vest
vest - جلیقه
noun - اسم
UK :
US :
یک تکه لباس زیر بدون آستین که در نیمه بالایی بدن خود می پوشید
یک تکه لباس خاص بدون آستین که برای محافظت از بدن خود روی لباس خود می پوشید
یک تکه لباس بدون آستین و با دکمه های جلو که به عنوان بخشی از کت و شلوار می پوشید
ژاکت بدون آستین
اگر سهام، سهام و غیره واگذار شده باشد، آنها متعلق به شخصی هستند
a type of underwear, often with no sleeves, that covers the upper part of the body worn for extra warmth
نوعی لباس زیر، اغلب بدون آستین، که قسمت بالایی بدن را می پوشاند و برای گرمای بیشتر پوشیده می شود.
پیراهن بدون آستین، معمولاً از پنبه که در تابستان یا برای ورزش پوشیده می شود.
a piece of clothing that covers the upper body but not the arms and usually has buttons down the front worn over a shirt
لباسی که بالاتنه را می پوشاند اما بازوها را نمی پوشاند و معمولاً دکمه هایی در جلو دارد و روی پیراهن پوشیده می شود.
a piece of clothing like a jacket without sleeves, that is worn over other clothes for warmth or protection
یک تکه لباس مانند ژاکت بدون آستین که برای گرما یا محافظت روی لباس های دیگر پوشیده می شود
یک تکه لباس مانند کت بدون آستین که تا کمر می رسد
Br A vest is an undershirt.
Br A جلیقه یک زیرپیراهن است.
به کسی یا چیزی قدرت دادن به انجام کاری
if an employee's shares, payments to a pension plan etc. vest or are vested, there is an agreed period that an employee must work for the company before they can use or sell them
اگر سهام یک کارمند، پرداختها به یک طرح بازنشستگی و غیره واگذار شود یا واگذار شود، یک دوره توافقی وجود دارد که یک کارمند باید قبل از استفاده یا فروش آنها برای شرکت کار کند.
Du Pont used to allow local police officers to train on his estate and equipped the department with expensive bulletproof vests.
دو پونت به افسران پلیس محلی اجازه می داد در املاک خود آموزش ببینند و این بخش را به جلیقه های ضد گلوله گران قیمت مجهز کرد.
Women invented Liquid Paper the Melitta coffee filter system the Kevlar material used for bulletproof vests, and much more.
زنان کاغذ مایع، سیستم فیلتر قهوه Melitta، مواد کولار مورد استفاده برای جلیقه های ضد گلوله و موارد دیگر را اختراع کردند.
بدن او را در حوله ها فرو کرده بودند، به جز شکافی که جلیقه اش را بالا کشیده بودند.
Old opinions were shed, stuffy woolly shabby old liberal vests and comforters were left piled on the shore.
عقاید قدیمی ریخته شد، جلیقههای لیبرال کهنه پشمالو و پشمی خفهشده در ساحل انباشته شدند.
قایق بیرونی هم رفته بود و قوطی گاز و جلیقه نجات نارنجی و دو پارو فایبرگلاس.
I was very glad of my thermal vest, three layers of woollies, and waterproof and windproof outer garments.
از جلیقه حرارتی، سه لایه پشمی و لباس های بیرونی ضد آب و ضد باد بسیار خوشحال شدم.
یک جلیقه پنبه ای
a bullet-proof vest
یک جلیقه ضد گلوله
یک جلیقه دویدن
پوشیدن شلوار جین و جلیقه چرمی
او به طرز هوشمندانهای کت و شلواری با جلیقه، کراوات و کت و شلوارهای براق شده گوچی پوشیده است.
اونجا با جلیقه داری چیکار میکنی؟
ایستاده با جلیقه و شورت
a cotton/wool/string vest
یک جلیقه نخی / پشمی / نخی
او همیشه در زمستان یک جلیقه حرارتی آستین بلند می پوشید.
دوچرخه سواران همگی شورت لیکرا و جلیقه رسمی تیم پوشیده بودند.
او در مهمانی ساحلی یک تاپ جلیقه و یک جفت شورت درخشان پوشیده بود.
چیزی گرم بپوشید، مانند ژاکت پشمی یا جلیقه پایین.
My grandfather always wore his vest buttoned up.
پدربزرگ من همیشه جلیقهاش را دکمههای بسته میپوشید.
دولت ایجاب می کند که برای هر فرد در قایق یک جلیقه نجات وجود داشته باشد.
اکنون قدرت سیاسی در اختیار پارلمان منتخب است.
هنگامی که یک کارمند به مدت پنج سال برای شرکت کار کرده باشد، مزایای آنها باید به طور کامل تعلق گیرد.
حتی قبل از تسلیم شدن سهام محدود، کارمند سود سهام مستمر دریافت می کند.
entrust
سپردن
consign
ارسال
مرتکب شدن
دادن
delegate
نماینده
اعتماد
دست
انتقال
ارائه
ترک کردن
عبور
intrust
اعتماد کردن
transmit
انتقال. رساندن
confide
رام کن
commend
ستایش کردن
repose
آرام گرفتن
توصیه
اختصاص دهد
محل
devolve
واگذار کردن
bestow
عطا کردن
endow
وقف کردن
lodge
کلبه
قرار دادن
تعلق داشتن
furnish
مبله کردن
pertain
بستگی دارد
حل کن
تحویل دادن
حجم معاملات
نگه دارید
نگاه داشتن
حفظ
disapprove
رد کردن
dislodge
جابجا کردن
ترک کردن
گرفتن
خودداری کنید
withhold
ذخیره
reserve
پنهان کردن، پوشاندن
conceal
صرفه جویی
انکار
پنهان شدن
برداشتن
خودداری
refrain
محروم کردن
deprive
سرکوب کردن
suppress
اجازه ندادن
disallow
عقب نگه دارید
ترشح کنند
به عهده گرفتن
secrete
حافظه پنهان
در اختیار داشتن
cache
فروشگاه
بازداشت
عقب بایست
انتقاد
detain
توبیخ
censure
reprimand
