downward
downward - رو به پایین
adjective - صفت
UK :
US :
حرکت یا اشاره به سمت یک موقعیت پایین تر
حرکت به سطح پایین تر
به سمت یک موقعیت یا سطح پایین تر
حرکت به سمت یک موقعیت پایین تر
→ downwards
→ به سمت پایین
به سمت یک موقعیت، سطح یا مقدار پایین تر
This meant rejecting designs that were symmetrical or that actually went against the downward flow of building height from east to west.
این به معنای رد طرح هایی بود که متقارن بودند یا در واقع برخلاف جریان رو به پایین ارتفاع ساختمان از شرق به غرب بودند.
او با حرکت ناگهانی دستانش به سمت پایین توانست خود را آزاد کند.
کتاب الا رو به پایین روی بازوی یک صندلی قرار داشت و عینک او روی آن قرار داشت.
فشار رو به پایین روی سینه ام شدیدتر شد.
بدیهی است که در سال گذشته من به نوعی در کار مارپیچ نزولی قرار گرفتم.
باز هم روند نزولی مشهود است.
قیمت سهام به روند نزولی خود ادامه داد.
او طناب زنگ را به سرعت به سمت پایین کشید.
The direct downward view is dull unless it contains another subject at an interim level such as a kite.
نمای مستقیم رو به پایین کسل کننده است مگر اینکه حاوی موضوع دیگری در سطح میانی باشد، مانند بادبادک.
شیب رو به پایین یک تپه
روند نزولی تورم
او در یک مارپیچ رو به پایین (= افزایش مداوم) ناراحتی شخصی گرفتار شده بود.
کسب و کار در مسیر نزولی قرار داشت و سرانجام در سال 2019 بسته شد.
فرونشست حرکت رو به پایین مکانی است که یک ساختمان در آن قرار دارد.
یک روند نزولی
اقتصاد این کشور در مسیر نزولی قرار دارد.
جاده برای یک یا دو مایل به آرامی به سمت پایین شیب دارد.
این روند از آن زمان تا کنون نزولی بوده و کمک های مالی در سال گذشته به 143000 دلار کاهش یافته است.
بازار سهام به طور پیوسته تا اواخر بعدازظهر پایین آمد که ناگهان به سمت پایین حرکت کرد.
نرخ ارز در ماه سپتامبر 3.7 درصد کاهش یافت.
ارقام جدید نشان می دهد که فشار نزولی بر نرخ های سالیانه احتمالاً در آینده بدتر خواهد شد.
descending
نزولی
downhill
سراشیبی
earthward
زمینی
sinking
غرق شدن
sliding
کشویی
bowed
تعظیم کرد
پایین
downcast
پایین افتاده
falling
افتادن
lowered
پایین آورد
declining
رو به کاهش است
dipping
فرو بردن
earthbound
لیز خوردن
slipping
تبار
descendent
به سمت پایین
downwards
پایین رفتن
going down
در حال حرکت به سمت پایین
moving down
غوطه ور شدن
plunging
عنوان کردن
heading down
افتادگی
sagging
سر تکان دادن
drooping
آویزان
nodding
خم شدن
droopy
نپذیرفتن
stooping
حلق آویز کردن
declined
تعظیم
hanging
نسل
bowing
گریه کردن
descendant
آویزان شد
weeping
hung
upward
بطرف بالا
ascendant
صعودی
rising
رو به افزایش
ascending
متعصب
acclivous
تشدید می شود
escalating
غیرمجاز
acclivitous
سنگ نوردی
climbing
موج می زند
surging
آناباتیک
ascensional
متجاوز
anabatic
آنتروسس
assurgent
خم نشدنی
ascensive
طغیان
antrorse
به سمت بالا
unbending
شیب دار
upsurging
قیام
upwards
بالا
upsloping
سربالایی
uprising
عمودی
بهشت
uphill
رو به آسمان
upright
به سمت قله
heavenward
شیب دار به سمت بالا
skyward
sloping upward