persist

base info - اطلاعات اولیه

persist - اصرار ورزیدن

verb - فعل

/pərˈsɪst/

UK :

/pəˈsɪst/

US :

family - خانواده
persistence
ماندگاری
persistent
مداوم
persistently
به طور مداوم
google image
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [persist] در گوگل
description - توضیح

  • ادامه دادن به انجام کاری، اگرچه این کار دشوار است، یا افراد دیگر با آن مخالفت می کنند

  • if something bad persists, it continues to exist or happen


    اگر چیزی بد ادامه یابد، به وجود خود ادامه می دهد یا اتفاق می افتد

  • If an unpleasant feeling or situation persists, it continues to exist


    اگر یک احساس یا موقعیت ناخوشایند ادامه یابد، به وجود خود ادامه می دهد

  • to try to do or continue doing something in a determined but often unreasonable way


    تلاش برای انجام یا ادامه انجام کاری به روشی مصمم اما اغلب غیرمنطقی


  • ادامه حیات پس از زمان معمول، یا ادامه دادن به انجام کاری به روشی مصمم حتی در هنگام مواجهه با مشکلات یا مخالفت

  • It does matter Jill persisted.


    جیل اصرار کرد: «این مهم است.

  • It is a miracle indeed that in a hostile Universe this planet should provide conditions where such fragility can persist.


    این واقعاً یک معجزه است که در یک جهان متخاصم این سیاره باید شرایطی را فراهم کند که چنین شکنندگی بتواند ادامه یابد.

  • Vogelstein thought the test would be pointless, but the friend persisted.


    وگلشتاین فکر می‌کرد که این آزمایش بی‌معنی خواهد بود، اما دوستش اصرار کرد.

  • See your doctor if the symptoms persist.


    در صورت تداوم علائم به پزشک مراجعه کنید.

  • I have used Marin Oomed, but the problem persists.


    من از Marin Oomed استفاده کردم، اما مشکل همچنان پابرجاست.

  • But the thought persisted, and wouldn't go away.


    اما این فکر ادامه داشت و از بین نمی رفت.

  • Yet they persist anyway-at least they do as long as they are leaders.


    با این حال آنها به هر حال پافشاری می‌کنند - حداقل تا زمانی که رهبر هستند این کار را انجام می‌دهند.

  • If the pain persists, call a doctor.


    اگر درد ادامه داشت با پزشک تماس بگیرید.

  • We have to persist, creating the dialogue that moves public opinion.


    ما باید پافشاری کنیم و گفتگویی ایجاد کنیم که افکار عمومی را به حرکت درآورد.

  • In most cases, these symptoms persist for a couple of days.


    در بیشتر موارد، این علائم برای چند روز باقی می ماند.

  • The White House persisted in its efforts to pass the bill despite the opposition of Congress.


    علیرغم مخالفت کنگره، کاخ سفید بر تلاش های خود برای تصویب این لایحه پافشاری کرد.

  • American students of Spanish often persist in pronouncing words such as presidente in the same way as similar English words.


    دانشجویان آمریکایی اسپانیایی اغلب در تلفظ کلماتی مانند presidente مانند کلمات انگلیسی مشابه اصرار دارند.

  • He persisted in smoking even after having a heart attack.


    او حتی پس از حمله قلبی به سیگار کشیدن ادامه داد.

  • If adverse weather conditions persist, the game will be cancelled.


    در صورت تداوم شرایط نامساعد جوی، بازی لغو خواهد شد.

example - مثال
  • Why do you persist in blaming yourself for what happened?


    چرا اصرار دارید خودتان را به خاطر اتفاقی که افتاده سرزنش کنید؟

  • She persisted in her search for the truth.


    او در جستجوی حقیقت اصرار داشت.

  • He persisted with his questioning.


    او به پرسش خود اصرار کرد.

  • ‘So, did you agree or not?’ he persisted.


    او اصرار کرد: پس، موافق بودی یا نه؟

  • The belief that the earth was flat persisted for many centuries.


    این باور که زمین مسطح است برای قرن ها ادامه داشت.

  • If the symptoms persist, consult your doctor.


    در صورت تداوم علائم، با پزشک خود مشورت کنید.

  • If you persist in upsetting her I will have to punish you.


    اگر در ناراحتی او اصرار کنی، باید تو را تنبیه کنم.

  • The detective stubbornly persisted with his questions.


    کارآگاه سرسختانه به سؤالاتش ادامه داد.

  • If symptoms persist for more than a few days, see a doctor.


    اگر علائم بیش از چند روز ادامه داشت، به پزشک مراجعه کنید.

  • The condition almost always persists beyond childhood.


    این وضعیت تقریباً همیشه پس از دوران کودکی ادامه دارد.

  • The depression persisted through much of the 1930s.


    رکود در بسیاری از دهه 1930 ادامه یافت.

  • The snows persisted until the second month of the new year.


    بارش برف تا ماه دوم سال جدید ادامه داشت.

  • The trade network persisted in spite of the political chaos.


    شبکه تجارت با وجود هرج و مرج سیاسی همچنان ادامه داشت.

  • These practices persisted into the Middle Ages.


    این اعمال تا قرون وسطی ادامه یافت.

  • This situation cannot be allowed to persist.


    نمی توان اجازه داد این وضعیت ادامه پیدا کند.

  • a belief that persists to this day


    باوری که تا امروز پابرجاست

  • the problems that persisted during the three-day conference


    مشکلاتی که در این کنفرانس سه روزه وجود داشت

  • If the pain persists, consult a doctor.


    اگر درد ادامه داشت با پزشک مشورت کنید.

  • The cold weather is set to persist throughout the week.


    هوای سرد در طول هفته ادامه خواهد داشت.

  • If he persists in asking awkward questions, then send him to the boss.


    اگر در پرسیدن سؤالات ناخوشایند اصرار داشت، او را نزد رئیس بفرستید.

  • The government is persisting with its ambitious public works programme.


    دولت بر برنامه بلندپروازانه کارهای عمومی خود پافشاری می کند.

  • Although the meeting had ended, she persisted in trying to question the mayor.


    اگرچه جلسه به پایان رسیده بود، اما او در تلاش برای بازجویی از شهردار اصرار داشت.

synonyms - مترادف

  • ادامه هید

  • endure


    تحمل کن


  • آخر


  • ماندن

  • abide


    پایبند بودن

  • prevail


    غالب شدن پیروز شدن چیره شدن


  • زنده ماندن

  • bide


    بده


  • اقامت کردن

  • linger


    درنگ


  • نگه دارید

  • perdure


    ماندگاری

  • grind


    آسیاب کردن

  • recur


    عود کند


  • تکرار


  • ادامه دادن


  • صبر کن


  • زندگی کن


  • ادامه


  • بچسبید


  • زنده


  • استقامت کن


  • توسعه دادن، گسترش

  • go on


    نگه داشتن


  • ادامه بده

  • persevere


    وجود داشته باشد


  • زندگی کردن


  • keep going



  • subsist


antonyms - متضاد
  • cease


    دست کشیدن


  • بستن


  • نتیجه گرفتن

  • desist


    بمیر

  • die


    متوقف کردن

  • discontinue


    پایان

  • end


    منقضی شود

  • expire


    تمام کردن


  • سپری شدن

  • lapse


    عبور


  • ترک کردن


  • خاتمه دادن


  • فراموش کردن

  • terminate


    برو


  • مکث

  • go


    بیخیال شو

  • halt


    باد کردن


  • ناپدید شدن


  • دست برداشتن از


  • رها کردن


  • تعلیق کند


  • گذشت


  • زنگ تفريح

  • suspend


    می توان

  • elapse


    تعیین کنید


  • چشم پوشی


  • لغو

  • can



  • forgo


  • cancel


لغت پیشنهادی

bray

لغت پیشنهادی

alternation

لغت پیشنهادی

reno