pool
pool - استخر
noun - اسم
UK :
US :
a hole or container that has been specially made and filled with water so that people can swim or play in it
سوراخ یا ظرفی که مخصوصاً ساخته شده و با آب پر شده است تا افراد بتوانند در آن شنا کنند یا بازی کنند.
یک منطقه کوچک از آب ساکن در یک مکان توخالی
a game in which you use a stick to hit numbered balls into holes around a table which is often played in bars
یک بازی که در آن از یک چوب برای ضربه زدن به توپ های شماره دار به سوراخ های اطراف میز استفاده می کنید که اغلب در میله ها بازی می شود.
گروهی از افرادی که در صورت نیاز برای کار یا انجام یک فعالیت در دسترس هستند
تعدادی از چیزهایی که به اشتراک گذاشته می شود یا مقدار پولی که توسط گروهی از افراد تقسیم می شود
a game in which people try to win money by guessing the result of a sports game or the money that is collected from these people for this
بازی ای که در آن افراد سعی می کنند با حدس زدن نتیجه یک بازی ورزشی یا پولی که برای این کار از این افراد جمع آوری می شود، برنده شوند.
پول، ایده ها، مهارت ها و غیره خود را با سایر افراد ترکیب کنید تا همه بتوانید از آنها استفاده کنید
مقداری پول یا تعدادی چیز که توسط گروهی از افراد مشترک است
گروهی از افرادی که در صورت نیاز برای انجام یک کار خاص در دسترس هستند
an association of insurance companies organized to UNDERWRITE (=be responsible for) a particular risk each member sharing any costs or losses
انجمنی از شرکت های بیمه که برای تعهد (=مسئول بودن) یک ریسک خاص سازماندهی شده اند و هر یک از اعضا هر گونه هزینه یا ضرر را به اشتراک می گذارند.
یک منطقه کوچک معمولاً آب ساکن
مقدار کمی مایع روی سطح
آ استخر
a number of people or a quantity of a particular thing such as money collected together for shared use by several people or organizations
تعدادی از افراد یا مقداری از یک چیز خاص، مانند پول، جمع آوری شده برای استفاده مشترک توسط چندین فرد یا سازمان
in some card games, an amount of money that is collected from all the players and received by the player who wins the game
در برخی از بازی های کارتی، مقداری پول است که از همه بازیکنان جمع آوری می شود و توسط بازیکن برنده بازی دریافت می شود
پولی که تعدادی از افراد در نتیجه یک بازی یا رویداد به خطر می اندازند
a type of gambling in which people risk a small amount of money and try to guess the results of football games correctly and win a lot of money
نوعی قمار که در آن افراد مقدار کمی پول را به خطر می اندازند و سعی می کنند نتایج بازی های فوتبال را به درستی حدس بزنند و پول زیادی به دست آورند.
a game in which two people use cues (= long thin poles) to hit 16 coloured balls into six holes around the edge of a large table covered in soft cloth
بازی ای که در آن دو نفر از نشانه ها (= قطب های بلند و نازک) استفاده می کنند تا 16 توپ رنگی را به شش سوراخ در اطراف لبه یک میز بزرگ پوشیده شده با پارچه نرم بکوبند.
جمع آوری چیزی مانند پول به منظور استفاده از آن توسط افراد یا گروه های مختلف
یک منطقه کوچک معمولاً آب ساکن یا مقدار کمی مایع
استخر نیز یک استخر شنا است.
an amount of money or a number of people or things collected together for shared use by several people or organizations
مقداری پول یا تعدادی از افراد یا چیزهایی که برای استفاده مشترک چندین نفر یا سازمان جمع آوری شده اند
A pool is also the total amount of money risked by people on the result of a card game or sports event
استخر همچنین کل مبلغی است که افراد در نتیجه یک بازی ورق یا رویداد ورزشی به خطر می اندازند
a game played by two or more people in which a cue (= long round stick) is used to hit a white ball against other balls in order to roll them into one of six holes around the edge of a special table
بازی ای که توسط دو یا چند نفر انجام می شود که در آن از یک نشانه (= چوب گرد و بلند) برای ضربه زدن به یک توپ سفید به توپ های دیگر استفاده می شود تا آنها را در یکی از شش سوراخ اطراف لبه میز مخصوص بغلتانند.
تا پول خود را با پول تعدادی از افراد دیگر برای استفاده مشترک ترکیب کنید
a quantity of a particular thing or money that is collected and used by different people or organizations
مقداری از یک چیز یا پول خاص که توسط افراد یا سازمان های مختلف جمع آوری و استفاده می شود
تعدادی از افرادی که در صورت نیاز برای کار در دسترس هستند
a group of insurance companies that work together to provide insurance for something that a single insurance company cannot provide insurance for alone
گروهی از شرکت های بیمه که با هم همکاری می کنند تا چیزی را بیمه کنند که یک شرکت بیمه به تنهایی نمی تواند آن را بیمه کند
to share something such as money information etc. so that it can be used by several different people or groups
برای به اشتراک گذاشتن چیزی مانند پول، اطلاعات و غیره به طوری که توسط افراد یا گروه های مختلف قابل استفاده باشد
اکثر کشورها دارای نیروی کار مازاد هستند.
کوهلرها در حیاط خلوت خود استخر دارند.
an indoor/outdoor pool
یک استخر سرپوشیده / روباز
آیا هتل استخر دارد؟
استراحت در کنار استخر
freshwater/thermal pools
استخرهای آب شیرین/حرارتی
جسد در برکه خون افتاده بود.
حوض نور
آب از لباسهایشان سرازیر شد و استخری روی زمین تشکیل داد.
مجموعه ای از اتومبیل های مورد استفاده توسط نیروی فروش شرکت
ماشین استخری
مجموعه ای از نیروی کار ارزان
I started my career in the typing pool (= a group of people who shared a company’s typing work) over 40 years ago.
من بیش از 40 سال پیش کارم را در استخر تایپ (= گروهی از افرادی که کار تایپ کردن یک شرکت را به اشتراک گذاشتند) شروع کردم.
یک میز بیلیارد
استخر زدن (= بازی کردن).
آیا شما استخر بازی می کنید؟
او هر هفته استخرها را انجام می دهد.
برنده استخر
او سه طول از استخر را شنا کرد.
بعد از جلسهای که روی تختههای پرش داشتم، استخر غواصی را ترک کردم.
دختری مرا به مهمانی استخرش دعوت کرد.
روی عرشه خیس استخر لیز خوردم و افتادم پایین.
جک در آنجا به عنوان یک پسر استخر کار می کند.
یک استخر 25 متری
یک استخر موج جدید منحصر به فرد
کرگدن ها عاشق غوطه ور شدن در استخرهای گل آلود و بستر رودخانه های شنی هستند.
آبشار به استخر زیر آبشار می زند.
ته باغ یک حوض آب بود.
این پارک پر از چشمه های آب گرم و حوضچه های گلی جوشان است.
یک استخر کم عمق پر از کپور قرمز
فتیله در حوضچه روغن شناور بود.
حوضچه های آب
آنها از یک استخر مشترک سرمایه می گیرند.
baths
حمام ها
bath
حمام
natatorium
natatorium
piscina
پیسینا
basin
حوضه
lido
لیدو
مخزن
swimming bath
استخر شنا
swimming baths
حمام های شنا
swimming pool
استخر
bathing pool
استخر حمام
plunge pool
استخر شیرجه
leisure pool
استخر تفریحی
swimming hole
سوراخ شنا
استخر دامان
wading pool
استخر موسی
plunge bath
حمام غوطه ور شدن
عدم
خواستن
بدهی
dearth
کمبود
غیبت
deficiency
بی کفایتی
بی نیازی
scarcity
فقر
insufficiency
نیاز
exiguity
کمیاب بودن
در دسترس نبودن
shortage
اندک بودن
paucity
ناکافی بودن
کمبود عرضه
inadequacy
ناچیز بودن
scarceness
پراکندگی
unavailability
تخلیه
scantness
فرسودگی
inadequateness
نارسایی
undersupply
کوتاهی
meagreness
زیلچ
sparsity
هیچی
depletion
exhaustion
insufficience
meagerness
shortness
zilch
nothingness
scantiness
sparseness
