faculty

base info - اطلاعات اولیه

faculty - دانشکده

noun - اسم

/ˈfæklti/

UK :

/ˈfæklti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faculty] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • دانشکده حقوق

  • students who are doing degrees in the Arts Faculty


    دانشجویانی که در دانشکده هنر تحصیل می کنند

  • the Faculty of Arts


    دانشکده هنر


  • یک جلسه هیئت علمی


  • اعضای هیئت علمی

  • faculty members


    او به هیئت علمی دانشگاه مریلند پیوست.

  • She joined the faculty of the University of Maryland.


    قوه بینایی


  • او قوای ذهنی خود (= توانایی تفکر و درک) را تا روز مرگ حفظ کرد.

  • She retained her mental faculties (= the ability to think and understand) until the day she died.


    توانایی های خود را به طور کامل در اختیار داشته باشید (= بتوانید صحبت کنید، بشنوید، ببینید، بفهمید، و غیره)

  • to be in full possession of your faculties (= be able to speak hear see understand etc.)


    استعدادهای فکری / انتقادی / هنری

  • intellectual/critical/artistic faculties


    دانشکده درک مسائل پیچیده


  • او توانایی دیدن اشتباهات خود را داشت.

  • He had a faculty for seeing his own mistakes.


    دانشکده ما برای برداشتن گفتار حتی در محیط های پر سر و صدا

  • our faculty for picking up speech even in noisy environments


    کمک های مالی بزرگتر ممکن است بودجه بیشتری را برای توسعه دانشکده تضمین کند.

  • Larger grants may ensure more funding for faculty development.


    مشاور دانشکده من تلاش کرد تا با من تماس بگیرد.


  • جلسه استماع در کمیته دانشکده


  • همکاری بین دانشکده ها

  • collaboration across faculties


    هیئت علمی در مؤسسات دولتی

  • the faculty at public institutions


    همکارانش در دانشکده

  • her colleagues on the faculty


    درجه امنیت شغلی برای اعضای هیئت علمی نسبت به اکثر مشاغل دیگر بالا است.


  • معلمان معمولاً نیمه وقت و اعضای هیئت علمی هستند.

  • Teachers are typically part-timers and adjunct faculty.


    من خوش شانس بودم که در ایالت اوهایو انتصاب هیئت علمی دریافت کردم.

  • I was fortunate to receive a faculty appointment at Ohio State.


    او تمام توانایی های ذهنی خود را به طور کامل در اختیار ندارد.

  • He is not in full possession of all his mental faculties.


    او بیش از هشتاد سال دارد اما هنوز تمام توانایی هایش را دارد.

  • She is over eighty but still has all her faculties.


    ما سعی می کنیم استعدادهای انتقادی دانشجو را توسعه دهیم.

  • We try to develop the student's critical faculties.


    تکامل قوای عالی انسان

  • the evolution of man's higher faculties


    حتی در 100 سالگی، او هنوز تمام توانایی های خود را داشت.

  • Even at the age of 100, she still had all her faculties.


    آیا او بر تمام قوای خود فرمان/دار است (= آیا هنوز می تواند بشنود، صحبت کند، ببیند و به وضوح فکر کند)؟

  • Is he in command/possession of all his faculties (= can he still hear speak see and think clearly)?


    او توانایی ایجاد اعتماد به نفس در مردم را دارد.

  • She has a faculty for inspiring confidence in people.


    مطالعه قطعاً قوای انتقادی من را تقویت کرده است (= به من آموخت که با قضاوت در مورد چیزها با دقت فکر کنم).

  • Studying has certainly sharpened my critical faculties (= taught me to think carefully about things using my judgment).


synonyms - مترادف

  • توانایی


  • ظرفیت


  • قابلیت


  • استعداد

  • aptitude


    صلاحیت - استعداد - شایستگی


  • هدیه

  • bent


    خم شده


  • امکانات

  • knack


    مهارت

  • readiness


    آمادگی


  • صلاحیت

  • competence


    نابغه

  • flair


    پتانسیل

  • genius


    قدرت


  • تمایل


  • تجربه و تخصص

  • propensity


    تخصص

  • adroitness


    ظرافت

  • dexterity


    سر

  • proficiency


    دستاورد

  • adeptness


    هنری

  • expertise


    شایستگی

  • expertness


    وقف

  • finesse



  • accomplishment


  • artistry


  • capableness


  • competency


  • endowment


  • inclination


antonyms - متضاد
  • inability


    عجز


  • ناتوانی

  • incapability


    بی کفایتی

  • incapableness


    شکست خوردن

  • incapacity


    کمبود

  • incompetence


    بی مهارتی

  • incompetency


    ضعف

  • ineptitude


    انزجار

  • ineptness


    بی میلی

  • failing


    دوست نداشتن

  • shortcoming


    نفرت

  • unskilfulness


    جهل

  • weakness


    ناتوانی جنسی

  • antipathy


    عدم

  • disinclination


    نیاز

  • dislike


    دانش آموزان


  • حماقت

  • ignorance


    نقطه ضعف

  • impotence


    نقص


  • عیب


  • بی اثر بودن

  • students


    کاستی

  • stupidity



  • inadequacy


  • flaw


  • powerlessness



  • ineffectiveness


  • defect


  • imperfection


لغت پیشنهادی

pens

لغت پیشنهادی

hoops

لغت پیشنهادی

graduate