lucky
lucky - خوش شانس
adjective - صفت
UK :
US :
موفق باشید
ناشی از خوش شانسی
آوردن خوش شانسی
به خاطر خوش شانسی اتفاق می افتد یا برای شما خوش شانسی به ارمغان می آورد
به دلیل شانس خوب اتفاق می افتد خوش شانسی بیشتر رسمی است تا خوش شانسی
زمانی استفاده می شود که می گویند اگر اتفاقی نمی افتاد مشکلاتی وجود داشت
بسیار خوش شانس به گونه ای که تقریبا غیر قابل باور است
به دلیل شانس خوب اتفاق می افتد
چیزی که تصادفی اتفاق می افتد، نه به دلیل مهارت یا قضاوت خوب
هنگامی که می گویند فردی خوش شانس است و موقعیت برای او مناسب است استفاده می شود
اتفاقات خوب برای شما اتفاق می افتد
در آن زمان اعتقاد بر این بود که اگر گربه ای از مسیر شما عبور کند و به شما آسیبی نرساند، شما بسیار خوش شانس بوده اید.
It was then believed that if a cat crossed your path and did you no harm, you had been incredibly lucky.
با این حال، یکی از اعضای درخت تلفن چندان خوش شانس نبود.
مارمولک های شنی بیشتر وقت خود را در گودال های زیرزمینی می گذرانند. ما خیلی خوش شانس بودیم
با این حال، در حالی که فویناون مسلماً خوش شانس بود، شجاعت و مهارت نیز وارد حساب شد.
او حلقه ازدواج او را به عنوان یک طلسم شانس روی یک زنجیر به گردن می اندازد.
پس از آن تعداد کمی از خوش شانس ها هستند که هر از چند گاهی بیش از 1000 پوند برای یک ماهی می پاشند.
Then there are the lucky few who every now and then would splash out upwards of £1,000 on a single fish.
در نیمه دوم رد وینگز یک گل بسیار خوش شانس به ثمر رساند.
از کجا می دانستی که او آنجا خواهد بود؟ این یک حدس شانسی بود.
او باید خود را خوش شانس بداند که برای کل شکست مقصر شناخته نشده است.
عدد شانس من هفت است.
پای خرگوش خوش شانس
آیا او خوش شانس نیست - او می تواند هر چه می خواهد بخورد و هرگز چاق نمی شود.
من خوش شانس بوده ام که وضعیت من کندتر از همیشه پیشرفت کرده است.
آرتور در ورودی را باز گذاشت - ما خوش شانسیم که چیزی دزدیده نشده است.
بری در حالی که آنها در حال حرکت بودند گفت: خوشبختم که پاسپورت ها را به خاطر آوردی.
یک نگاه محتاطانه دوم به او گفت که احتمالاً پرتاب خوش شانسی بود.
حتی در حال حاضر اکثر مجلات علمی هیچ هزینه ای نمی پردازند و شما خوش شانس هستید که اگر در یک کنفرانس صحبت کنید، هزینه دریافت می کنید.
Even now most scholarly journals pay nothing and you are lucky to get a fee if you talk at a conference.
من خوش شانس هستم که در یک خانه خوب زندگی می کنم و با مرد خوبی ازدواج کرده ام.
میمون و گورخر وجود دارد و اگر خوش شانس باشید ممکن است یک شیر ببینید.
دوست او کشته شد و او می داند که او خوش شانس است که زنده است.
او به اندازه کافی خوش شانس بود که برای تیم انتخاب شد.
شما خوش شانس بودید (که) به موقع متوجه خطر شدید.
از نظر حرفه ای من احساس می کنم فوق العاده خوش شانس هستم.
می توانید فکر کنید خوش شانس هستید که مورد سرقت قرار نگرفتید.
او خود را خوش شانس می دانست که هنوز کار دارد.
مارک یکی از افراد خوش شانس است - او حداقل جایی برای خواب دارد.
برندگان خوش شانس
او جزو خوش شانس هایی بود که آثارش تایید شد.
برای ما خوش شانس بود که توانستیم برویم.
از شانس او، یک ماشین پلیس در حال عبور بود.
خوش شانس است (که) هیچ یک در این تصادف کشته نشدند.
این خوش شانس ترین فرار زندگی من بود.
یک حدس خوش شانس
A lucky find on the edge of the Cotswolds is helping archaeologists discover what life was like in Roman Britain.
یک یافته خوش شانس در لبه Cotswolds به باستان شناسان کمک می کند تا دریابند زندگی در بریتانیای رومی چگونه بوده است.
زمانی که مدرسه را ترک کردم و در رادیو محلی مشغول به کار شدم، تعطیلات خوش شانسی داشتم.
یک طلسم شانس
تیم من را طلسم خوش شانس خود می داند.
او امیدوار است که روزی خوش شانس باشد و برنده جک پات شود.
مایک امیدوار است امشب خوش شانس باشد.
من به پاریس می روم. خوشبخت شما!
ما مطمئناً با آب و هوا خوش شانس بودیم.
فقط از ستاره های خوش شانس خود که در آن زمان در خانه نبودید تشکر کنید.
«امید داشتم برای شنبه بلیت بگیرم.» «شانس خواهی بود.»
این فقط یک شانس بود.
ما تا الان خیلی خوش شانس بوده ایم.
من به ژاپن می روم. خوش به حالت!
برنده خوش شانس می تواند از بین سه تعطیلات مختلف یکی را انتخاب کند.
آنها خوش شانس هستند که چنین دفتر خوبی برای کار دارند.
او خوش شانس است که اخراج نشد.
It sounds as if you had a lucky escape (= by good chance you were able to avoid something dangerous or unpleasant).
به نظر می رسد که شما یک فرار خوش شانس داشته اید (= با شانس خوب توانستید از چیزی خطرناک یا ناخوشایند جلوگیری کنید).
fortuitous
اتفاقی
auspicious
خوشحالی
fortunate
خوش شانس
opportune
مناسب
providential
مشیتی
timely
به موقع
felicitous
معقول
propitious
سرگردان
serendipitous
افسون شده
charmed
راحت
convenient
مصلحت
expedient
خوشحال
با صرفه
advantageous
apt
apt
مبارک
blessed
طلایی
امیدوار کننده
promising
سودمند
beneficial
خوش خیم
benign
مورد علاقه ایالات متحده
favoredUS
مورد علاقه انگلستان
favouredUK
داغ
hopeful
فرستاده بهشت
مطلوب انگلستان
heaven-sent
مطلوب ایالات متحده
favourableUK
خوب
favorableUS
دلگرم کننده
سودآور
encouraging
روشن
profitable
unlucky
بد شانس
unfortunate
مایه تاسف
luckless
بی شانس
cursed
نفرین شده
hapless
بدبخت
disadvantaged
محروم
hopeless
نومید
snakebit
نیش مار
snakebitten
مارگزیده
ill-fated
بد بخت
ill-starred
بد ستاره شده
jinxed
جنجال زده
star-crossed
تلاقی ستاره
unfavorableUS
ایالات متحده نامطلوب
unfavourableUK
نامطلوب انگلستان
unhappy
ناراضی
unpropitious
بی مناسبت
شانس سخت
بد
از شانس
unsuccessful
ناموفق
inopportune
نامناسب
ill-omened
بدخلق
unprosperous
بی رونق
inauspicious
ناخوشایند
فقیر
disadvantageous
زیان آور
unpromising
بی امید
unblessed
بی برکت
doomed
محکوم به فنا
impoverished
فقیر شده
