deck

base info - اطلاعات اولیه

deck - عرشه

noun - اسم

/dek/

UK :

/dek/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [deck] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I was the only person on deck at that time of night.


    من تنها کسی بودم که در آن وقت شب روی عرشه بودم.

  • When we heard the alarm, we went up on deck.


    وقتی زنگ خطر را شنیدیم، روی عرشه رفتیم.

  • As the storm began, everyone disappeared below deck(s).


    با شروع طوفان، همه در زیر عرشه ناپدید شدند.

  • the upper/lower/main deck of a ship


    عرشه بالایی/پایینی/اصلی یک کشتی

  • We sat on the top deck of the bus.


    بالای عرشه اتوبوس نشستیم.

  • My cabin is on deck C.


    کابین من روی عرشه C است.

  • There is an open-air observation deck on the building's top floor.


    در طبقه بالای ساختمان یک سکوی دید در فضای باز وجود دارد.

  • He fell from the upper deck of the car park.


    از طبقه بالایی پارکینگ به پایین افتاد.

  • a roof/rooftop deck


    یک عرشه پشت بام / پشت بام

  • After dinner we sat out on the deck.


    بعد از شام بیرون روی عرشه نشستیم.

  • a cassette/tape deck


    یک نوار کاست / عرشه نوار

  • Three slides into my 35-slide deck they asked me to turn off the projector.


    سه اسلاید به عرشه 35 اسلایدی من رفت، آنها از من خواستند که پروژکتور را خاموش کنم.

  • There are 30 people coming to dinner tonight so it's all hands on deck.


    امشب 30 نفر برای شام می آیند، بنابراین همه چیز روی عرشه است.

  • We sat on deck until it was dark.


    روی عرشه نشستیم تا هوا تاریک شد.

  • the upper/top deck of the bus


    عرشه بالایی/بالایی اتوبوس

  • Our cabin was below decks.


    کابین ما زیر عرشه بود.

  • a new deck of cards


    یک دسته کارت جدید

  • The room was decked with flowers.


    اتاق با گل تزئین شده بود.

  • The wedding guests were decked out in their finery (= wearing their best clothes).


    مهمانان عروسی با تزئینات خود (= بهترین لباس های خود را پوشیده بودند) تزئین شده بودند.

  • Do that again and I'll deck you.


    این کار را دوباره انجام دهید و من شما را عرشه می کنم.


  • در تابستان، ما همیشه بیرون از عرشه غذا می خوریم - به جز زمانی که باران می بارد.

  • Waves washed over the deck.


    امواج روی عرشه شسته شد.

  • A key player was decked three times during yesterday’s basketball game.


    یک بازیکن کلیدی در جریان بازی دیروز بسکتبال سه بار دکور شد.

synonyms - مترادف

  • مرحله


  • کف


  • سطح

  • tier


    ردیف

  • storey


    طبقه

  • mezzanine


    نیم طبقه


  • داستان

  • entresol


    انترسول

  • piano nobile


    نوبل پیانو


  • زمین

  • landing


    فرود آمدن


  • صحنه

  • upstairs


    از پله ها


  • تخت

  • flooring


    کفپوش


  • پرواز

antonyms - متضاد
  • blemish


    عیب

  • deface


    خراب کردن

  • disfigure


    مخدوش کردن

  • mar


    مارس

  • scar


    جای زخم

  • spoil


    از بین بردن

  • disrobe


    لباس پوشیدن


  • نوار

  • uglify


    زشت کردن

  • unclothe


    درآوردن


  • به هم ریختن

  • mutilate


    مثله کردن

  • ruin


    آلوده کردن

  • defile


    معلول کردن

  • maim


    خرد کردن

  • mangle


    خدشه دار کردن

  • impair


    تغییر شکل دادن

  • deform


    خرابکاری انگلستان

  • vandaliseUK


    خرابکاری ایالات متحده

  • vandalizeUS


    نقص

  • flaw


    بلایت

  • blight


    زخمی کردن

  • injure


    تحریف کردن

  • distort


    زخم


  • غیرجذاب کردن

  • make unattractive


    برهنه


  • بی نظمی

  • undress


    غیرقابل اعتماد

  • disarray


    برملا کردن

  • untruss


  • uncover


لغت پیشنهادی

polices

لغت پیشنهادی

alky

لغت پیشنهادی

ball bearing