deck
deck - عرشه
noun - اسم
UK :
US :
سطح بالای بیرونی یک کشتی که می توانید روی آن راه بروید یا بنشینید
یکی از سطوح مختلف در یک کشتی
یکی از سطوح اتوبوس، هواپیما و غیره
یک کف چوبی که از پشت خانه ساخته شده است، جایی که می توانید در فضای باز بنشینید و استراحت کنید
قطعه ای از تجهیزات مورد استفاده برای پخش نوارهای موسیقی، ضبط و غیره
مجموعه ای از کارت های بازی
برای تزئین چیزی با گل، پرچم و غیره
آنقدر ضربه زدن به کسی که از روی زمین بیفتد
یکی از سطوح در یک کشتی
یک منطقه مسطح برای راه رفتن که در فضای بین دو طرف یک قایق ساخته شده است
یکی از طبقات یک اتوبوس
یک کف چوبی ساخته شده در بیرون، جایی که مردم می توانند بنشینند و استراحت کنند
در سطح یک کشتی زیر عرشه اصلی
مجموعه ای از کارت هایی که برای بازی با ورق استفاده می شود
تزئین کردن یا اضافه کردن چیزی به چیزی برای ایجاد جلوه
ضربه زدن به کسی، مخصوصاً ضربه زدن به کسی و زمین زدن او
کف چوبی بیرون خانه معمولاً نرده دار (= حصار کم) و بدون سقف
عرشه کشتی، کفی است که بین دو طرف کشتی قرار گرفته است
ضربه زدن به کسی و افتادن آن شخص
در پای آنها، لبه تور شروع به جابجایی از عرشه کرد.
صدای پا روی عرشه بالای سرش او را کاملاً بیدار کرد.
روی عرشه نشسته بودم و پشتم در معرض آفتاب بود.
دریا متلاطم تر شد و امواج شروع به شکستن روی عرشه کردند.
ریل را چنگ زد تا خودش را ثابت کند، به عرشه رسید و به سمت درهای بسته سالن رفت.
She clutched the rail to steady herself reached the deck and went to the closed doors of the lounge.
عرشهها پر از خون بود و دستها و پاها و تکههای گوشت در اطراف پخش شده بود.
یک صندلی در عرشه بالایی
چند نفر از مسافران آقایان روی عرشه بالایی ایستاده بودند و با بی حوصلگی آنها را تماشا می کردند.
من تنها کسی بودم که در آن وقت شب روی عرشه بودم.
وقتی زنگ خطر را شنیدیم، روی عرشه رفتیم.
با شروع طوفان، همه در زیر عرشه ناپدید شدند.
عرشه بالایی/پایینی/اصلی یک کشتی
بالای عرشه اتوبوس نشستیم.
کابین من روی عرشه C است.
در طبقه بالای ساختمان یک سکوی دید در فضای باز وجود دارد.
از طبقه بالایی پارکینگ به پایین افتاد.
یک عرشه پشت بام / پشت بام
بعد از شام بیرون روی عرشه نشستیم.
یک نوار کاست / عرشه نوار
سه اسلاید به عرشه 35 اسلایدی من رفت، آنها از من خواستند که پروژکتور را خاموش کنم.
امشب 30 نفر برای شام می آیند، بنابراین همه چیز روی عرشه است.
روی عرشه نشستیم تا هوا تاریک شد.
عرشه بالایی/بالایی اتوبوس
کابین ما زیر عرشه بود.
یک دسته کارت جدید
اتاق با گل تزئین شده بود.
مهمانان عروسی با تزئینات خود (= بهترین لباس های خود را پوشیده بودند) تزئین شده بودند.
این کار را دوباره انجام دهید و من شما را عرشه می کنم.
در تابستان، ما همیشه بیرون از عرشه غذا می خوریم - به جز زمانی که باران می بارد.
امواج روی عرشه شسته شد.
یک بازیکن کلیدی در جریان بازی دیروز بسکتبال سه بار دکور شد.
blemish
عیب
deface
خراب کردن
disfigure
مخدوش کردن
mar
مارس
scar
جای زخم
spoil
از بین بردن
disrobe
لباس پوشیدن
نوار
uglify
زشت کردن
unclothe
درآوردن
به هم ریختن
mutilate
مثله کردن
ruin
آلوده کردن
defile
معلول کردن
maim
خرد کردن
mangle
خدشه دار کردن
impair
تغییر شکل دادن
deform
خرابکاری انگلستان
vandaliseUK
خرابکاری ایالات متحده
vandalizeUS
نقص
flaw
بلایت
blight
زخمی کردن
injure
تحریف کردن
distort
زخم
غیرجذاب کردن
make unattractive
برهنه
بی نظمی
undress
غیرقابل اعتماد
disarray
برملا کردن
untruss
uncover
