downward

base info - اطلاعات اولیه

downward - رو به پایین

adjective - صفت

/ˈdaʊnwərd/

UK :

/ˈdaʊnwəd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [downward] در گوگل
description - توضیح
  • moving or pointing towards a lower position


    حرکت یا اشاره به سمت یک موقعیت پایین تر

  • moving to a lower level


    حرکت به سطح پایین تر


  • به سمت یک موقعیت یا سطح پایین تر


  • حرکت به سمت یک موقعیت پایین تر

  • →  downwards


    → به سمت پایین


  • به سمت یک موقعیت، سطح یا مقدار پایین تر

  • This meant rejecting designs that were symmetrical or that actually went against the downward flow of building height from east to west.


    این به معنای رد طرح هایی بود که متقارن بودند یا در واقع برخلاف جریان رو به پایین ارتفاع ساختمان از شرق به غرب بودند.

  • He managed to pull himself free with a sudden downward movement of his hands.


    او با حرکت ناگهانی دستانش به سمت پایین توانست خود را آزاد کند.

  • Ella's book lay face downward on the arm of a chair her spectacles lodged across it.


    کتاب الا رو به پایین روی بازوی یک صندلی قرار داشت و عینک او روی آن قرار داشت.

  • The downward pressure on my chest became more intense.


    فشار رو به پایین روی سینه ام شدیدتر شد.

  • Obviously the past year I somehow got on the downward spiral at work.


    بدیهی است که در سال گذشته من به نوعی در کار مارپیچ نزولی قرار گرفتم.

  • Again a downward trend is evident.


    باز هم روند نزولی مشهود است.

  • Stock prices continued their downward trend.


    قیمت سهام به روند نزولی خود ادامه داد.

  • She gave the bell-rope a swift downward tug.


    او طناب زنگ را به سرعت به سمت پایین کشید.

  • The direct downward view is dull unless it contains another subject at an interim level such as a kite.


    نمای مستقیم رو به پایین کسل کننده است مگر اینکه حاوی موضوع دیگری در سطح میانی باشد، مانند بادبادک.

example - مثال
  • the downward slope of a hill


    شیب رو به پایین یک تپه

  • the downward trend in inflation


    روند نزولی تورم

  • She was trapped in a downward spiral (= continuous increase) of personal unhappiness.


    او در یک مارپیچ رو به پایین (= افزایش مداوم) ناراحتی شخصی گرفتار شده بود.

  • The business was on a downward path finally closing in 2019.


    کسب و کار در مسیر نزولی قرار داشت و سرانجام در سال 2019 بسته شد.

  • Subsidence is the downward movement of a site on which a building stands.


    فرونشست حرکت رو به پایین مکانی است که یک ساختمان در آن قرار دارد.

  • a downward trend


    یک روند نزولی

  • The country's economy is on a downward spiral.


    اقتصاد این کشور در مسیر نزولی قرار دارد.

  • The road slopes gently downward for a mile or two.


    جاده برای یک یا دو مایل به آرامی به سمت پایین شیب دارد.

  • The trend has been downward ever since with donations falling to $143,000 last year.


    این روند از آن زمان تا کنون نزولی بوده و کمک های مالی در سال گذشته به 143000 دلار کاهش یافته است.

  • The stock market drifted steadily lower until late afternoon when it suddenly spiralled downward.


    بازار سهام به طور پیوسته تا اواخر بعدازظهر پایین آمد که ناگهان به سمت پایین حرکت کرد.

  • The exchange rate was adjusted downward by 3.7% in September.


    نرخ ارز در ماه سپتامبر 3.7 درصد کاهش یافت.

  • New figures show that the downward pressure on annuity rates is likely to get worse in the future.


    ارقام جدید نشان می دهد که فشار نزولی بر نرخ های سالیانه احتمالاً در آینده بدتر خواهد شد.

synonyms - مترادف
  • descending


    نزولی

  • downhill


    سراشیبی

  • earthward


    زمینی

  • sinking


    غرق شدن

  • sliding


    کشویی

  • bowed


    تعظیم کرد


  • پایین

  • downcast


    پایین افتاده

  • falling


    افتادن

  • lowered


    پایین آورد

  • declining


    رو به کاهش است

  • dipping


    فرو بردن

  • earthbound


    لیز خوردن

  • slipping


    تبار

  • descendent


    به سمت پایین

  • downwards


    پایین رفتن

  • going down


    در حال حرکت به سمت پایین

  • moving down


    غوطه ور شدن

  • plunging


    عنوان کردن

  • heading down


    افتادگی

  • sagging


    سر تکان دادن

  • drooping


    آویزان

  • nodding


    خم شدن

  • droopy


    نپذیرفتن

  • stooping


    حلق آویز کردن

  • declined


    تعظیم

  • hanging


    نسل

  • bowing


    گریه کردن

  • descendant


    آویزان شد

  • weeping


  • hung


antonyms - متضاد
  • upward


    بطرف بالا

  • ascendant


    صعودی

  • rising


    رو به افزایش

  • ascending


    متعصب

  • acclivous


    تشدید می شود

  • escalating


    غیرمجاز

  • acclivitous


    سنگ نوردی

  • climbing


    موج می زند

  • surging


    آناباتیک

  • ascensional


    متجاوز

  • anabatic


    آنتروسس

  • assurgent


    خم نشدنی

  • ascensive


    طغیان

  • antrorse


    به سمت بالا

  • unbending


    شیب دار

  • upsurging


    قیام

  • upwards


    بالا

  • upsloping


    سربالایی

  • uprising


    عمودی

  • up


    بهشت

  • uphill


    رو به آسمان

  • upright


    به سمت قله

  • heavenward


    شیب دار به سمت بالا

  • skyward



  • sloping upward


لغت پیشنهادی

fay

لغت پیشنهادی

recipient

لغت پیشنهادی

reusing