perceive
perceive - درک
verb - فعل
UK :
US :
ادراکی
قابل درک
نامحسوس
درخشان
به طور محسوس
بطور نامحسوس
درک
---
فهمیدن یا فکر کردن به چیزی یا کسی به روشی خاص
متوجه شدن، دیدن یا تشخیص چیزی
در مورد چیزی به نظر رسید یا در مورد چیزی اعتقاد داشت
دیدن چیزی یا کسی، یا توجه به چیزی که آشکار است
فکر کردن به چیزی به روشی خاص
با استفاده از بینایی، صدا، لمس، چشیدن یا بویایی متوجه چیزی یا کسی بودن
چشم انسان قادر به درک هزاران جزئیات بی اهمیت است.
But the reverse is true when an attorney represents a person who is obviously guilty or whose guilt is widely perceived.
اما عکس آن زمانی صادق است که وکیل شخصی را نمایندگی می کند که آشکارا مجرم است یا گناه او به طور گسترده ای درک شده است.
اما تلخی خاصی را در لحن او احساس کرده بود.
Is it sufficient that he perceives a suspicion of bias, or must he perceive the higher hurdle of likelihood?
آیا درک سوء ظن برای او کافی است یا باید مانع احتمال بالاتر را درک کند؟
Although Jane thought her father seemed anxious and uneasy, Susan did not perceive any change in his looks or ways.
اگرچه جین فکر میکرد که پدرش مضطرب و مضطرب به نظر میرسد، سوزان هیچ تغییری در قیافه یا رفتار او درک نکرد.
با این حال، سیاست شهری حزب کارگر را نمی توان چیزی جز ناچیز تلقی کرد.
The commercial photograph is therefore not perceived as primarily documenting real life.
بنابراین، عکس تجاری اساساً مستندی از زندگی واقعی تلقی نمی شود.
So the primafacie plausible assumption that any creature able to perceive convexity would also be aware of connectedness is false.
بنابراین این فرض محتمل اولیه مبنی بر اینکه هر موجودی که بتواند تحدب را درک کند نیز از پیوستگی آگاه است، نادرست است.
Some preventive strategies and vaccines are not used because of a perceived lack of cost-effectiveness.
برخی از استراتژی ها و واکسن های پیشگیرانه به دلیل عدم مقرون به صرفه بودن درک شده استفاده نمی شوند.
تحقیقات تجربی نشان می دهد که جوانان افراد غیر مشروب را فاقد این ویژگی ها می دانند.
If they perceive that a military challenge threatens their country's interests, they will not hesitate to fight.
اگر آنها درک کنند که یک چالش نظامی منافع کشورشان را تهدید می کند، در جنگ تردید نخواهند کرد.
نخست وزیر تنها در صورتی استعفا می دهد که بداند راه دیگری برای خروج از بحران وجود ندارد.
با این حال، نقش تسهیل گر تنها زمانی می تواند موفق باشد که دیگران آموزش را مهم بدانند.
این کشف به عنوان یک پیشرفت بزرگ تلقی شد.
من خودم را یک متخصص نمی دانم.
مدرک علمی و علایق هنری اغلب ناسازگار تلقی می شوند.
به طور گسترده ای تصور می شد که آنها بدشانس بوده اند.
من متوجه تغییر در رفتار او شدم.
او متوجه شد که همه چیز خوب نیست.
بیمار در تنفس مشکل داشت.
به طور گسترده ای به عنوان یک مشکل سلامتی زنان تلقی می شود، اما مردان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.
سخنان ژنرال توسط کشورهای منطقه به عنوان یک تهدید تلقی شد.
راه حل این مشکل تا همین اواخر توسط دانشمندان تنها درک ضعیفی بود.
Risks are perceived differently by different people.
خطرات توسط افراد مختلف به طور متفاوتی درک می شوند.
جهان اشیاء مستقیماً درک شده
او دریافت که همه چیز در سازمان خوب نیست.
با نگاهی به شکل 7.3 می توان به راحتی تعصب صنعتی ساخت کانال را درک کرد.
فرانسوی ها انگلیسی ها را چگونه می بینند؟
مجلات زنانه اغلب سطحی تلقی می شوند.
بیل شکل کوچکی را از دور دید.
نت ناراحتی را در صدای او احساس کردم.
با درک اینکه او از ترتیبات راضی نیست، سعی کردم هتل دیگری رزرو کنم.
نحوه درک مردم از دنیای واقعی به شدت تحت تأثیر زبانی است که آنها صحبت می کنند.
در آن روزها، جرم و جنایت حتی به عنوان یک مشکل تلقی نمی شد.
متوجه شدم چیزی در سایه حرکت می کند.
احساس، مفهوم
تشخیص
recogniseUK
تشخیص انگلستان
recognizeUS
ایالات متحده را بشناسد
احساس کنید
sniff
بو کشیدن
شناسایی
بو
كشف كردن
طعم
apperceive
درک کردن
scent
رایحه
درست کردن
انتخاب کردن
بینی بیرون
آگاه باشید
sniff out
تشخیص دادن
discern
دیدن
اطلاع
توجه داشته باشید
گرفتن
رعایت کنید
آگاه شوند
آگاه شدن از
تمیز دادن
قدردانی
شهود
intuit
ببین
behold
بردار
گرفتن به
اجتناب کردن
disbelieve
کافر شدن
disregard
بی توجهی
dodge
طفره رفتن
دادن
چشم پوشی
از دست دادن
misinterpret
سوء تعبیر کند
misunderstand
سوء تفاهم
neglect
پیشنهاد
نادیده گرفتن
فراموش کردن
توجه نکنید
به آن توجهی نکنید
پنهان کردن، پوشاندن
پنهان شدن
سرکوب کردن
conceal
عبور کن
به دور نگاه کن
suppress
پوشش
بی اعتمادی
کور باشد
کوک کردن
mistrust
غافل بودن
کوک کردن به
tune out
دور انداختن
به عقب نگاه کن
رها کردن
discard
