vest

base info - اطلاعات اولیه

vest - جلیقه

noun - اسم

/vest/

UK :

/vest/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vest] در گوگل
description - توضیح
  • a piece of underwear without sleeves that you wear on the top half of your body


    یک تکه لباس زیر بدون آستین که در نیمه بالایی بدن خود می پوشید


  • یک تکه لباس خاص بدون آستین که برای محافظت از بدن خود روی لباس خود می پوشید


  • یک تکه لباس بدون آستین و با دکمه های جلو که به عنوان بخشی از کت و شلوار می پوشید

  • a sweater without sleeves


    ژاکت بدون آستین

  • if shares, stocks etc are vested, they are owned by someone


    اگر سهام، سهام و غیره واگذار شده باشد، آنها متعلق به شخصی هستند

  • a type of underwear, often with no sleeves, that covers the upper part of the body worn for extra warmth


    نوعی لباس زیر، اغلب بدون آستین، که قسمت بالایی بدن را می پوشاند و برای گرمای بیشتر پوشیده می شود.


  • پیراهن بدون آستین، معمولاً از پنبه که در تابستان یا برای ورزش پوشیده می شود.

  • a piece of clothing that covers the upper body but not the arms and usually has buttons down the front worn over a shirt


    لباسی که بالاتنه را می پوشاند اما بازوها را نمی پوشاند و معمولاً دکمه هایی در جلو دارد و روی پیراهن پوشیده می شود.


  • یک تکه لباس مانند ژاکت بدون آستین که برای گرما یا محافظت روی لباس های دیگر پوشیده می شود

  • a piece of clothing like a coat without sleeves that reaches to the waist


    یک تکه لباس مانند کت بدون آستین که تا کمر می رسد

  • Br A vest is an undershirt.


    Br A جلیقه یک زیرپیراهن است.


  • به کسی یا چیزی قدرت دادن به انجام کاری

  • if an employee's shares, payments to a pension plan etc. vest or are vested, there is an agreed period that an employee must work for the company before they can use or sell them


    اگر سهام یک کارمند، پرداخت‌ها به یک طرح بازنشستگی و غیره واگذار شود یا واگذار شود، یک دوره توافقی وجود دارد که یک کارمند باید قبل از استفاده یا فروش آنها برای شرکت کار کند.

  • Du Pont used to allow local police officers to train on his estate and equipped the department with expensive bulletproof vests.


    دو پونت به افسران پلیس محلی اجازه می داد در املاک خود آموزش ببینند و این بخش را به جلیقه های ضد گلوله گران قیمت مجهز کرد.

  • Women invented Liquid Paper the Melitta coffee filter system the Kevlar material used for bulletproof vests, and much more.


    زنان کاغذ مایع، سیستم فیلتر قهوه Melitta، مواد کولار مورد استفاده برای جلیقه های ضد گلوله و موارد دیگر را اختراع کردند.

  • Her body was swathed in towels, except for the gap where her vest was pulled up.


    بدن او را در حوله ها فرو کرده بودند، به جز شکافی که جلیقه اش را بالا کشیده بودند.

  • Old opinions were shed, stuffy woolly shabby old liberal vests and comforters were left piled on the shore.


    عقاید قدیمی ریخته شد، جلیقه‌های لیبرال کهنه پشمالو و پشمی خفه‌شده در ساحل انباشته شدند.

  • The outboard was gone, too and the gas can and the orange life vest and the two fiberglass oars.


    قایق بیرونی هم رفته بود و قوطی گاز و جلیقه نجات نارنجی و دو پارو فایبرگلاس.

  • I was very glad of my thermal vest, three layers of woollies, and waterproof and windproof outer garments.


    از جلیقه حرارتی، سه لایه پشمی و لباس های بیرونی ضد آب و ضد باد بسیار خوشحال شدم.

example - مثال
  • a cotton vest


    یک جلیقه پنبه ای

  • a bullet-proof vest


    یک جلیقه ضد گلوله

  • a running vest


    یک جلیقه دویدن

  • wearing jeans and a leather vest


    پوشیدن شلوار جین و جلیقه چرمی

  • He is smartly dressed in a suit complete with vest, tie and polished Gucci loafers.


    او به طرز هوشمندانه‌ای کت و شلواری با جلیقه، کراوات و کت و شلوارهای براق شده گوچی پوشیده است.

  • What are you doing, standing there in your vest?


    اونجا با جلیقه داری چیکار میکنی؟

  • standing there in vest and shorts


    ایستاده با جلیقه و شورت

  • a cotton/wool/string vest


    یک جلیقه نخی / پشمی / نخی

  • She always wore a long-sleeved thermal vest in the winter.


    او همیشه در زمستان یک جلیقه حرارتی آستین بلند می پوشید.

  • The cyclists were all dressed in tight lycra shorts and the official team vest.


    دوچرخه سواران همگی شورت لیکرا و جلیقه رسمی تیم پوشیده بودند.

  • He wore a vest top and a pair of luminous shorts to the beach party.


    او در مهمانی ساحلی یک تاپ جلیقه و یک جفت شورت درخشان پوشیده بود.


  • چیزی گرم بپوشید، مانند ژاکت پشمی یا جلیقه پایین.

  • My grandfather always wore his vest buttoned up.


    پدربزرگ من همیشه جلیقه‌اش را دکمه‌های بسته می‌پوشید.

  • The state requires that there be a life vest for each person in the boat.


    دولت ایجاب می کند که برای هر فرد در قایق یک جلیقه نجات وجود داشته باشد.

  • Political power is now vested in an elected parliament.


    اکنون قدرت سیاسی در اختیار پارلمان منتخب است.

  • When an employee has worked for the company for five years, their benefits shall be fully vested.


    هنگامی که یک کارمند به مدت پنج سال برای شرکت کار کرده باشد، مزایای آنها باید به طور کامل تعلق گیرد.

  • Even before restricted shares vest, the employee receives ongoing dividends.


    حتی قبل از تسلیم شدن سهام محدود، کارمند سود سهام مستمر دریافت می کند.

synonyms - مترادف
  • entrust


    سپردن

  • consign


    ارسال


  • مرتکب شدن


  • دادن

  • delegate


    نماینده


  • اعتماد


  • دست


  • انتقال


  • ارائه


  • ترک کردن


  • عبور

  • intrust


    اعتماد کردن

  • transmit


    انتقال. رساندن

  • confide


    رام کن

  • commend


    ستایش کردن

  • repose


    آرام گرفتن


  • توصیه


  • اختصاص دهد


  • محل

  • devolve


    واگذار کردن

  • bestow


    عطا کردن

  • endow


    وقف کردن

  • lodge


    کلبه

  • lay


    قرار دادن


  • تعلق داشتن

  • furnish


    مبله کردن

  • pertain


    بستگی دارد


  • حل کن


  • تحویل دادن


  • حجم معاملات


antonyms - متضاد

  • نگه دارید


  • نگاه داشتن


  • حفظ

  • disapprove


    رد کردن

  • dislodge


    جابجا کردن


  • ترک کردن


  • گرفتن


  • خودداری کنید

  • withhold


    ذخیره

  • reserve


    پنهان کردن، پوشاندن

  • conceal


    صرفه جویی


  • انکار


  • پنهان شدن


  • برداشتن


  • خودداری

  • refrain


    محروم کردن

  • deprive


    سرکوب کردن

  • suppress


    اجازه ندادن

  • disallow


    عقب نگه دارید


  • ترشح کنند


  • به عهده گرفتن

  • secrete


    حافظه پنهان


  • در اختیار داشتن

  • cache


    فروشگاه


  • بازداشت


  • عقب بایست


  • انتقاد

  • detain


    توبیخ


  • censure


  • reprimand


لغت پیشنهادی

wildcard

لغت پیشنهادی

moistened

لغت پیشنهادی

constraint