take
take - گرفتن
verb - فعل
UK :
US :
برداشت ها
تعهد
گیرنده
سبقت گرفتن
بعهده گرفتن
حرکت کردن یا رفتن با کسی یا چیزی از جایی به جای دیگر
used with a noun instead of using a verb to describe an action. For example if you take a walk you walk somewhere
به جای استفاده از فعل برای توصیف یک عمل با اسم استفاده می شود. مثلاً اگر پیاده روی می کنید، جایی پیاده روی می کنید
برداشتن چیزی از یک مکان
if something takes a particular amount of time money effort etc that amount of time etc is needed for it to happen or succeed
اگر چیزی به مقدار خاصی از زمان، پول، تلاش و غیره نیاز دارد، آن مقدار زمان و غیره برای وقوع یا موفقیت لازم است
پذیرفتن یا انتخاب چیزی که به شما پیشنهاد، پیشنهاد یا داده می شود
برای گرفتن چیزی در دستان خود
استفاده از یک شکل خاص حمل و نقل یا یک جاده خاص برای رفتن به جایی
برای مطالعه یک موضوع خاص در مدرسه یا کالج برای امتحان
to do an examination or test
برای انجام معاینه یا آزمایش
اندازه، نوع و غیره صحیح یا مناسب برای یک شخص یا چیز خاص باشد
جمع آوری یا جمع آوری چیزی برای هدفی خاص
واکنش نشان دادن به کسی یا چیزی یا در نظر گرفتن آنها به شیوه ای خاص
داشتن یا تجربه یک احساس خاص
تصاحب یا کنترل چیزی
بلعیدن، تنفس، تزریق و غیره یک دارو یا دارو
وادار کردن کسی یا چیزی به سطح یا موقعیت بالاتر
برای اندازه گیری مقدار، سطح، نرخ و غیره چیزی
برای کوچک کردن یک عدد به مقدار خاص
if a shop business etc takes a particular amount of money it receives that amount of money from its customers
اگر یک مغازه، کسب و کار و غیره مقدار خاصی پول بگیرد، آن مقدار پول را از مشتریان خود دریافت می کند
برای آموزش به گروه خاصی از دانش آموزان در یک مدرسه یا کالج
برای نوشتن اطلاعات
اگر مردی کسی را بگیرد، با او رابطه جنسی دارد
اگر یک درمان، رنگ، دارو و غیره انجام شود، با موفقیت شروع به کار می کند
بردن کسی یا چیزی به جایی که الان هستید
برای بردن مقادیر زیادی کالا از یک مکان به مکان دیگر در هواپیما، قطار، کشتی و غیره
بردن اجناس، نامه ها، روزنامه ها و غیره به خانه یا محل کار شخصی
بردن کسی یا چیزی به جایی با هواپیما
برای بردن کالا از یک مکان به مکان دیگر - این می تواند با کشتی، کامیون، هواپیما یا قطار باشد
to take people or goods somewhere – used especially when saying how many people or things, or what kind
بردن افراد یا کالاها به جایی - مخصوصاً هنگام گفتن چند نفر یا چیز یا نوع استفاده می شود
کسی را با رفتن به جایی به جلو ببرند
کسی را به جایی ببرم و راه را به او نشان دهم
به یاد داشته باشید که هنگام خروج کت خود را بردارید.
وقتی از اتوبوس پیاده شدم یادم رفت کیفم را با خودم ببرم.
آیا از خانواده میزبانم هدیه بگیرم؟
آیا می توانید کت و شلوار مرا به خشکشویی ببرید؟
باید لپ تاپ خود را نزد تکنسین ببرید.
فراموش نکنید که برای نوزاد جدید کاترین هدیه بگیرید.
راه رفتن خیلی دور است - من شما را با ماشین می برم.
پسری ما را به اتاق خود برد.
I'm taking the kids swimming later.
من بچه ها را بعداً به شنا می برم.
بیشتر آخر هفته ها پسرها را به دیدن پدربزرگ و مادربزرگشان می بردند.
انرژی و استعدادش او را به اوج حرفه اش رساند.
وام جدید کل بدهی را به 100000 دلار می رساند.
من می خواهم بحث خود را یک مرحله جلوتر ببرم.
او معتقد است که مهارت های لازم برای پیشرفت باشگاه را دارد.
ما موضوع را در جلسه بعدی خود پیش خواهیم برد (= درباره آن بیشتر بحث خواهیم کرد).
این روند حدود یک سال طول کشید.
سفر تا فرودگاه حدود نیم ساعت طول می کشد.
حدود نیم ساعت طول می کشد تا به فرودگاه برسید.
این بریدگی مدت زیادی طول می کشد تا بهبود یابد.
به نظر می رسید مسئول ساعت ها طول می کشد تا پاسپورت من را بررسی کند.
این فقط ده دقیقه طول می کشد.
سه ساعت طول کشید تا دوچرخه اش را تعمیر کند.
بهبودی او از این بیماری زمان می برد.
بهبودی او از بیماری زمان می برد (= زمان زیادی طول می کشد).
من نیاز به دوش دارم - خیلی طول نمی کشد.
گرفتن عکس / عکس / عکس از کسی / چیزی
برای گرفتن عکس/عکس از شما
برای سوار شدن به اتوبوس/قطار
سوار شدن به تاکسی/هواپیما
از جاده دوم سمت راست بروید.
رفتن به جاده ساحلی جالب تر است.
بدست آوردن
گرفتن
attain
به دست آوردن
تهیه کنند
procure
امن است
کیسه
کسب کردن
زمین
ضربه محکم و ناگهانی
در اختیار گرفتن
استخراج کردن
extract
در دست گرفتن
دست به دست شدن
دستکش را بپوش
دستت را بگیر
چیدن
glean
دست روی دست بگذار
دراز کشیدن از
برانگیختن
elicit
جمع شدن
حمل کردن
haul in
پیش انداختن
prehend
بکشید
سوار کردن
دريافت كردن
مطالبه
ادعای
نگه داشتن برای
ضربه زدن
پاسخ به
دادن
دست
پیشنهاد
حاضر
فراهم کند
عرضه
ارائه
impart
به اشتراک بگذارند
proffer
تدارک
توزیع
dispense
عبور
خدمت
انتقال
بازده
مبله کردن
furnish
تحویل دادن
قبل از
ante up
سرفه کردن
cough up
چنگال کردن
fork out
مبله کردن با
furnish with
هدیه با
چیدمان
بگذار کسی داشته باشد
تسویه حساب
pony up
حاضر با
مهیاکردن با
قرار دادن
پرداختن
کنده شدن
stump up
عرضه با