sigh

base info - اطلاعات اولیه

sigh - آه

verb - فعل

/saɪ/

UK :

/saɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [sigh] در گوگل
description - توضیح
  • to breathe in and out making a long sound especially because you are bored, disappointed, tired etc


    نفس کشیدن و بیرون آوردن صدای بلند، به خصوص به دلیل بی حوصلگی، ناامیدی، خستگی و غیره

  • if the wind sighs, it makes a long sound like someone sighing


    اگر باد آه بکشد، صدای بلندی مانند آه کشیدن یک نفر می دهد

  • an act or sound of sighing


    یک عمل یا صدای آه

  • to breathe out slowly and noisily, expressing tiredness, sadness, pleasure etc.


    نفس کشیدن آهسته و پر سر و صدا، ابراز خستگی، اندوه، لذت و غیره.

  • If the wind sighs, it makes a long soft sound as it moves through trees


    اگر باد آه بکشد، هنگام حرکت در درختان، صدای بلند و ملایمی تولید می کند

  • a slow noisy breath


    نفس آهسته و پر سر و صدا

  • to breathe out a deep breath that can be heard, esp. because you are tired sad pleased, or bored


    برای بیرون آوردن نفس عمیقی که قابل شنیدن است، به ویژه. زیرا شما خسته، غمگین، خوشحال یا بی حوصله هستید


  • صدای کسی که نفس عمیقی میکشد

  • I know she sighed.


    آهی کشید: می دانم.

  • That's life I suppose '' she sighed.


    آهی کشید: فکر می کنم زندگی همین است.

  • Luce read it through twice and sighed.


    لوس آن را دوبار خواند و آهی کشید.

  • Eventually he sighed again picked up his bag and went on up the steps into his house.


    بالاخره دوباره آهی کشید، کیفش را برداشت و از پله ها به سمت خانه اش رفت.

  • A tiny echo sighed back at him.


    یک پژواک کوچک به او آه کشید.

  • She sighed crossly, was about to dispose of the paper when a wicked thought possessed her.


    او آهی کشید و قصد داشت کاغذ را دور بریزد که فکر شیطانی او را فرا گرفت.

  • Frank sighed deeply and stared out of the window.


    فرانک آه عمیقی کشید و از پنجره به بیرون خیره شد.

  • The trees swayed and sighed gently in the soft wind.


    درختان در باد ملایم تکان می خوردند و آه می کشیدند.

  • She sighed lightly and pushed the door closed before she turned to dress.


    آه آرامی کشید و قبل از اینکه لباس بپوشد در را بست.

  • She turned away from the window sighing wearily as she glanced round the room.


    او از پنجره دور شد و آهی خسته به دور اتاق انداخت.

  • Sighing wearily, she began her routine of getting ready for bed.


    او با آهی خسته شروع به آماده شدن برای رختخواب کرد.

  • He sighed with a mixture of delight and despair.


    او با آمیزه ای از لذت و ناامیدی آهی کشید.

example - مثال
  • He sighed deeply at the thought.


    از این فکر آه عمیقی کشید.

  • She sighed with relief that it was all over.


    او با خیال راحت آهی کشید که همه چیز تمام شده است.

  • ‘Oh well better luck next time,’ she sighed.


    آهی کشید: «اوه، دفعه بعد بهتره موفق باشی.

  • the sighing of the wind through the trees


    آه باد از میان درختان

  • branches sighing in the wind


    شاخه هایی که در باد آه می کشند

  • He sighed wearily as he looked at the pile of work.


    وقتی به انبوه کار نگاه می کرد آهی خسته کشید.

  • She looked at her son and sighed happily.


    به پسرش نگاه کرد و با خوشحالی آهی کشید.

  • She sighed heavily and sat down.


    آه سنگینی کشید و نشست.

  • The girl watching him sighed dreamily.


    دختری که او را تماشا می کرد آهی رویایی کشید.

  • He sighed in exasperation.


    آهی از شدت عصبانیت کشید.

  • She sighed deeply and sat down.


    آه عمیقی کشید و نشست.

  • I wish he was here she sighed (= she said with a sigh).


    آهی کشید (= با آه گفت: کاش اینجا بود).

  • I lay on my back listening to the sound of the wind sighing in the trees.


    به پشت دراز کشیدم و به صدای آه باد در درختان گوش دادم.

  • He leaned back in his seat with a sigh.


    با آهی به پشتی صندلیش تکیه داد.

  • Ah you're here she said and heaved/let out/gave a sigh of relief.


    او گفت: آه، تو اینجا هستی و تکان داد/بیرون رفت/ نفس راحتی کشید.

  • Angelica sighed in relief.


    گلپر آهی راحت کشید.

  • She sighs again looking bored.


    او دوباره آه می کشد، به نظر خسته به نظر می رسد.

  • fig. A soft breeze sighed through the trees.


    شکل. نسیم ملایمی از لابه لای درختان آه کشید.

  • You could hear an occasional sigh from the crowd.


    گهگاه صدای آهی از جمعیت شنیده می شد.

synonyms - مترادف
  • exhale


    بازدم


  • شلوار


  • فوت کردن، دمیدن


  • نفس کشیدن

  • gasp


    خس خس سینه

  • wheeze


    مشکوک شدن

  • suspire


    نفس بکش

  • respire


    آه بکش


  • پف کردن

  • heave a sigh


    بالا بردن

  • puff


    هوف

  • heave


    هوف و پفک

  • huff


    تهویه بیش از حد

  • huff and puff


    به شدت نفس بکش

  • hyperventilate


    خرخر کردن


  • منقضی شود

  • snort


    استنشاق

  • expire


    الهام بخشیدن

  • inhale


    قورت دادن


  • قرعه کشی

  • gulp


    در نفس کشیدن


  • مکیدن هوا


  • رایحه

  • suck in air


    از ریه ها استفاده کنید

  • scent


    دم و بازدم

  • take breaths


    بو کشیدن

  • use lungs



  • inhale and exhale



  • sniff


antonyms - متضاد
  • delight


    لذت بسیار

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • inhale


    استنشاق

  • praise


    ستایش


  • خوشحال باش

  • despise


    خوار شمردن

  • thrive


    رشد کردن


  • نمی خواهد


  • نگران نباش

لغت پیشنهادی

jurisdictional

لغت پیشنهادی

jew

لغت پیشنهادی

brushback pitch