blathering

base info - اطلاعات اولیه

blathering - فحش دادن

N/A - N/A

ˈblæð.ɚ

UK :

ˈblæð.ər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blathering] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of blather


    فاعل از ناله

  • to talk for a long time in a silly or annoying way


    صحبت کردن برای مدت طولانی به روشی احمقانه یا آزاردهنده

example - مثال
  • What on earth are you blathering on about?


    تو سر چی فحش میدی؟

  • Stop blathering, woman!


    دست از ناسزا گفتن زن!

synonyms - مترادف
  • babbling


    غرغر کردن

  • chattering


    پچ پچ کردن

  • jabbering


    پرخاشگری

  • prating


    تمرین کردن

  • rambling


    سر و صدا کردن

  • drivelingUS


    رانندگی ایالات متحده

  • drivellingUK


    رانندگی انگلستان

  • gabbling


    جست و خیز کردن

  • prattling


    وافل زدن

  • waffling


    یقه زدن

  • yapping


    رگبار کردن

  • blethering


    توییتر کردن

  • twittering


    باد زدن

  • blithering


    در جریان

  • going on


    ساختن

  • maundering


    زمزمه کردن

  • mumbling


    نوازش کردن

  • pattering


    تراوش کردن

  • chuntering


    ناطق کردن

  • nattering


    خرگوش

  • rabbitting


    قلقلقه کردن

  • rabbiting


    پژمرده

  • tattling


    هیاهو

  • wittering


    قایق سواری

  • yabbering


    غوغایی

  • yackety-yakking


    متلاطم

  • yakking


    صدا دادن

  • yattering


    در حال دور زدن

  • clacking


    تلو تلو خوردن

  • rattling away


  • rattling on


antonyms - متضاد
  • succinct


    مختصر

  • concise


    فشرده - جمع و جور

  • terse


    ترد


  • کوتاه کردن

  • compact


    صمیمانه

  • crisp


    تضعیف

  • curt


    کوتاه

  • pithy


    بی رحمانه

  • reticent


    ساکت


  • کم حرف

  • brusque


    بی حرف

  • laconic



  • taciturn


  • untalkative


لغت پیشنهادی

forward

لغت پیشنهادی

creators

لغت پیشنهادی

horned