cup
cup - فنجان
noun - اسم
UK :
US :
یک ظرف گرد کوچک، معمولا دسته دار، که برای نوشیدن چای، قهوه و غیره استفاده می کنید
مایع موجود در یک فنجان
a unit used in the US for measuring food or liquid in cooking equal to eight fluid ounces or 237 millilitres
واحدی که در ایالات متحده برای اندازه گیری غذا یا مایعات در پخت و پز استفاده می شود، معادل هشت اونس مایع یا 237 میلی لیتر
مقدار مایع یا غذایی که یک فنجان می تواند در خود نگه دارد
a specially shaped silver container often with two handles, that is given as a prize in a competition especially a sports competition
ظرف نقره ای با شکل خاص، اغلب با دو دسته، که به عنوان جایزه در یک مسابقه، به ویژه مسابقات ورزشی داده می شود.
یک مسابقه ورزشی که در آن یک جام به عنوان جایزه داده می شود
چیزی گرد و توخالی که به شکل فنجان است
سوراخی در زمین که در بازی گلف باید سعی کنید توپ را به آن بزنید
بخشی از سوتین که سینه زن را می پوشاند
a jockstrap
یک بند سواری
یک نوشیدنی الکلی مخلوط
برای گرفتن چیزی در دستان خود، به طوری که دستان شما بخشی از یک دایره در اطراف آن باشد
نام غیر رسمی برای جام حذفی
ظرف کوچک و گرد، اغلب دسته دار، که برای نوشیدن چای، قهوه و غیره استفاده می شود.
a container that holds slightly under a quarter of a litre of liquid, used for measuring when cooking
ظرفی که کمی کمتر از یک چهارم لیتر مایع را در خود جای می دهد و برای اندازه گیری هنگام پخت و پز استفاده می شود
a specially designed cup usually with two handles and often made of silver given as a prize in a sports competition or in a game or match in which the winner receives such a cup
یک جام با طراحی خاص، معمولا با دو دسته و اغلب از نقره ساخته شده است، که به عنوان جایزه در یک مسابقه ورزشی یا در یک بازی یا مسابقه ای که در آن برنده چنین جامی را دریافت می کند.
یک ظرف کاسه ای شکل
یکی از دو قسمتی که سینه ها را در سوتین زن نگه می دارد (= تکه لباس زیر)
a curved piece of hard plastic that is worn by men while playing sports to protect their outer sex organs
یک قطعه پلاستیکی خمیده سخت که توسط مردان هنگام ورزش برای محافظت از اندامهای جنسی بیرونی خود پوشیده میشود
a mixture of several types of drink often including one that is alcoholic, often drunk at parties and usually served from a bowl
مخلوطی از چندین نوع نوشیدنی، اغلب شامل نوشیدنی الکلی است که اغلب در مهمانی ها نوشیده می شود و معمولاً در یک کاسه سرو می شود.
برای گرفتن دستان خود به شکل فنجان، اغلب در اطراف چیزی
abbreviation for carcinoma of uncertain primary origin the situation when cancer is found in one or more places in the body but the place where it started is unknown
مخفف کارسینوم با منشأ اولیه نامشخص وضعیتی است که سرطان در یک یا چند مکان از بدن یافت می شود اما جایی که شروع آن ناشناخته است.
یک ظرف کوچک و گرد، معمولاً دسته دار، که از آن استفاده می شود. برای نوشیدنی های گرم مانند قهوه و چای
یک فنجان نیز واحد اندازه گیری معادل نیم پینت است و اغلب در آشپزی استفاده می شود
to press your hands together to form a ball-like shape with an opening at the top between your thumbs, or to hold something gently with a hand or between both hands
فشار دادن دست های خود به هم برای ایجاد یک شکل توپ مانند با باز شدن در قسمت بالایی بین انگشتان شست، یا نگه داشتن چیزی به آرامی با دست یا بین هر دو دست
کره را با 1 پیمانه پودر قند کاملاً مخلوط کنید تا سبک و پفکی شود.
می دانید، آنچه شما نیاز دارید یک فنجان قهوه است، خانم لوگر.
یک فنجان و نعلبکی
فنجان های قهوه، لیوان های چای و بشقاب های دسر را ردیف کرد.
ماهی با کمی سس تارتار آمد.
چربی را از ماهیتابه صاف کنید و از طریق حوله کاغذی در فنجان اندازه گیری ضد حرارت صاف کنید.
لیوان را پر از آب کرد.
یک فنجان قهوه
یک فنجان و نعلبکی
یک لیوان پلاستیکی/کاغذی
او تمام فنجان را نوشید.
یک فنجان چای میل دارید؟
او چندین جام برای اسکیت برنده شده است.
او امسال برای پنجمین بار جام (= برد) را بلند کرد.
جام جهانی
این تیم در لیگ و جام حذفی نایب قهرمان شد.
دو پیمانه آرد و نصف پیمانه کره
یک فنجان تخم مرغ
یک فنجان C
او وقتی در فنجان هایش است بسیار بداخلاق می شود.
یک شب در اپرا فنجان چای همه نیست.
او به اندازه کافی خوب است، اما واقعا فنجان چای من نیست.
مشتریان دوست ندارند از لیوان های پلاستیکی بنوشند.
فنجانش را روی لب هایش برد.
آنقدر تشنه بود که فنجانش را آب کشید.
انریکه چهارمین فنجان قهوه خود را در روز هم زد.
من حدود ده فنجان قهوه در روز می نوشم.
من اول صبح یک فنجان چای قوی و خوب را دوست دارم.
دارم چای درست میکنم آیا می توانم برای شما یک فنجان بریزم؟
قهوه من سرد بود، بنابراین یک فنجان تازه سفارش دادم.
تو بشین و من برات یه چای خوب درست میکنم
این جام توسط شخص رئیس جمهور به تیم برنده اهدا خواهد شد.
چه کسی جام را برد؟
آنها در مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی مغلوب پرتغال شدند.
آیا لیورپول در جام یوفا سال آینده حضور خواهد داشت؟
آنها برنده شگفتی ساز جام آمریکا در سال گذشته بودند.
Sunderland beat Port Vale at the beginning of their cup run (= a series of winning games in a competition to win a cup).
ساندرلند در ابتدای مسابقات جام خود (= یک سری بازی های برنده در یک رقابت برای بردن یک جام) پورت ویل را شکست داد.
chalice
جام
mug
لیوان
beaker
استین
tumbler
فنجان چای
stein
demitasse
teacup
کشتی
goblet
کاسه
demitasse
کانیکین
کوزه
شیشه
cannikin
استاپ
grail
پرچم
jug
تانکارد
فلاسک
stoup
کوزه توبی
flagon
جام شراب
tankard
بطری
flask
ظرف آبخوری
toby jug
seidel
beer mug
فلوت
می توان
decanter
نرم افزار بنیادی
seidel
طعم دادن
flute
لیوان شراب
پارچ
stemware
میله
tass
لیوان کاغذی
pitcher
ewer