pool

base info - اطلاعات اولیه

pool - استخر

noun - اسم

/puːl/

UK :

/puːl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pool] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • an indoor/outdoor pool


    یک استخر سرپوشیده / روباز

  • Does the hotel have a pool?


    آیا هتل استخر دارد؟

  • relaxing by the pool


    استراحت در کنار استخر

  • freshwater/thermal pools


    استخرهای آب شیرین/حرارتی

  • The body was lying in a pool of blood.


    جسد در برکه خون افتاده بود.


  • حوض نور

  • The water ran down out of their clothes and formed a pool on floor.


    آب از لباس‌هایشان سرازیر شد و استخری روی زمین تشکیل داد.

  • a pool of cars used by the firm’s sales force


    مجموعه ای از اتومبیل های مورد استفاده توسط نیروی فروش شرکت


  • ماشین استخری

  • a pool of cheap labour


    مجموعه ای از نیروی کار ارزان

  • I started my career in the typing pool (= a group of people who shared a company’s typing work) over 40 years ago.


    من بیش از 40 سال پیش کارم را در استخر تایپ (= گروهی از افرادی که کار تایپ کردن یک شرکت را به اشتراک گذاشتند) شروع کردم.


  • یک میز بیلیارد

  • to shoot (= play) pool


    استخر زدن (= بازی کردن).

  • Do you play pool?


    آیا شما استخر بازی می کنید؟

  • He does the pools every week.


    او هر هفته استخرها را انجام می دهد.

  • a pools winner


    برنده استخر

  • He swam three lengths of the pool.


    او سه طول از استخر را شنا کرد.

  • I left the diving pool after my session on the springboards.


    بعد از جلسه‌ای که روی تخته‌های پرش داشتم، استخر غواصی را ترک کردم.

  • A girl invited me over to her pool party.


    دختری مرا به مهمانی استخرش دعوت کرد.

  • I slipped on the wet pool deck and fell down.


    روی عرشه خیس استخر لیز خوردم و افتادم پایین.

  • Jack works there as a pool boy.


    جک در آنجا به عنوان یک پسر استخر کار می کند.

  • a 25 m lap pool


    یک استخر 25 متری


  • یک استخر موج جدید منحصر به فرد

  • Rhinos are fond of wallowing in muddy pools and sandy riverbeds.


    کرگدن ها عاشق غوطه ور شدن در استخرهای گل آلود و بستر رودخانه های شنی هستند.

  • The waterfall cascades into the pool below.


    آبشار به استخر زیر آبشار می زند.

  • There was a pool of water at the bottom of the garden.


    ته باغ یک حوض آب بود.

  • The park is full of hot water springs and bubbling mud pools.


    این پارک پر از چشمه های آب گرم و حوضچه های گلی جوشان است.

  • a shallow pool full of red carp


    یک استخر کم عمق پر از کپور قرمز

  • The wick floated in a pool of oil.


    فتیله در حوضچه روغن شناور بود.

  • pools of water


    حوضچه های آب

  • They draw on funds from a common pool.


    آنها از یک استخر مشترک سرمایه می گیرند.

synonyms - مترادف
  • baths


    حمام ها

  • bath


    حمام

  • natatorium


    natatorium

  • piscina


    پیسینا

  • basin


    حوضه

  • lido


    لیدو


  • مخزن

  • swimming bath


    استخر شنا

  • swimming baths


    حمام های شنا

  • swimming pool


    استخر

  • bathing pool


    استخر حمام

  • plunge pool


    استخر شیرجه

  • leisure pool


    استخر تفریحی

  • swimming hole


    سوراخ شنا


  • استخر دامان

  • wading pool


    استخر موسی

  • plunge bath


    حمام غوطه ور شدن

antonyms - متضاد

  • عدم


  • خواستن


  • بدهی

  • dearth


    کمبود


  • غیبت

  • deficiency


    بی کفایتی


  • بی نیازی

  • scarcity


    فقر

  • insufficiency


    نیاز

  • exiguity


    کمیاب بودن


  • در دسترس نبودن

  • shortage


    اندک بودن

  • paucity


    ناکافی بودن


  • کمبود عرضه

  • inadequacy


    ناچیز بودن

  • scarceness


    پراکندگی

  • unavailability


    تخلیه

  • scantness


    فرسودگی

  • inadequateness


    نارسایی

  • undersupply


    کوتاهی

  • meagreness


    زیلچ

  • sparsity


    هیچی

  • depletion


  • exhaustion


  • insufficience


  • meagerness


  • shortness


  • zilch


  • nothingness


  • scantiness


  • sparseness


لغت پیشنهادی

chalet

لغت پیشنهادی

aerobics

لغت پیشنهادی

the Alexander technique