folding

base info - اطلاعات اولیه

folding - تاشو

adjective - صفت

/ˈfəʊldɪŋ/

UK :

/ˈfəʊldɪŋ/

US :

family - خانواده
fold
تا کردن
folder
پوشه
unfold
گشودن
google image
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [folding] در گوگل
description - توضیح
  • a folding bicycle, bed chair etc has parts that you can bend or fold together to make it easier to carry or store


    یک دوچرخه تاشو، تخت، صندلی و غیره دارای قطعاتی است که می‌توانید آن‌ها را خم یا تا کنید تا حمل یا نگهداری آن آسان‌تر شود.

  • A folding chair bed bicycle, etc. can be folded into a smaller size to make it easier to store or carry.


    صندلی تاشو، تخت، دوچرخه و غیره را می توان در اندازه های کوچکتر تا کرد تا نگهداری یا حمل آن آسان تر شود.

  • A folding door is made of several parts joined together that can be folded against each other when the door is opened.


    یک درب تاشو از چندین قسمت به هم پیوسته ساخته شده است که با باز شدن درب می توان آنها را روی هم جمع کرد.

  • designed to be folded into a smaller size for storage or carrying


    طراحی شده تا در اندازه های کوچکتر برای نگهداری یا حمل تا شود

  • One man just sat there in silence looking at the camera grinning and folding and refolding his six fivers.


    یک مرد در سکوت آنجا نشسته بود و به دوربین نگاه می کرد، پوزخند می زد و شش پنجه خود را تا می کرد و دوباره تا می کرد.

  • Kellaway sat on the folding bed and let the notebook fall open.


    کلاوی روی تخت تاشو نشست و اجازه داد نوت بوک باز شود.

  • A search of the outside store revealed two folding canvas garden chairs, dilapidated but useable.


    در بازرسی از فروشگاه بیرونی، دو صندلی باغ تاشو بوم، فرسوده اما قابل استفاده پیدا شد.

  • Bingham reappears with a metal folding chair.


    بینگهام با یک صندلی تاشو فلزی دوباره ظاهر می شود.

  • The body was divided into two small and one large compartments, which could be divided in the centre by folding doors.


    بدنه به دو محفظه کوچک و یک محفظه بزرگ تقسیم می شد که با درهای تاشو می شد در مرکز آن را تقسیم کرد.

  • Standard equipment includes an electric sunroof, electric front windows, remote control central locking and a 60/40 split folding rear seat.


    تجهیزات استاندارد شامل سانروف برقی، شیشه های جلو برقی، قفل مرکزی کنترل از راه دور و صندلی عقب تاشو 60/40 است.

example - مثال
  • a folding chair/bike/knife


    یک صندلی تاشو / دوچرخه / چاقو

  • We helped the janitor put away the folding chairs.


    ما به سرایدار کمک کردیم تا صندلی های تاشو را کنار بگذارد.

synonyms - مترادف
  • camping


    چادر زدن

  • collapsible


    قابل جمع شدن

  • compact


    فشرده - جمع و جور

  • foldaway


    تاشو

  • foldup


    لولایی

  • hinged


    قابل حمل

  • portable


    مسافرت ایالات متحده

  • travelingUS


    مسافرت انگلستان

  • travellingUK


    ناک داون

  • knockdown


    بادی

  • inflatable


    پشتهسازی

  • stacking


    فشرده

  • compactible


    جمع شدنی

  • retractable


    تلسکوپی

  • telescopic


antonyms - متضاد
  • spreading


    در حال گسترش

  • unfolding


    آشکار می شود

  • extending


    افتتاح


  • باز کردن

  • unrolling


    تخمگذار

  • unfurling


    پراکنده

  • laying


    کشش

  • sprawling


    بزرگ شدن

  • stretching


    دروغ گویی

  • enlarging


    پوشاندن

  • expanding


    قرار دادن

  • lying


    تنظیمات

  • outspreading


    دراز کشیدن

  • overlaying


    طولانی شدن

  • placing


    حل و فصل


  • باز شدن

  • outstretching


    باز کردن پیچ

  • lengthening


    پیچاندن

  • settling


    شب بیرون

  • unwinding


    بادکش کردن

  • uncoiling


    چیدن

  • untwisting


    نورد کردن


  • تکان دادن بیرون

  • fanning out


    صاف کردن

  • laying on


  • laying out



  • rolling out


  • shaking out


  • smoothing out


  • straightening out


لغت پیشنهادی

coup

لغت پیشنهادی

analyser

لغت پیشنهادی

bon appétit