latter
latter - دومی
adjective - صفت
UK :
US :
دومین نفر از دو شخص یا چیز یا آخرین نفر در لیستی که به تازگی ذکر شد
قسمت آخر یک دوره زمانی نزدیکترین به پایان آن است
نزدیک یا نزدیک به پایان چیزی
دوم از دو فرد، چیز یا گروهی که قبلاً ذکر شد
آخرین مورد از بیش از دو نفر، چیز یا گروهی که قبلاً ذکر شد
دومی، احتمالاً صد سال دیرتر از اوید، در اینجا برتر از این دو است.
او گزینه دوم را انتخاب کرد.
نکته اخیر مهم ترین است.
نیمه دوم سال
در مراحل آخر مسابقات
نیمه دوم قرن بیستم شاهد رشد عظیمی در سفرهای هوایی بود.
در سال های اخیر، جمعیت اینجا بسیار افزایش یافته است.
ساخت کتابخانه جدید باید در اواخر سال آینده آغاز شود.
در مراحل آخر مبارزه او شروع به خسته شدن کرد.
او به من پول یا ماشین بیشتری پیشنهاد داد و من دومی را انتخاب کردم.
او «جادوگر شهر اوز» و «بر باد رفته» را کارگردانی کرد و برای دومی اسکار دریافت کرد.
او در آخرین بخش از رسوایی واترگیت در اخبار بود.
سابق
قبل
گذشته
قبلی
preceding
قدیمی
پیشین
antecedent
زودتر
earlier
قدامی
anterior
قدیمی، کهنه
archaic
تاریخ دار
dated
زمان قدیم
old-time
زود
گذشت
bygone
فوق
foregone
سابقه
foregoing
مسن تر
precedent
جلو
older
سپری شده
fore
کهن
olden
منقرض شده
elapsed
کپک زده
منسوخ
extinct
سبک قدیمی
musty
fusty
out-of-date
آینده
antiquated
قبل از
old-fashioned
fusty
oldfangled
