alive
alive - زنده
adjective - صفت
UK :
US :
هنوز زنده و نمرده
به وجود خود ادامه می دهد
پر از انرژی، شادی، فعالیت و غیره
زنده نه مرده
اگر چیزی زنده است، به وجود خود ادامه می دهد
زندگي كردن؛ داشتن زندگی؛ نمرده
زنده همچنین می تواند به معنای فعال و پرانرژی یا هیجان انگیز باشد
آیا همه پدربزرگ و مادربزرگ شما هنوز زنده هستند؟
گلنز دارای شجره جام است و جام حذفی آنها فصل ناامیدکننده ای را زنده نگه داشته است.
پنالتی درایو را زنده نگه داشت.
تا زمانی که اینجا هستید، این حرف را نزنید، و ممکن است همه ما این شانس را داشته باشیم که زنده از اینجا خارج شویم.
کلوپ های بلوز مانند این ها به زنده نگه داشتن موسیقی کمک می کنند.
امدادگران برای زنده نگه داشتن او ساعتی در کنار جاده مبارزه کردند.
او آخرین کسی بود که او را زنده دید.
The police found them lying on the kitchen floor. Mr Wilkins was dead and his wife was barely alive.
پلیس آنها را روی زمین آشپزخانه دراز کشیده پیدا کرد. آقای ویلکینز مرده بود و همسرش به سختی زنده بود.
من تا زمانی که او زنده بود متوجه آن نشدم.
او در سال 1952 درگذشت و من اکنون تنها کسی هستم که از خانواده زنده مانده ام.
The coward choked out that you were still alive and hadn't been harmed, but it didn't save his neck.
ترسو خفه شد که تو هنوز زنده ای و آسیبی ندیده ای، اما گردنش را نجات نداد.
این کودکان پس از چند روز مفقودی زنده و سالم پیدا شدند.
تلاش برای زندهکردن آهنگها به احیای شیمی بازیکنان پس از تعلیق طولانی مدت کمک میکند.
ندانستن مرده یا زنده بودنش احساس وحشتناکی است.
مادرت هنوز زنده است؟
پزشکان نوزاد را به مدت شش هفته زنده نگه داشتند.
او مجبور شد غذا بدزدد تا زنده بماند.
در زلزله زنده به گور شد.
پلیس ناامید است که این مرد را مرده یا زنده بگیرد.
ما نمی دانیم که او زنده است یا مرده.
اد از خوشحالی زنده بود.
چشمانش از علاقه زنده بود.
برای زنده نگه داشتن یک سنت
پول خیریه باعث زنده نگه داشتن تئاتر می شود.
موضوع همچنان در آگاهی عمومی زنده است.
استخر با ماهی قرمز زنده بود.
زنده بودن در برابر خطرات / حقایق / احتمالات
دولت باید نسبت به مشکلات پیش روی صنعت زنده باشد.
مادرم هنوز زنده است و لگد می زند.
دانش آموز مفقود شده زنده و سالم در نیوکاسل پیدا شد.
صحنه ادبی سنگاپور زنده و زنده است.
برخلاف تصور رایج، صنعت گردشگری در این نقطه از جهان زنده و فعال است.
تصاویر کتاب را زنده می کند.
معلم تاریخ را با داستان های جذاب زنده کرد.
بازی در نیمه دوم زنده شد.
مسائل سیاسی جدید به طور ناگهانی پس از انتخابات زنده شد.
شهر پس از تاریک شدن هوا شروع به زنده شدن می کند.
روستاهای ماهیگیری در بهار زنده می شوند.
وقتی در مورد شغلش صحبت می کرد زنده شد.
اگر بفهمد تو را زنده زنده خواهد خورد.
وکلای مدافع فردا شما را زنده می خورند.
پشه ها من را زنده زنده می خوردند.
پنج نفر زنده در لاشه هواپیما پیدا شدند.
برای چهار روز به نظر می رسید که او به سختی زنده است.
او خود را خوش شانس می دانست که زنده فرار کرده است.
زندگي كردن
breathing
نفس كشيدن
زنده
animate
جان دادن
موجود
حیاتی
dynamic
پویا
flourishing
شکوفا شدن
moving
در حال حرکت
sentient
حساس
vigorous
قوی
فعال
بیولوژیکی
energetic
پر انرژی
existent
ارگانیک. آلی
معاش
subsisting
سریع
بیدار
awake
در حال رشد
فانی
mortal
قابل دوام
viable
در میان زندگان
داشتن زندگی
having life
نمرده
زنده و لگد زدن
در سرزمین زندگان
هوشیار، آگاه
conscious
آگاه
متحرک
animated
مجسم کردن
incarnate
مرده
deceased
فوت شده
killed
کشته شده
lifeless
بی جان
شکسته شده
expired
منقضی شده
insensate
بی احساس
perished
از بین رفت
breathless
بی نفس
سرد
demised
از بین رفته است
exanimate
معاینه کردن
fallen
افتاده
gone
رفته
inactive
غیر فعال
inanimate
گمشده
بی روح
spiritless
رفت
departed
پایین
غیر عاطفی
insentient
به قتل رسیده است
murdered
کشته شدن
slain
سلاخی شده
slaughtered
بدون متحرک
unanimated
خواب
جسد
cadaverous
منحل شده است
defunct
منقرض شده
extinct
غیر زنده
nonliving
هدر رفته
wasted