conclude

base info - اطلاعات اولیه

conclude - نتیجه گرفتن

verb - فعل

/kənˈkluːd/

UK :

/kənˈkluːd/

US :

family - خانواده
conclusion
نتیجه
concluding
نتیجه گیری
conclusive
قطعی
inconclusive
بی نتیجه
conclusively
به طور قطعی
inconclusively
بدون قطعیت
google image
نتیجه جستجوی لغت [conclude] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It is too early for us to conclude anything.


    برای نتیجه گیری برای ما خیلی زود است.


  • از آن چه نتیجه ای می گیرید؟

  • The report concluded (that) the cheapest option was to close the laboratory.


    این گزارش به این نتیجه رسید (که) ارزان ترین گزینه تعطیلی آزمایشگاه است.

  • He concluded from their remarks that they were not in favour of the plan.


    وی از اظهارات آنها به این نتیجه رسید که موافق این طرح نیستند.

  • It was concluded that the level of change necessary would be low.


    نتیجه گیری شد که سطح تغییرات لازم پایین خواهد بود.

  • ‘So it should be safe to continue,’ he concluded.


    او در پایان گفت: «بنابراین ادامه کار باید ایمن باشد.

  • This was how the negotiations finally concluded.


    این بود که مذاکرات در نهایت به نتیجه رسید.

  • Let me make just a few concluding remarks.


    بگذارید فقط چند نکته پایانی را بیان کنم.

  • the concluding chapter of the book


    فصل پایانی کتاب

  • The programme concluded with Stravinsky's ‘Rite of Spring’.


    این برنامه با «آیین بهار» استراوینسکی به پایان رسید.

  • He concluded by wishing everyone a safe trip home.


    وی در پایان برای همه آرزوی سفری امن به خانه کرد.

  • The commission concluded its investigation last month.


    این کمیسیون تحقیقات خود را در ماه گذشته به پایان رساند.

  • And that concludes our programme for today.


    و این پایان برنامه امروز ما است.

  • The main responsibility of a salesperson is to conclude a sale successfully.


    مسئولیت اصلی یک فروشنده این است که فروش را با موفقیت به پایان برساند.

  • She concluded her speech with a quotation from Shakespeare.


    او سخنرانی خود را با نقل قولی از شکسپیر به پایان رساند.

  • ‘Anyway, she should be back soon,’ he concluded.


    او در پایان گفت: به هر حال، او باید به زودی برگردد.

  • They concluded a treaty with Turkey.


    آنها با ترکیه پیمان منعقد کردند.

  • A trade agreement was concluded between the two countries.


    قرارداد تجاری بین دو کشور منعقد شد.

  • The problems arose from the failure to conclude a new agreement.


    مشکلات ناشی از عدم انعقاد قرارداد جدید بود.

  • In conclusion the study has provided useful insights into the issues relating to people’s perception of crime.


    در نتیجه، این مطالعه بینش های مفیدی را در مورد مسائل مربوط به درک مردم از جرم ارائه کرده است.

  • On the basis of this study it can be concluded that the introduction of new street lighting did not reduce reported crime.


    بر اساس این مطالعه می‌توان نتیجه گرفت که راه‌اندازی روشنایی معابر جدید باعث کاهش جرایم گزارش‌شده نشده است.

  • To sum up no evidence can be found to support the view that improved street lighting reduces reported crime.


    به طور خلاصه، هیچ مدرکی نمی توان یافت که این دیدگاه را تأیید کند که روشنایی بهتر خیابان ها جرایم گزارش شده را کاهش می دهد.


  • شواهد موجود به وضوح به این نتیجه می رسد که رسانه ها بر درک عمومی از جرم تأثیر دارند.


  • نتیجه اصلی که از این مطالعه به دست می آید این است که ادراک عمومی از جرم به طور قابل توجهی تحت تأثیر گزارش اخبار جنایی است.

  • This study has shown that people’s fear of crime is out of all proportion to crime itself.


    این مطالعه نشان داده است که ترس افراد از جرم و جنایت نسبت به خود جرم و جنایت نامتناسب است.

  • Fear of crime is out of all proportion to the actual level of crime and the reasons for this can be summarized as follows. First…


    ترس از جرم با سطح واقعی جرم تناسبی ندارد و دلایل آن را می توان به صورت زیر خلاصه کرد. اولین…

  • Overall/In general women are more likely than men to feel insecure walking alone after dark.


    به طور کلی/به طور کلی، زنان بیشتر از مردان در راه رفتن به تنهایی پس از تاریکی هوا احساس ناامنی می کنند.

  • ‘There really isn't much hope left,’ she concluded.


    او در پایان گفت: «واقعاً امید زیادی باقی نمانده است.

  • It was concluded that there was little that could be done.


    نتیجه گیری شد که کار کمی وجود دارد.


  • هر نتیجه‌ای که می‌گیرید، به یاد داشته باشید که چیزهای خاصی وجود دارد که ممکن است ندانیم.

  • She concluded the speech by reminding us of our responsibility.


    او سخنرانی را با یادآوری مسئولیت ما به پایان رساند.

synonyms - مترادف
  • end


    پایان


  • بستن


  • تمام کردن

  • cease


    دست کشیدن


  • متوقف کردن

  • terminate


    خاتمه دادن


  • کامل

  • halt


    مکث

  • lapse


    سپری شدن

  • consummate


    بحد اعلی رسیدن

  • culminate


    منقضی شود

  • discontinue


    چنگ زدن

  • expire


    تاج پادشاهی

  • cinch


    حل کردن

  • crown


    گذشت

  • desist


    ترک کردن

  • dissolve


    نهایی

  • elapse


    گرد کردن


  • باد کردن


  • بسته شدن


  • قطع کردن


  • شکستن


  • را به پایان برساند


  • ضربه زدن


  • بالا کردن







antonyms - متضاد

  • شروع

  • commence


    آغاز شود


  • شروع کنید

  • initiate


    آغازکردن


  • راه اندازی

  • instigate


    تحریک کردن

  • originate


    سرچشمه

  • inaugurate


    افتتاح


  • باز کن


  • معرفی کنید

  • get underway


    شروع شود

  • kick-off


    تنظیم کردن


  • شروع کردن


  • ادامه هید


  • اصرار ورزیدن

  • persist


    بی توجهی

  • neglect


    صبر کن


  • از دست دادن


  • ايجاد كردن


  • خرس


  • چشم پوشی


  • شکست


  • بی قرار


  • نادیده گرفتن

  • unsettle


    راه اندازی مجدد


  • رد کردن

  • restart


    سوء تفاهم


  • رها کردن

  • misunderstand


    ترک کردن



لغت پیشنهادی

anti-bac

لغت پیشنهادی

juggle

لغت پیشنهادی

dawning