whisper
whisper - نجوا
verb - فعل
UK :
US :
صحبت کردن یا گفتن چیزی خیلی آرام و با استفاده از نفس به جای صدایتان
گفتن یا پیشنهاد چیزی به طور خصوصی یا مخفیانه
صدای بسیار آرامی که با نفس و بدون صدا در می آورید
یک خبر یا اطلاعاتی که به طور رسمی اعلام نشده است و ممکن است درست باشد یا نباشد
to speak very quietly using the breath but not the voice so that only the person close to you can hear you
خیلی آرام صحبت کنید، با استفاده از نفس اما نه از صدا، به طوری که تنها فرد نزدیک شما بتواند صدای شما را بشنود
به طور خصوصی پیشنهاد کنید که ممکن است چیزی درست باشد
a way of speaking very quietly using the breath but not the voice so that only the person close to you can hear you
روشی برای صحبت کردن بسیار آرام، با استفاده از نفس اما نه از صدا، به طوری که تنها فرد نزدیک شما بتواند صدای شما را بشنود
نرم و کم صدا
پیشنهاد یا اطلاعاتی که به صورت خصوصی از شخصی می شنوید
گفتن چیزی خیلی آرام، با استفاده از نفس اما نه صدا
آن دو همیشه پشت در اتاق می نشینند و زمزمه می کنند.
چرا شما دوتا زمزمه میکنید؟
مجبور شدیم زمزمه کنیم چون مادر جیل در اتاق کناری بود.
جمیما زمزمه کرد: بچه را بیدار نکن.
آرام و در عین حال فوری زمزمه کردم که یک خرس در این نزدیکی هست.
فران خم شد و چیزی در گوش خواهرش زمزمه کرد.
شما مجبور نیستید زمزمه کنید - کسی در اطراف نیست.
I heard them whispering to the other sailors several times, but I did not suspect what they were planning.
چندین بار شنیدم که آنها با ملوانان دیگر زمزمه می کردند، اما به آنچه آنها برنامه ریزی می کردند مشکوک نبودم.
این کار را تکرار کنید و در حین بازدم تا 8 را در جریانی یکنواخت زمزمه کنید.
آیا نمی دانید زمزمه کردن بی ادبانه است؟
شما دوتا در مورد چی زمزمه میکنید؟
او زمزمه کرد: «میتوانی امشب مرا ملاقات کنی؟»
'I'm sorry,' he whispered softly.
به آرامی زمزمه کرد: متاسفم.
او به آن زمزمه کرد: بیا برویم.
خم شد و چیزی در گوشش زمزمه کرد.
کلمات آرامش بخش را برای او زمزمه کردم.
او با من زمزمه کرد که می ترسد.
او زمزمه کرد که بعداً همه چیز را به من خواهد گفت.
زمزمه شده بود که او به زودی خواهد مرد و او نیز چنین کرد.
نسیم گرمی از لابه لای درختان زمزمه می کرد.
‘Come on,’ he whispered urgently.
فوراً زمزمه کرد: بیا.
روی موهایش زمزمه کرد: «هیس!»
او از میان دندان هایش زمزمه کرد: «نه!»
‘Yes, ’ I whispered back.
بله، من در پاسخ زمزمه کردم.
او در پاسخ فقط می توانست زمزمه کند.
او را در آغوش گرفت و چیزهای شیرینی را در گوشش زمزمه کرد.
احساس کردم همه در مورد من زمزمه می کنند.
او شنید که او نام خود را زمزمه کرد.
شما دو دختر در مورد چه چیزی زمزمه می کنید؟
توالت ها کجا هستند؟ او زمزمه کرد.
It's rude to whisper!
زمزمه بی ادبی است!
مردم زمزمه می کنند که او سال آینده بازنشسته می شود.
زمزمه هایی از بیرون اتاقم شنیدم.
She said it in a whisper so I presumed it wasn't common knowledge. You see she said, lowering her voice to a whisper he hasn't been well recently.
او آن را با زمزمه گفت، بنابراین من تصور می کردم که دانش عمومی نیست. او در حالی که صدایش را زمزمه کرد، گفت: می بینی، او اخیراً حالش خوب نبوده است.
سکوت تنها با زمزمه برگها در نسیم ملایم شکسته شد.
من زمزمه ای شنیده ام که آنها به سمت طلاق می روند.
دخترا در مورد چی زمزمه میکنید؟
آنها با زمزمه صحبت می کردند و نمی خواستند کسی آنها را بشنود.
murmur
زمزمه کردن
mutter
غرغر کردن
mumble
زیر لحن
undertone
آه کشیدن
murmuring
لحن خاموش
muttering
صدای ضعیف
whispering
صدای دل نشین
sighing
پهپاد
hushed tone
خرخر کردن
وزوز
غرش
drone
susurrus
purr
زمزمه
buzzing
آه
humming
سوسوراسیون
rumble
به دنبال
susurrus
شایعه آمریکا
babble
غر زدن
buzz
rumourUK
hum
زنگ های کم
زنگ های خاموش
murmuration
susurration
sough
rumorUS
grumble
rumourUK
grunting
grunt
low tones
hushed tones
فریاد
فریاد زدن
زنگ زدن
گریه کردن
داد زدن
shouting
غرغر کردن
bawl
زیر
bellow
clamorUS
clamorUS
clamourUK
clamourUK
زوزه کشیدن
howl
گریان
outcry
ناله
crying
غرش
holler
جیغ زدن
howling
تعجب - علامت تعجب
roar
جیغ
screaming
گریه کن
wail
صدا زدن
yelling
زوزه
exclamation
پارس سگ
screech
تشویق کردن
shriek
داغ کردن
shrieking
شوریدن
vociferation
کاتروال
wailing
bark
cheer
hoot
squall
squeal
caterwaul
