replying

base info - اطلاعات اولیه

replying - در حال پاسخ دادن

N/A - N/A

rɪˈplaɪ

UK :

rɪˈplaɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [replying] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Where are you going? I asked. Home he replied.


    کجا میری؟ من پرسیدم. او پاسخ داد: خانه.

  • I replied that it was twelve o'clock.


    جواب دادم که ساعت دوازده است.

  • I try to reply to letters the day I receive them.


    سعی می کنم روزی که نامه ها را دریافت می کنم به آنها پاسخ دهم.

  • She replied to the threats by going to the police.


    او با مراجعه به پلیس به تهدیدات پاسخ داد.

  • France took an early lead before Spain replied with three goals in 14 minutes.


    فرانسه زودهنگام پیش افتاد و اسپانیا با سه گل در 14 دقیقه پاسخ داد.

synonyms - مترادف
  • responding


    پاسخ دادن

  • answering


    عودت

  • retorting


    پیوستن مجدد

  • returning


    مقابله کردن

  • rejoining


    ریپوستینگ

  • countering


    تصدیق کردن

  • riposting


    تلافی جویانه

  • acknowledging


    واکنش نشان می دهد

  • retaliating


    متقابل

  • reacting


    طنین انداز

  • reciprocating


    پشت سر هم حرف زدن

  • echoing


    برگشتن

  • backtalking


    پرت کردن به عقب

  • coming back


    به عقب پرتاب کردن

  • flinging back


    گفتن در جواب

  • hurling back


    بازگشت با

  • saying in response


    نوشتن برگشت

  • answering back


    تیراندازی به عقب

  • coming back with


    بازگشت به


  • طعمه گرفتن


  • میدان دادن به سوال

  • getting back to


    بالا رفتن به طعمه

  • taking the bait


    پیگیری

  • fielding the question


    دادن به همان اندازه که می شود

  • rising to the bait


    RSVPing


  • صحبت کردن

  • making an answer


    پس زدن

  • giving as good as one gets


  • RSVPing


  • talking back


  • snapping back


antonyms - متضاد
  • asking


    درخواست

  • enquiringUK


    درخواست انگلستان

  • inquiring


    پرس و جو کردن

  • questioning


    سوال کردن

  • requesting


    درخواست کردن

لغت پیشنهادی

engines

لغت پیشنهادی

anaesthesia

لغت پیشنهادی

pedals