او خوش شانس است که اخراج نشد.

  • It sounds as if you had a lucky escape (= by good chance you were able to avoid something dangerous or unpleasant).


    به نظر می رسد که شما یک فرار خوش شانس داشته اید (= با شانس خوب توانستید از چیزی خطرناک یا ناخوشایند جلوگیری کنید).

synonyms - مترادف
  • fortuitous


    اتفاقی

  • auspicious


    خوشحالی

  • fortunate


    خوش شانس

  • opportune


    مناسب

  • providential


    مشیتی

  • timely


    به موقع

  • felicitous


    معقول

  • propitious


    سرگردان

  • serendipitous


    افسون شده

  • charmed


    راحت

  • convenient


    مصلحت

  • expedient


    خوشحال


  • با صرفه

  • advantageous


    apt

  • apt


    مبارک

  • blessed


    طلایی


  • امیدوار کننده

  • promising


    سودمند

  • beneficial


    خوش خیم

  • benign


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favoredUS


    مورد علاقه انگلستان

  • favouredUK


    داغ

  • hopeful


    فرستاده بهشت

  • hot


    مطلوب انگلستان

  • heaven-sent


    مطلوب ایالات متحده

  • favourableUK


    خوب

  • favorableUS


    دلگرم کننده


  • سودآور

  • encouraging


    روشن

  • profitable



antonyms - متضاد
  • unlucky


    بد شانس

  • unfortunate


    مایه تاسف

  • luckless


    بی شانس

  • cursed


    نفرین شده

  • hapless


    بدبخت

  • disadvantaged


    محروم

  • hopeless


    نومید

  • snakebit


    نیش مار

  • snakebitten


    مارگزیده

  • ill-fated


    بد بخت

  • ill-starred


    بد ستاره شده

  • jinxed


    جنجال زده

  • star-crossed


    تلاقی ستاره

  • unfavorableUS


    ایالات متحده نامطلوب

  • unfavourableUK


    نامطلوب انگلستان

  • unhappy


    ناراضی

  • unpropitious


    بی مناسبت


  • شانس سخت

  • bad


    بد


  • از شانس

  • unsuccessful


    ناموفق

  • inopportune


    نامناسب

  • ill-omened


    بدخلق

  • unprosperous


    بی رونق

  • inauspicious


    ناخوشایند


  • فقیر

  • disadvantageous


    زیان آور

  • unpromising


    بی امید

  • unblessed


    بی برکت

  • doomed


    محکوم به فنا

  • impoverished


    فقیر شده

لغت پیشنهادی

blathering

لغت پیشنهادی

replying

لغت پیشنهادی

holding