beetroot

base info - اطلاعات اولیه

beetroot - چغندر

noun - اسم

/ˈbiːtruːt/

UK :

/ˈbiːtruːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beetroot] در گوگل
description - توضیح

  • گیاهی با ریشه گرد قرمز تیره که به عنوان سبزی می پزید و می خورید


  • ریشه کوچک، گرد و قرمز تیره یک گیاه که به صورت پخته شده به عنوان سبزی مخصوصاً سرد در سالاد مصرف می شود

  • The dunderheads etc wander in and out picking hungrily at the remains of a beetroot salad.


    حشرات و غیره با گرسنگی در حال چیدن بقایای سالاد چغندر داخل و خارج می شوند.

  • By now his wife would have given up waiting and served the cold beetroot soup with sour cream and chives.


    تا حالا همسرش از انتظار دست کشیده بود و سوپ چغندر سرد را با خامه ترش و پیازچه سرو می کرد.

  • He is particularly fond of hot beetroot, recommending it as an accompaniment to roast saddle of hare - a delicious combination.


    او به خصوص چغندر داغ را دوست دارد و آن را به عنوان همراهی برای کباب زین خرگوش توصیه می کند - ترکیبی خوشمزه.

  • One of them asked if I would like some beetroot.


    یکی از آنها پرسید که آیا من مقداری چغندر میل دارم؟

  • Mix in the yogurt, stir in the beetroot and apple and season well.


    ماست را با چغندر و سیب مخلوط کرده و خوب مزه دار کنید.

  • This liquid was made by chopping up the roots of an inedible yam which looked like stringy, tough beetroot.


    این مایع از خرد کردن ریشه‌های سیب زمینی غیرخوراکی که شبیه چغندر رشته‌ای و سفت به نظر می‌رسید، به دست می‌آمد.

  • Anyway they taste much the same and last year beetroot soup was added to the menu.


    به هر حال طعم آنها تقریباً یکسان است و سال گذشته سوپ چغندر نیز به منو اضافه شد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • red beet


    چغندر قرمز

  • table beet


    چغندر

antonyms - متضاد
  • ashen


    خاکستر

  • ashy


    خاکستری

  • doughy


    خمیری

  • livid


    پر جنب و جوش

  • lurid


    مبهم

  • mealy


    آرد


  • رنگ پریده

  • paled


    اوج گرفت

  • palish


    اوج

  • pallid


    گوسفند

  • pasty


    پژمرده

  • peaked


    آنها

  • peaky


  • sallow


  • sallowish


  • wan


لغت پیشنهادی

deprives

لغت پیشنهادی

logic

لغت پیشنهادی

ado