teenager

base info - اطلاعات اولیه

teenager - نوجوان

noun - اسم

/ˈtiːneɪdʒər/

UK :

/ˈtiːneɪdʒə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [teenager] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is between 13 and 19 years old


    فردی که بین 13 تا 19 سال سن دارد

  • a young person between 13 and 19 years old


    یک جوان بین 13 تا 19 سال

  • a person who is 13 through 19 years old


    فردی که 13 تا 19 سال سن دارد

  • I am considered to be fairly outgoing but as a teenager I was painfully shy.


    به نظر من نسبتاً برون‌گرا هستم، اما در نوجوانی به‌طور دردناکی خجالتی بودم.

  • Handsome Gilbey has known Diana since she first moved to London as a teenager.


    گیلبی خوش تیپ دایانا را از زمانی که برای اولین بار در نوجوانی به لندن نقل مکان کرد، می شناسد.

  • River Phoenix became a famous actor while still a teenager.


    ریور فینیکس در دوران نوجوانی به یک بازیگر مشهور تبدیل شد.

  • The Teesside-born star trained as a Methodist local preacher when he was a teenager in Middlesbrough, but is now an atheist.


    این ستاره متولد تیساید در دوران نوجوانی در میدلزبرو به عنوان یک واعظ محلی متدیست آموزش دید، اما اکنون یک آتئیست است.

  • Imagine all the trouble hordes of tots and teenagers can get into with nothing to do all day but hang around.


    تصور کنید انبوهی از مشکلات بچه‌ها و نوجوانان می‌توانند بدون هیچ کاری در تمام طول روز انجام دهند، جز دور زدن.

  • The survey shows that four out of five teenagers have experimented with illegal drugs.


    این نظرسنجی نشان می‌دهد که از هر پنج نوجوان چهار نفر با مواد مخدر غیرقانونی آزمایش کرده‌اند.

  • Gap stores has hired as its primary image-maker a man who helped convince thousands of teenagers to buy Calvin Klein perfume.


    فروشگاه گپ مردی را به عنوان تصویرساز اصلی خود استخدام کرده است که به هزاران نوجوان برای خرید عطر کالوین کلین کمک کرد.

  • Very often teenager girls become physically inhibited.


    اغلب دختران نوجوان از نظر جسمی بازدارنده می شوند.

  • Several teenagers have died after smoking or drinking the leaves or seeds of the datura shrub, found in woodland.


    چندین نوجوان پس از کشیدن سیگار یا نوشیدن برگ ها یا دانه های درختچه داتورا، که در جنگل ها یافت می شود، جان خود را از دست داده اند.

  • Take time to talk to your teenagers.


    برای صحبت با نوجوانان خود وقت بگذارید.

example - مثال
  • a magazine aimed at teenagers


    مجله ای برای نوجوانان

  • She's just acting like a normal teenager.


    او فقط مانند یک نوجوان عادی رفتار می کند.

  • a troubled/a rebellious/an impressionable teenager


    یک نوجوان آشفته/سرکش/نوجوان تاثیرپذیر

  • He had grown from a tall gangly teenager to a handsome young man.


    او از یک نوجوان قدبلند و باهوش به یک جوان خوش تیپ تبدیل شده بود.

  • He's acting like a lovesick teenager.


    او مانند یک نوجوان عاشق رفتار می کند.

  • I first got into music as a teenager.


    اولین بار در نوجوانی وارد موسیقی شدم.

  • Many teenagers are embarrassed by their parents.


    بسیاری از نوجوانان از والدین خود خجالت می کشند.

  • They complained about the behaviour of local teenagers in the park.


    آنها از رفتار نوجوانان محلی در پارک شکایت داشتند.

  • We specifically choose topics that will appeal to teenagers.


    ما به طور خاص موضوعاتی را انتخاب می کنیم که برای نوجوانان جذاب باشد.

  • The magazine is aimed at teenagers and young adults.


    هدف این مجله نوجوانان و جوانان است.

  • They have two teenage sons.


    آنها دو پسر نوجوان دارند.

synonyms - مترادف

  • جوانان

  • youngster


    جوان

  • juvenile


    نوجوان


  • پسر

  • boy


    جزئی


  • بچه

  • kid


    دختر


  • راه اندازی

  • stripling


    teenybopper


  • فرد جوان

  • teenybopper


    بالغ جوان


  • شیرین شانزده


  • کودک

  • sweet sixteen


    ماشین اصلاح


  • نی نی

  • shaver


    بایرن

  • nipper


    بچه مدرسه ای

  • bairn


    شلاق زن

  • lad


    دلهره

  • kiddie


    سرپیچ کردن


  • جوجه

  • schoolboy


    جوانه

  • whippersnapper


    خارپشت

  • brat


    بامبین

  • squirt


    نوپا

  • chick


  • sprout


  • urchin


  • bambino



  • fledgling


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

convinced

لغت پیشنهادی

downplays

لغت پیشنهادی

shoals