fan
fan - پنکه
noun - اسم
UK :
US :
کسی که یک ورزش خاص یا هنر نمایشی را بسیار دوست دارد یا یک فرد مشهور را تحسین می کند
دستگاهی با تیغه های چرخشی که برای خنک کردن هوای اتاق با حرکت دادن آن به اطراف استفاده می شود
یک جسم صاف که با دست تکان می دهید که هوا را خنک تر می کند
برای حرکت دادن هوا با تکان دادن فن، تکه کاغذ و غیره به طوری که احساس خنکی کنید
برای وادار کردن کسی به احساس قوی تر
کسی که یک شخص، ورزش، تیم ورزشی و غیره را تحسین و حمایت می کند.
یک وسیله الکتریکی با تیغه هایی که به سرعت می چرخند و برای حرکت دادن هوا به اطراف استفاده می شود
an object made of folded paper or other material that you wave with your hand in order to move the air around
جسمی ساخته شده از کاغذ تا شده یا مواد دیگری که با دست تکان می دهید تا هوا را به اطراف بچرخانید
برای تکان دادن پنکه یا چیزی که به عنوان بادبزن عمل می کند، جلوی صورت شما
دمیدن هوا در آتش تا شدیدتر بسوزد
تشویق احساسات یا رفتار بد برای بدتر شدن
to spread or open something out so it is in the shape of an open fan (= an object made of folded paper that you wave in front of your face to cool yourself down)
پهن کردن یا باز کردن چیزی به شکل پنکه باز (= شیئی از کاغذ تا شده که جلوی صورت خود تکان می دهید تا خنک شود)
a device to provide a flow of air either an object that you wave in front of you or a device with blades that are turned by a motor
وسیله ای برای تامین جریان هوا، یا جسمی که جلوی خود تکان می دهید یا وسیله ای با تیغه هایی که توسط موتور می چرخد.
a person who is very much interested in and spends a lot of time watching or reading about esp. an entertainer or sports team
شخصی که بسیار علاقه مند است و زمان زیادی را صرف تماشای یا خواندن درباره esp. یک تیم سرگرم کننده یا ورزشی
طرفداران سیلوستر استالونه از این فیلم لذت خواهند برد.
یک بار او یک توپ بیسبال را در جایگاه ها پرتاب کرد که به سینه یک هوادار اصابت کرد.
نشستن در اطراف محیط بیضی به طرفداران امکان دید پانوراما از کل مسیر را می دهد.
من زیاد طرفدار بسکتبال نیستم، اما بیسبال را دوست دارم.
یک طرفدار فوتبال
بیش از 200 هوادار فوتبال بریتانیا پس از خشونت در ریمینی به خانه فرستاده شدند.
اما او گلف فوق العاده ای بازی می کرد که حداقل باعث شد طرفدارانش روحیه خوبی داشته باشند.
Those irate fans, however may be mollified if the committee continues to deal consistently with all such offenders.
با این حال، اگر کمیته به برخورد مداوم با همه این متخلفان ادامه دهد، آن طرفداران خشمگین ممکن است آرام شوند.
یک فن زیبا و ظریف ژاپنی
در حالی که آرسنال یک گل دیگر به ثمر رساند، هواداران لیدز با ناراحتی زوزه می کشیدند.
هزاران طرفدار برای شنیدن بازی Oasis آمدند.
هزاران هوادار برای خرید بلیت در صف ایستادند.
Earnhardt's death seems to have spawned a touch of indifference among the legions of loyal stock car racing fans.
به نظر می رسد مرگ ارنهارت باعث بی تفاوتی لژیون طرفداران وفادار مسابقات اتومبیل رانی شده است.
نمیتوانستم بگویم که آیا طرفداران سوتون به این قدردانی پیوستند یا فقط طرفداران لیدز در همه جا.
این مدت زمانی را که طرفداران توجه کمی نشان می دهند دو برابر می کند.
sports/music fans
طرفداران ورزش/موسیقی
طرفداران فیلم از قبل با آثار او آشنا هستند.
انبوه هواداران فوتبال خیابان ها را پر کرده بودند.
I like his films, but I wouldn't say I'm a diehard fan (= one who strongly admires somebody/something in all circumstances).
من فیلمهای او را دوست دارم، اما نمیتوانم بگویم که طرفدار سرسخت هستم (= کسی که به شدت کسی/چیزی را در هر شرایطی تحسین میکند).
من از طرفداران پر و پا قرص کتاب های او هستم.
من یکی از طرفداران بزرگ ریحانا هستم.
من طرفدار زیادی از ریش های پرپشت نیستم (= آنها را دوست ندارم).
برای روشن کردن فن برقی
یک فن بخاری
بادبزن هوای سرد
وقتی چرندیات به فن می خورد، نمی خواهم اینجا باشم.
صدها هوادار هتل این ستاره را محاصره کردند.
صدها نفر از طرفداران برای تماشای ستاره سر و صدا کردند.
من از طرفداران پر و پا قرص غذاهای ایتالیایی هستم.
او از طرفداران پر و پا قرص ژانر وحشت است.
این خواننده گفت که از ناامید کردن طرفداران متنفر است اما مجبور شد آن را لغو کند.
این خیلی اصلی نیست، اما باید طرفداران او را خوشحال کند.
بیش از 40000 طرفدار برای این رویداد 12 ساعته حاضر شدند.
فقط طرفداران سرسخت تالکین از این کتاب لذت خواهند برد.
بیش از 120000 هوادار در ورزشگاه جمع شدند.
بیش از 25000 هوادار هر دو تیم را در خارج از زمین تشویق کردند.
می دانید که من یک طرفدار بیسبال هستم.
خانواده او همه طرفدار کریکت هستند.
هواداران فوتبال برای فینال جام حذفی در پایتخت جمع شدند.
طرفداران تنیس به ویمبلدون هجوم آوردند.
The actress is asking the court to protect her from an obsessive fan who is making her life a misery.
این بازیگر از دادگاه میخواهد که از او در برابر یک هوادار وسواسی که زندگی او را بدبخت میکند محافظت کند.
صدای گروه بزرگ سید لارنس و ارکسترش طرفداران را به وجد خواهد آورد.
این گل با استقبال هواداران میزبان همراه شد.
این نمایش از طرفداران گسترده و وفاداری برخوردار است.
این خواننده می گوید پدرش طرفدار شماره یک اوست.
پس از پایان بازی بین هواداران حریف درگیری رخ داد.
enthusiast
علاقهمند
aficionado
علاقه مند
buff
گاومیش
devotee
فداکار
fanatic
متعصب
عاشق
freak
چیز غریب
addict
معتاد
مهره
fiend
شیطان
maniac
دیوانه
afficionado
ستایشگر
junkie
دنباله رو
admirer
آشغال
follower
فانتزی
junky
وابسته
fancier
مکنده
adherent
سگ شکاری
sucker
حامی
hound
سر
عادت
حشره
habitue
احمق
bug
ماون
fool
شاگرد
zealot
رای دهنده
maven
mavin
disciple
خبره
votary
mavin
connoisseur
منتقد
nonfan
غیر فن
censurer
سانسور کننده
detractor
بدخواه
attacker
حمله کننده
caviller
کاویلر
disparager
تحقیر کننده
knocker
کوبنده
denigrator
محکوم کننده
castigator
عیب یاب
criticizer
فوق انتقادی
faultfinder
مداح
hypercritic
ناراضی کننده
decrier
شک دار
disapprover
دشمن
doubter
حریف
آنتاگونیست
fault-finder
بدبین
نجار
adversary
nitpicker
antagonist
مخالفت
pessimist
کاویل
carper
بدنام کننده
cynic
بدخیم
foe
نادان
nitpicker
caviler
defamer
maligner
ignoramus
