lover

base info - اطلاعات اولیه

lover - عاشق

noun - اسم

/ˈlʌvər/

UK :

/ˈlʌvə(r)/

US :

family - خانواده
love
عشق
lovey
دوست داشتنی
lovable
بی عشق
loveless
دوست داشتني
lovely
با محبت
loving
عاشقانه
unloved
---
lovingly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [lover] در گوگل
description - توضیح
  • someone’s lover is the person they are having a sexual relationship with but who they are not married to


    معشوق کسی است که با او رابطه جنسی دارد اما با او ازدواج نکرده است


  • کسی که چیزی را خیلی دوست دارد


  • شخصی که با او رابطه جنسی دارید، اما با او ازدواج نکرده اید


  • کسی که علاقه شدیدی به چیزی دارد


  • یک شریک در یک رابطه عاشقانه یا فیزیکی

  • a person who likes or enjoys a particular thing


    شخصی که چیز خاصی را دوست دارد یا از آن لذت می برد

  • Lovers of night life won't be able to resist the many nightclubs in the area.


    دوستداران زندگی شبانه نمی توانند در برابر بسیاری از کلوپ های شبانه در این منطقه مقاومت کنند.

  • We are a nation of animal lovers.


    ما ملت دوستدار حیوانات هستیم.

  • A few nights later they became lovers.


    چند شب بعد آنها عاشق شدند.

  • That night she received a call from her lover.


    آن شب او از معشوقش تماس گرفت.

  • Probably racing on to meet her lover he thought.


    او فکر کرد که احتمالاً برای ملاقات با معشوقش مسابقه می دهد.

  • Mariana herself could also be seen as asleep because she refuses to wake up to the probability that her lover will not return.


    خود ماریانا نیز می تواند در خواب دیده شود زیرا از بیدار شدن با احتمال عدم بازگشت معشوق خودداری می کند.

  • Every jazz lover dreams of visiting New Orleans.


    هر عاشق جاز آرزوی بازدید از نیواورلئان را دارد.

  • Over her lifetime Catherine had many lovers.


    کاترین در طول زندگی خود عاشقان زیادی داشت.

  • Arabella has had many lovers.


    آرابلا عاشقان زیادی داشته است.

  • Created so by Ted Mosse, lover of uniforms, not too honest deceased.


    ایجاد شده توسط تد ماس، عاشق یونیفرم، نه چندان صادقانه، درگذشته.

  • Kilpatrick claims that she and the congressman were once lovers.


    کیلپاتریک ادعا می کند که او و نماینده کنگره زمانی عاشق بوده اند.

  • an opera lover


    یک عاشق اپرا

  • One lucky racing lover will own a horse for the jumps or the flat season.


    یک عاشق مسابقه خوش شانس، اسبی برای پرش یا فصل تخت خواهد داشت.

  • The lover of one of his former students died last week.


    معشوقه یکی از شاگردان سابقش هفته گذشته درگذشت.

  • In the same way it can reassure a timid lover or comfort a woman weak from childbirth.


    به همین ترتیب می تواند به یک عاشق ترسو اطمینان دهد، یا زنی را که از زایمان ضعیف شده است، تسلی دهد.

example - مثال
  • He denied that he was her lover.


    او انکار کرد که معشوق او بوده است.

  • We were lovers for several years.


    ما چندین سال عاشق بودیم.

  • The park was full of young lovers holding hands.


    پارک پر بود از عاشقان جوانی که دست در دست هم گرفته بودند.


  • یک عاشق موسیقی

  • an art lover


    یک عاشق هنر


  • یک عاشق طبیعت

  • They met at work and soon became lovers.


    آنها در محل کار با هم آشنا شدند و خیلی زود عاشق شدند.

  • He suspected me of having a lover.


    او به من مشکوک بود که معشوق دارم.

  • The song is about a jilted lover who seeks revenge.


    این آهنگ در مورد عاشقی است که به دنبال انتقام است.

  • It was common for upper-class women to take lovers.


    برای زنان طبقات بالا معمول بود که عاشق می گرفتند.

  • He was a devoted animal lover and had a large number of pets at home.


    او یک دوستدار فداکار حیوانات بود و تعداد زیادی حیوان خانگی در خانه داشت.

  • She was a great lover of the arts, and of Greek architecture in particular.


    او عاشق هنرها و به ویژه معماری یونانی بود.

  • They were friends before they became lovers.


    آنها قبل از اینکه عاشق شوند با هم دوست بودند.

  • She had a string of lovers before her marriage finally broke up.


    او قبل از اینکه ازدواجش سرانجام به هم بخورد، یک رشته عاشق داشت.

  • an opera lover


    یک عاشق اپرا

  • nature lovers


    دوستداران طبیعت


  • این جزیره دورافتاده برای دوستداران طبیعت ایده آل است.

synonyms - مترادف
  • beau


    زیبا

  • beloved


    محبوب


  • دوست پسر

  • sweetheart


    عزیزم

  • mistress


    معشوقه

  • paramour


    پرامور

  • swain


    سوئن

  • darling


    عزیز


  • دوست دختر

  • inamorata


    inamorata


  • عشق

  • inamorato


    inamorato


  • بانو دوست

  • lady-love


    بانوی عشق

  • loved one


    ستایشگر

  • admirer


    شعله


  • مرد

  • leman


    شریک


  • خواستگار

  • suitor


    دوست زن


  • با محبت

  • courtesan


    مهم دیگر


  • همراه و همدم

  • companion


    صیغه

  • concubine


    ثابت


  • عاشقانه


  • پرنده

  • amoroso


    cicisbeo


  • دربار

  • cicisbeo


  • courter


antonyms - متضاد

  • دشمن

  • foe


    نفرت


  • حریف


  • همسر


  • دوست دختر


  • دشمن اصلی

  • archenemy


    دشمنی

  • nemesis


    رقیب

  • rival


    مخالفت


  • آنتاگونیست

  • adversary


    رقابت

  • antagonist


    معشوقه

  • challenger


    خصومت آمیز


  • مخالف


  • رزمنده

  • mistress


    مهاجم

  • hostile


    مرد فانتزی

  • opposer


    حمله کننده

  • combatant


    همبستگی

  • assailant


    مدعی

  • fancy man


    بدخواه

  • attacker


    برتر

  • corrival


    غریبه

  • contender


    طرف مقابل

  • detractor


    حزب خصمانه

  • superior


    بی تفاوتی


  • دوست نداشتن

  • opposing side


  • hostile party


  • indifference


  • dislike


لغت پیشنهادی

postings

لغت پیشنهادی

banister

لغت پیشنهادی

rarity