regime

base info - اطلاعات اولیه

regime - رژیم

noun - اسم

/reɪˈʒiːm/

UK :

/reɪˈʒiːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [regime] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a fascist/totalitarian/military, etc. regime


    یک رژیم فاشیستی/توتالیتر/نظامی و غیره

  • an oppressive/brutal regime


    یک رژیم سرکوبگر/بی رحم

  • Our tax regime is one of the most favourable in Europe.


    رژیم مالیاتی ما یکی از مطلوب ترین رژیم های اروپایی است.

  • a dietary regime


    یک رژیم غذایی

  • An interim government was elected to replace the ousted regime.


    یک دولت موقت به جای رژیم سرنگون شده انتخاب شد.

  • Crowds celebrated the downfall of the old regime.


    جمعیت سقوط رژیم قدیم را جشن گرفتند.

  • Education was seen as a way of bolstering the existing regime.


    آموزش به عنوان راهی برای تقویت رژیم موجود در نظر گرفته شد.

  • He spoke of the abhorrent crimes that had been committed under the regime.


    او از جنایات نفرت انگیزی که در زمان رژیم مرتکب شده بود صحبت کرد.

  • In 1940 a puppet regime was established by the invaders.


    در سال 1940 یک رژیم دست نشانده توسط مهاجمان تأسیس شد.

  • She called for sanctions against the regime.


    او خواستار تحریم علیه رژیم شد.

  • The communist regime came to power in 1975.


    رژیم کمونیستی در سال 1975 به قدرت رسید.

  • The tyrannical regime violently repressed any opposition.


    رژیم طاغوت هر مخالفی را با خشونت سرکوب می کرد.

  • These regimes pose a grave and growing danger.


    این رژیم ها خطر بزرگ و فزاینده ای هستند.

  • a harsh and unrelenting theocratic regime


    یک رژیم تئوکراتیک خشن و بی امان


  • یک رژیم نظامی به ریاست ژنرال


  • یک رژیم نظامی تحت فرمان فرانکو

  • collaboration with the secular Egyptian regime


    همکاری با رژیم سکولار مصر

  • dictatorships and autocratic regimes


    دیکتاتوری ها و رژیم های خودکامه

  • the day he and his regime are removed from power


    روزی که او و رژیمش از قدرت برکنار شوند


  • هدف واقعی جنگ تغییر رژیم

  • the threat posed by rogue regimes


    تهدید رژیم های سرکش

  • He described the government as one of the most brutal and repressive regimes in the world today.


    وی حکومت را یکی از وحشی ترین و سرکوبگرترین رژیم های امروز جهان توصیف کرد.

  • She was imprisoned because of her opposition to the regime.


    او به دلیل مخالفت با رژیم به زندان افتاد.

  • They are investigating human rights abuses under the previous military regime.


    آنها در حال بررسی نقض حقوق بشر در رژیم نظامی قبلی هستند.

  • It will be necessary to create a regime to monitor compliance with the agreements.


    ایجاد رژیمی برای نظارت بر رعایت توافقات ضروری خواهد بود.

  • Under the new regime you will be liable for automatic penalties for late submission of tax returns.


    بر اساس رژیم جدید، شما برای تاخیر در تسلیم اظهارنامه مالیاتی مشمول جریمه های خودکار خواهید بود.

  • a challenge to the global nuclear non-proliferation regime


    چالشی برای رژیم جهانی عدم اشاعه هسته ای


  • یک رژیم مالی تحمیلی توسط دولت

  • the UN-enforced sanctions regime


    رژیم تحریم های سازمان ملل متحد

  • the company's outstanding safety regime


    رژیم ایمنی برجسته این شرکت

  • the new regime for accounting for charities


    رژیم جدید حسابداری موسسات خیریه

synonyms - مترادف

  • دولت


  • قدرت


  • مدیریت

  • jurisdiction


    صلاحیت قضایی


  • رهبری

  • authorities


    مسئولین

  • governance


    حکومت

  • sovereignty


    حق حاکمیت

  • dominion


    سلطه

  • reign


    سلطنت کنند


  • قانون


  • فرمان


  • کنترل


  • استقرار


  • رژیم

  • regimen


    جهت


  • تصدی

  • incumbency


    سلسله

  • tenure


    سازمان انگلستان

  • dynasty


    سازمان ایالات متحده

  • organisationUK


    سیستم حکومتی

  • organizationUS


    وزارت


  • امپراتوری

  • ministry


    شورا

  • empire


    تاب خوردن


  • قدرت ها


  • نفوذ

  • domination


  • sway


  • powers that be



antonyms - متضاد
  • impotence


    ناتوانی جنسی

  • incapacity


    ناتوانی

  • powerlessness


    ارسال

  • submission


    تسلیم شدن

  • surrender


    ضعف

  • weakness


  • yielding


لغت پیشنهادی

astrophysicist

لغت پیشنهادی

seats

لغت پیشنهادی

atmospheric