perception

base info - اطلاعات اولیه

perception - ادراک

noun - اسم

/pərˈsepʃn/

UK :

/pəˈsepʃn/

US :

family - خانواده
perceptiveness
ادراکی
perceptible
قابل درک
imperceptible
نامحسوس
perceptive
درخشان
perceive
درک
perceptibly
به طور محسوس
imperceptibly
به طور نامحسوس
perceptively
ادراک
google image
نتیجه جستجوی لغت [perception] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • کمپینی برای تغییر درک عمومی از پلیس

  • There is a general public perception that standards in schools are falling.


    تصور عمومی وجود دارد که استانداردها در مدارس در حال سقوط است.

  • Everyone's perception of reality is slightly different.


    درک هر کس از واقعیت کمی متفاوت است.


  • ادراک بصری


  • او درک زیادی در ارزیابی خود از وضعیت خانواده نشان داد.


  • آنها درک کمی از نحوه زندگی مردم عادی دارند.

  • There's a general perception that standards of healthcare are falling.


    این تصور عمومی وجود دارد که استانداردهای مراقبت های بهداشتی در حال سقوط هستند.

  • The growing perception that their needs were being ignored spurred the group to further action.


    این تصور فزاینده مبنی بر اینکه نیازهای آنها نادیده گرفته می شود، گروه را به اقدامات بیشتر تشویق کرد.


  • یک استراتژی بازاریابی برای غلبه بر ادراک منفی عمومی از شرکت

  • Your brand name should create a distinctive perception in the customer's mind.


    نام برند شما باید درک متمایزی در ذهن مشتری ایجاد کند.

  • This film challenges traditional perceptions of older people.


    این فیلم تصورات سنتی افراد مسن را به چالش می کشد.

  • This study dispels the perception that men are better drivers.


    این مطالعه این تصور را که مردان رانندگان بهتری هستند را از بین می برد.

  • Further research should lead to an enhanced perception of the issues facing developing nations.


    تحقیقات بیشتر باید به درک بهتری از مسائل پیش روی کشورهای در حال توسعه منجر شود.


  • ما باید درک روشن تری از احساس جوانان نسبت به این مشکل به دست آوریم.

  • Movies have shaped our perception of many historical events.


    فیلم ها درک ما را از بسیاری از رویدادهای تاریخی شکل داده اند.

  • The book explores the changing perceptions about gender.


    این کتاب به بررسی تغییر ادراک در مورد جنسیت می پردازد.

  • The company wanted to boost the overall perception of the brand.


    این شرکت می خواست درک کلی از برند را تقویت کند.

  • The survey reflects the perceptions of business people around the world.


    این نظرسنجی منعکس کننده تصورات تجار در سراسر جهان است.

  • These developments hardly affected the public perception of the crisis.


    این تحولات به سختی بر درک عمومی از بحران تأثیر گذاشت.

  • If we improve drivers' hazard perception road deaths will fall.


    اگر درک خطر رانندگان را بهبود ببخشیم، مرگ و میر در جاده ها کاهش می یابد.

  • The computer changes our perceptions of place and time.


    کامپیوتر درک ما از مکان و زمان را تغییر می دهد.

  • cultural differences in risk perception between European students and their American counterparts


    تفاوت های فرهنگی در درک خطر بین دانشجویان اروپایی و همتایان آمریکایی آنها

  • heightened perception caused by drugs


    افزایش ادراک ناشی از مواد مخدر

  • We have to change the public's perception that money is being wasted.


    ما باید تصور عمومی مبنی بر هدر رفتن پول را تغییر دهیم.

  • These photographs will affect people's perceptions of war.


    این عکس ها بر برداشت مردم از جنگ تاثیر می گذارد.

  • Drugs can alter your perception of reality.


    مواد مخدر می تواند درک شما از واقعیت را تغییر دهد.

  • She has extraordinary powers of perception for one so young.


    او قدرت ادراک فوق العاده ای برای یک جوان دارد.

  • He's not known for his perception.


    او برای درک خود شناخته شده نیست.

  • Even though he had done nothing illegal the public’s perception was that he had acted dishonestly, and he was forced to resign.


    با وجود اینکه او هیچ کار غیرقانونی انجام نداده بود، تصور عموم این بود که او غیرصادقانه عمل کرده است و او مجبور به استعفا شد.

  • Although our handling of complaints has improved greatly, it continues to be a significant problem in terms of public perception.


    اگرچه رسیدگی ما به شکایات بسیار بهبود یافته است، اما همچنان از نظر درک عمومی یک مشکل مهم است.

  • A strong brand has a big impact on product perception.


    یک برند قوی تاثیر زیادی بر درک محصول دارد.

synonyms - مترادف

  • درك كردن


  • اطلاع


  • چشم انداز


  • احساس؛ عقیده؛ گمان

  • conception


    دریافت، آبستنی

  • apprehension


    دلهره


  • دانش

  • appreciation


    قدردانی

  • comprehension


    درک مطلب


  • ایده


  • اندیشه


  • به رسمیت شناختن


  • آگاهی


  • فکر

  • cognizance


    شناخت

  • discernment


    تشخیص

  • grasp


    فهم

  • viewpoint


    نظر


  • مفهوم


  • تفسیر


  • احساس، مفهوم

  • realisationUK


    تحقق انگلستان

  • realizationUS


    تحقق ایالات متحده


  • احساس

  • judgmentUS


    قضاوت ایالات متحده


  • مشاهده

  • judgementUK


    قضاوت انگلستان


  • تصویر


  • نگرش

  • estimation


    برآورد کردن


antonyms - متضاد
  • incomprehension


    عدم درک

  • noncomprehension


    تصور غلط

  • misconception


    بی هوشی

  • unconsciousness


    سوء تفاهم

  • misunderstanding


    تفسیر نادرست

  • misapprehension


    سوء تعبیر کردن

  • misinterpretation


    نادانی

  • misconstruing


    جهل

  • misknowledge


    رهایی

  • ignorance


    عوارض


  • عدم حساسیت

  • complication


    اجتناب

  • insensitivity


    سهولت

  • avoidance


    آرامش


  • بی اطلاعی

  • imperception


    شکست

  • calmness


    اشتباه

  • unawareness


    عجز



  • inability


لغت پیشنهادی

parse

لغت پیشنهادی

floods

لغت پیشنهادی

barbecued