pretend
pretend - تظاهر کن
verb - فعل
UK :
US :
to behave as if something is true when in fact you know it is not in order to deceive people or for fun
طوری رفتار کنید که انگار چیزی درست است در حالی که در واقع می دانید که اینطور نیست، به منظور فریب دادن مردم یا برای سرگرمی
ادعا کردن اینکه چیزی درست است، در حالی که اینطور نیست
to deliberately behave as though something is true when it is not either for fun or to deceive someone
عمداً طوری رفتار کنید که انگار چیزی درست است در حالی که اینطور نیست، چه برای سرگرمی یا برای فریب دادن کسی
to behave in a particular way – often used when saying that someone is pretending that something is true when it is not
رفتار کردن به شیوه ای خاص - اغلب زمانی استفاده می شود که می گوییم شخصی تظاهر می کند چیزی درست است، در حالی که اینطور نیست
وانمود کردن به اینکه چیزی درست است، به منظور اجتناب از انجام کاری یا فریب کسی
to be pretending to be ill hurt etc especially in order to avoid doing something or to make other people feel sympathy for you
تظاهر به بیمار بودن، صدمه دیدن و غیره، به خصوص برای اجتناب از انجام کاری، یا ایجاد احساس همدردی دیگران با شما
وانمود کنید که علاقه مند هستید، متعجب هستید و غیره
to pretend that your life is happy and successful especially when you have suffered some kind of trouble or loss
وانمود کنید که زندگی شما شاد و موفق است، به خصوص زمانی که دچار نوعی مشکل یا ضرر شده اید
to copy the way that a famous person speaks and behaves, in order to entertain people or to pretend to have an official job in order to trick people
کپی کردن از طرز صحبت و رفتار یک فرد مشهور، برای سرگرم کردن مردم، یا تظاهر به داشتن یک شغل رسمی، برای فریب دادن مردم
to pretend to be someone else especially someone in an official position so that it is easier for you to do something bad or illegal
تظاهر به شخص دیگری، به ویژه شخصی که در یک موقعیت رسمی قرار دارد، تا انجام کار بد یا غیرقانونی برای شما آسان تر باشد
to pretend to be someone or something else – used especially when saying that someone or something is not who they claim to be
تظاهر به شخص یا چیز دیگری - مخصوصاً زمانی که می گویند کسی یا چیزی آن چیزی که ادعا می کنند نیست، استفاده می شود
خیالی یا غیر واقعی - به ویژه توسط کودکان استفاده می شود
to behave as if something is true when you know that it is not especially in order to deceive people or as a game
طوری رفتار کنید که گویی چیزی درست است وقتی می دانید که اینطور نیست، به خصوص برای فریب دادن مردم یا به عنوان یک بازی
ادعا نکردن چیزی که دروغ است
خیالی یا غیر واقعی
to behave as if something is true when you know that it is not esp. in order to deceive people or as a game
طوری رفتار کنید که انگار چیزی درست است وقتی می دانید که درست نیست، به عنوان مثال. به منظور فریب مردم یا به عنوان یک بازی
من فکر نمی کنم او خواب باشد - فکر می کنم او فقط تظاهر می کند.
ما فکر می کردیم که او واقعاً صدمه دیده است، اما او فقط تظاهر می کرد.
از اینکه دیگر تظاهر نمی کنم خیلی راحتم.
من دوست دارم با BMW برادرم دور بزنم و وانمود کنم که یک تاجر ثروتمند هستم.
عصبی بودیم و وانمود می کردیم که نیستیم و دیدن دکل او باعث شد به هم نگاه کنیم و سری تکان دهیم.
در تمام عمر بیداری خود وانمود می کرد که صداهای دیگر را نمی شنود.
وانمود کردم که او را نمی بینم و به راه رفتن در خیابان ادامه دادم.
و آنها نیامده بودند، یا روبروی او نشسته بودند و وانمود می کردند که همه چیز خوب است.
بیل چشمانش را بست و وانمود کرد که جنگ تمام شده و او در خانه امن است.
آنها با وانمود کردن به اینکه در شرکت برق کار می کنند وارد خانه شدند.
جیل روی بغل من است و وانمود می کند که بچه است.
وانمود کرد که بیمار است و یک روز مرخصی گرفت
تظاهر به دانشجو کردیم و مجانی وارد باشگاه شدیم.
اما او مثل آنها نبود، نمی توانست وانمود کند.
سپس محققان وانمود کردند که نور را افزایش می دهند.
من از این که باید مدام تظاهر کنم خسته شده ام.
البته من اشتباه کردم. تظاهر به غیر این امر ریاکارانه خواهد بود.
او به خانواده اش وانمود کرد که همه چیز خوب است.
وانمود کردیم (که) هیچ اتفاقی نیفتاده است.
او وانمود کرد (که) خواهرزاده اوست.
وانمود کردم که خوابم.
وانمود کرد که متوجه نمی شود.
او او را دوست نداشت، اگرچه وانمود می کرد.
او تظاهر به علاقه ای کرد که احساس نمی کرد.
آنها پول واقعی نداشتند، بنابراین مجبور بودند وانمود کنند.
Let’s pretend (that) we’re astronauts.
بیایید وانمود کنیم (که) فضانورد هستیم.
من نمی توانم به هیچ استعداد بزرگ موسیقی تظاهر کنم.
من وانمود نمی کنم (که) چیز زیادی در مورد موضوع می دانم، اما…
کتاب تظاهر به یک اثر ادبی بزرگ ندارد.
ماریا می دانست که او فقط تظاهر می کند.
دیگر نمی توانم به تظاهر کردن ادامه دهم.
نمی توانستی حداقل تظاهر کنی که از آن لذت می بری؟
احمقانه است که وانمود کنیم که هیچ خطری وجود ندارد.
بی فایده است که وانمود کنیم که ممکن است همچنان برنده شویم.
او به رئیسش وانمود کرد که او مقاله را نوشته است.
او وانمود کرد (که) اهمیتی ندارد، اما من می دانستم که این کار را می کند.
بچه ها وانمود کردند (که) دایناسور هستند.
فقط تظاهر به علاقه کردی؟
او واقعاً صدمه نمی بیند - او فقط تظاهر می کند.
البته من عصبانی بودم - نمی توانم غیر از این وانمود کنم.
من وانمود نمی کنم که در این موضوع متخصص هستم.
یک فنجان چای می خواهی؟ او می پرسد و به من یک فنجان وانمود می کند.
آنها میدانستند که بحث فقط وانمود میکند، اما باز هم ناراحت بودند.
Tom pretends to care.
تام وانمود می کند که اهمیت می دهد.
یک مهمانی چای وانمودی
feign
جعل کردن
fake
جعلی
sham
شام
simulate
شبیه سازی کنید
dissemble
متلاشی کردن
تاثیر می گذارد
عمل کنید
فرض
bluff
بلوف
posture
وضعیت بدن
masquerade
بالماسکه
ژست
dissimulate
شبیه سازی کردن
impersonate
جعل هویت
falsify
بچه
مدعی
purport
گمراه کردن
mislead
پوشیدن
عبور برای
آن را بگذار
مانند کردن
جعل کن
fake it
خرد شدن
در جلو قرار دادن
جلو قرار دادن
از خود گذشتن به عنوان
طوری بساز که انگار
در جبهه دروغین قرار دادن
تکان دادن و جیو
shuck and jive
فریبکار باشد
be deceitful
انکار
آشکار ساختن
خلاق باش
حقیقت را بگو
صادق باش
نشان می دهد
uncover
برملا کردن
disclose
فاش کردن
unmask
نقاب برداری
اعتراف کردن، حقیقت را گفتن
درست باشد
کش رفتن
اجازه
بگو
در معرض گذاشتن
اقرار کردن
باز کن
divulge
رها کردن
برهنه دراز بکش
lay bare
