completely

base info - اطلاعات اولیه

completely - به صورت کامل

adverb - قید

/kəmˈpliːtli/

UK :

/kəmˈpliːtli/

US :

family - خانواده
completion
تکمیل
incompleteness
ناقص بودن
complete
کامل
incomplete
ناقص
incompletely
به طور ناقص
google image
نتیجه جستجوی لغت [completely] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It was completely different from how I had imagined it.


    کاملاً متفاوت از تصور من بود.

  • I've completely forgotten her name.


    اسمش را کاملا فراموش کرده ام

  • The building was completely destroyed by the explosion.


    این ساختمان در اثر انفجار به طور کامل ویران شد.


  • تکنیک کاملا جدید است.

  • This practice is completely unacceptable.


    این عمل کاملا غیر قابل قبول است.

  • Remove the cake from the tin and leave to cool completely.


    کیک را از قالب خارج کنید و بگذارید کاملا خنک شود.

  • The waiter completely ignored my request.


    پیشخدمت کاملاً به درخواست من توجه نکرد.


  • او باید به موقع به طور کامل بهبود یابد.


  • من کاملا با حرف شما موافقم

  • I was aware of what was going on but didn't completely understand it.


    من از آنچه در حال وقوع است آگاه بودم، اما کاملاً آن را درک نکردم.

  • We were completely and utterly broke.


    ما کاملاً و کاملاً شکسته بودیم.

  • What he did was completely wrong and inexcusable.


    کاری که او انجام داد کاملا اشتباه و غیر قابل توجیه بود.

  • The 1960s building boom in Zürich completely changed the rural landscape.


    رونق ساختمان در دهه 1960 در زوریخ به طور کامل چشم انداز روستایی را تغییر داد.

  • Allow one day for the silicone to dry completely.


    یک روز صبر کنید تا سیلیکون کاملا خشک شود.

  • Two of the frescoes are completely lost though their subjects are known.


    دو تا از نقاشی های دیواری به طور کامل گم شده اند، اگرچه موضوعات آنها مشخص است.

  • I agree with you completely.


    من با شما کاملا موافقم.

  • She's completely mad.


    او کاملاً دیوانه است.

  • He'd completely changed - I didn't recognize him.


    او کاملاً تغییر کرده بود - من او را نشناختم.

synonyms - مترادف

  • به طور کامل


  • کاملا

  • utterly


    در مجموع


  • بدون قید و شرط


  • همه

  • thoroughly


    به طور جامع

  • wholly


    خوب

  • altogether


    به طور قطعی


  • به طور موثر


  • با صدای بلند

  • unreservedly


    به طور گسترده

  • all


    مثبت

  • comprehensively


    در نهایت


  • بی وقفه

  • categorically


    دقیقا

  • outright


    سرانجام


  • فقط

  • soundly


    جلگه

  • conclusively


    محکم

  • downright


    بدون صلاحیت

  • extensively


  • positively



  • unconditionally


  • unmitigatedly





  • plain


  • solidly


  • unqualifiedly


antonyms - متضاد
  • partially


    تا اندازه ای


  • تاحدی

  • moderately


    نسبتا


  • کاملا


  • به طور نسبی


  • منصفانه


  • تا حدی


  • منطقی

  • reasonably


    تقریبا


  • بخش


  • قابل عبور


  • بسیار

  • passably


    اندکی


  • به صورت مقایسه ای


  • به صورت کسری

  • comparatively


    نیم

  • fractionally


    نیمه راه


  • به طور متوسط

  • halfway


    به طور ناقص

  • averagely


    تکه تکه

  • incompletely


    قابل تحمل

  • piecemeal


    در بخش

  • tolerably


    فقط درمورد


  • نوع


  • به نوعی


  • ایش


  • کم و بیش، تقریبا

  • ish


    نه به طور کامل



  • not wholly


لغت پیشنهادی

blackmailer

لغت پیشنهادی

Ash Wednesday

لغت پیشنهادی

lay