west

base info - اطلاعات اولیه

west - غرب

noun - اسم

/west/

UK :

/west/

US :

family - خانواده
western
غربی
westerly
غرب زدگی
westernization
غرب
west
به سمت غرب
westbound
غربی شده
westernized
غربی شدن
westward
---
westernize
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [west] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Which way is west?


    کدام سمت غرب است؟

  • Rain is spreading from the west.


    بارش از سمت غرب در حال گسترش است.

  • He lives to the west of (= further west than) the town.


    او در غرب (= غرب تر از) شهر زندگی می کند.

  • The train line facilitates travel between east and west.


    خط قطار سفر بین شرق و غرب را تسهیل می کند.


  • غرب این کشور در بین گردشگران محبوبیت خاصی دارد.

  • Around 2 000 teachers from around the West of England attended the conference.


    حدود 2000 معلم از سراسر غرب انگلستان در این کنفرانس شرکت کردند.


  • در سایر نقاط غرب، هوای مرطوب و ناآرام تا آخر هفته ادامه خواهد داشت.

  • House prices in the west have risen significantly over the last five years.


    قیمت مسکن در غرب طی پنج سال گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

  • There's been a severe earthquake in the west of the country.


    زلزله شدیدی در غرب کشور رخ داد.

  • I was born in Japan, but I've lived in the West for some years now.


    من در ژاپن به دنیا آمدم، اما چند سالی است که در غرب زندگی می کنم.

  • the history of the American West


    تاریخ غرب آمریکا

  • East–West relations


    روابط شرق و غرب

  • The points of the compass are north south east and west.


    نقاط قطب نما شمال، جنوب، شرق و غرب است.

  • The sun rises in the east and sets in the west.


    خورشید از مشرق طلوع و در مغرب غروب می کند.


  • بیشتر منطقه فردا خشک ولی غرب کمی باران خواهد بود.

  • The Black Country is/lies to the west of Birmingham.


    کشور سیاه در غرب بیرمنگام قرار دارد.

  • There has been concern in/throughout the West about the effects of this measure.


    در سراسر غرب در مورد اثرات این اقدام نگرانی وجود داشته است.

  • East-West relations


    غرب وحشی


  • تراویس بعد از کالج به غرب رفت.

  • Travis moved out west after college.


    غرب آفریقا

  • West Africa


    ساحل غربی ایالات متحده آمریکا


  • ایرلند در غرب بریتانیا قرار دارد.

  • Ireland is west of Britain.


    به موقع (= مستقیم) به غرب بروید تا دریاچه ای را ببینید.

  • Go due (= directly) west until you see a lake.


    بالکن رو به غرب است.

  • The balcony faces west.


    آفتاب در غرب غروب می کند.

  • The sun sets in the west.


    ساحل غربی


  • شهر در غرب اینجاست.

  • The town is west of here.


    محوطه موزه شامل یک کاسه هندی و یک واگن بزرگ و سنگین است که توسط مهاجران غربی قرن نوزدهم استفاده می شد.

  • The museum grounds contain an Indian tepee and a large heavy wagon used by early 19th-century settlers of the West.


    غرب باید به آفریقا برای کمک به یافتن راه حل هایی برای مشکلات این قاره متعهد شود.

  • The West must make a commitment to Africa to help find solutions to the continent's problems.


synonyms - مترادف
  • Occident


    غرب

  • occident


antonyms - متضاد

  • شرق


  • جهت گیری

  • orient


    مشرق

  • Orient


لغت پیشنهادی

prosecuted

لغت پیشنهادی

bewilderment

لغت پیشنهادی

eli