cup

base info - اطلاعات اولیه

cup - فنجان

noun - اسم

/kʌp/

UK :

/kʌp/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cup] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He filled the cup with water.


    لیوان را پر از آب کرد.


  • یک فنجان قهوه

  • a cup and saucer


    یک فنجان و نعلبکی

  • a plastic/paper cup


    یک لیوان پلاستیکی/کاغذی

  • She drank the whole cup.


    او تمام فنجان را نوشید.

  • Would you like a cup of tea?


    یک فنجان چای میل دارید؟

  • She's won several cups for skating.


    او چندین جام برای اسکیت برنده شده است.

  • He lifted the cup (= won) for the fifth time this year.


    او امسال برای پنجمین بار جام (= برد) را بلند کرد.


  • جام جهانی

  • The team finished runners-up in the league and cup.


    این تیم در لیگ و جام حذفی نایب قهرمان شد.

  • two cups of flour and half a cup of butter


    دو پیمانه آرد و نصف پیمانه کره

  • an egg cup


    یک فنجان تخم مرغ

  • a C cup


    یک فنجان C

  • He gets very maudlin when he's in his cups.


    او وقتی در فنجان هایش است بسیار بداخلاق می شود.

  • An evening at the opera isn't everyone's cup of tea.


    یک شب در اپرا فنجان چای همه نیست.


  • او به اندازه کافی خوب است، اما واقعا فنجان چای من نیست.

  • Customers don't like drinking out of plastic cups.


    مشتریان دوست ندارند از لیوان های پلاستیکی بنوشند.

  • She raised her cup to her lips.


    فنجانش را روی لب هایش برد.

  • She was so thirsty that she drained her cup.


    آنقدر تشنه بود که فنجانش را آب کشید.

  • Enrique stirred his fourth cup of coffee of the day.


    انریکه چهارمین فنجان قهوه خود را در روز هم زد.

  • I drink about ten cups of coffee a day.


    من حدود ده فنجان قهوه در روز می نوشم.


  • من اول صبح یک فنجان چای قوی و خوب را دوست دارم.

  • I'm making tea. Can I pour you a cup?


    دارم چای درست میکنم آیا می توانم برای شما یک فنجان بریزم؟

  • My coffee was cold so I ordered a fresh cup.


    قهوه من سرد بود، بنابراین یک فنجان تازه سفارش دادم.

  • You sit down and I'll make you a nice cup of tea.


    تو بشین و من برات یه چای خوب درست میکنم

  • The cup will be presented to the winning team by the president himself.


    این جام توسط شخص رئیس جمهور به تیم برنده اهدا خواهد شد.

  • Who won the cup?


    چه کسی جام را برد؟

  • They lost to Portugal in the World Cup quarter finals.


    آنها در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی مغلوب پرتغال شدند.

  • Will Liverpool secure a place in next year's UEFA Cup?


    آیا لیورپول در جام یوفا سال آینده حضور خواهد داشت؟

  • They were the surprise winners of last year's America's Cup.


    آنها برنده شگفتی ساز جام آمریکا در سال گذشته بودند.

  • Sunderland beat Port Vale at the beginning of their cup run (= a series of winning games in a competition to win a cup).


    ساندرلند در ابتدای مسابقات جام خود (= یک سری بازی های برنده در یک رقابت برای بردن یک جام) پورت ویل را شکست داد.

synonyms - مترادف
  • chalice


    جام

  • mug


    لیوان

  • beaker


    استین

  • tumbler


    فنجان چای

  • stein


    demitasse

  • teacup


    کشتی

  • goblet


    کاسه

  • demitasse


    کانیکین


  • کوزه


  • شیشه

  • cannikin


    استاپ

  • grail


    پرچم

  • jug


    تانکارد


  • فلاسک

  • stoup


    کوزه توبی

  • flagon


    جام شراب

  • tankard


    بطری

  • flask


    ظرف آبخوری

  • toby jug


    seidel

  • beer mug


    فلوت


  • می توان

  • decanter


    نرم افزار بنیادی

  • seidel


    طعم دادن

  • flute


    لیوان شراب

  • can


    پارچ

  • stemware


    میله

  • tass


    لیوان کاغذی


  • pitcher


  • ewer



antonyms - متضاد

  • سرزنش کردن

  • hindrance


    مانع


  • عدم


  • ضرر - زیان


  • نیاز


  • مجازات


  • خواستن

لغت پیشنهادی

après-ski

لغت پیشنهادی

mayor

لغت پیشنهادی

rule