interpretation
interpretation - تفسیر
noun - اسم
UK :
US :
روشی که در آن کسی یک رویداد، اطلاعات، اقدامات شخص و غیره را توضیح می دهد یا درک می کند
the way in which someone performs a play a piece of music etc and shows what they think and feel about it
روشی که در آن شخصی یک نمایشنامه، یک قطعه موسیقی و غیره را اجرا می کند و نشان می دهد که در مورد آن چه فکر و احساسی دارد
توضیح یا نظر در مورد معنای چیزی
روشی خاص برای اجرای یک قطعه موسیقی، بخشی از یک نمایشنامه و غیره.
An interpretation by actors or musicians is the expression by their performance of their understanding of the part or parts they are playing
تفسیر بازیگران یا نوازندگان عبارت است از بیان درک آنها از قسمت یا قطعاتی که بازی می کنند.
وکلا تفسیر اداره پلیس از قانون را مضحک خواندند.
لئونارد برای تفسیر ماهرانه اش از قطعه ای از موتزارت برنده شد.
کلمه «معقول» مبهم و قابل تفسیر است.
شواهد او حاکی از تفسیر متفاوتی از وقایع است.
هرکسی نمی تواند تفسیر خود را از قانون بگذارد.
رویاها قابل تعبیر هستند (= آنها را می توان به روش های مختلف توضیح داد).
a modern interpretation of ‘King Lear’
تفسیر مدرن از شاه لیر
His writings reflect his conservative views on Biblical interpretation.
نوشته های او منعکس کننده دیدگاه های محافظه کارانه او در مورد تفسیر کتاب مقدس است.
در هر نظام حقوقی، عنصری اجتناب ناپذیر از تفسیر قضایی وجود دارد.
در عمل، این قانون اغلب توسط پلیس تفسیر گسترده ای می شود.
می توان تفسیری کاملاً متفاوت از رفتار او داشت.
اکثر مورخان مدرن از این تفسیر حمایت می کنند.
Scientists made an interpretation based on the data available.
دانشمندان بر اساس داده های موجود تفسیری را انجام دادند.
او بسیاری از تفاسیر ارتدکس از متون دینی را به چالش می کشد.
این فیلم تفسیری نسبتاً ساده دارد.
معنای حادثه قابل تفسیر ذهنی است.
متن این بند از قرارداد قابل تفسیر است.
feminist historical interpretations of marriage customs
تفسیرهای تاریخی فمینیستی از آداب و رسوم ازدواج
این اختلاف بر اساس دو تفسیر کاملاً متفاوت از قانون است.
قوانین مبهم و قابل تفسیر هستند.
برای بسیاری از مردم پذیرش تفسیر تحت اللفظی کتاب مقدس دشوار است.
تفسیر او از ژولیت یکی از بهترین اجراهایی بود که تا به حال دیدم.
ما تفسیرهای متفاوتی از نتایج نظرسنجی داشتیم.
Masur’s interpretation of the Brahms symphony was masterful.
تفسیر ماسور از سمفونی برامس استادانه بود.
توضیح
elucidation
روشنگری
exposition
نمایشگاه
explication
توضیح دادن
expounding
شفاف سازی
clarification
پیچیدگی
elaboration
تفسیر
exegesis
اکتشاف
exploration
درهم شکستن
breakdown
تعریف
ترسیم
delineation
شرح
اصطلاح
روایت
narration
ساده سازی
simplification
ساخت و ساز
روشنایی
enlightenment
تصویر
illumination
حساب
illustration
نسخه
ترجمه
تجسم
commentary
به تصویر کشیدن
rendition
تحلیل و بررسی
depiction
احساس؛ عقیده؛ گمان
portrayal
گزارش
گرفتن
rendering
