faculty
faculty - دانشکده
noun - اسم
UK :
US :
a department or group of related departments within a university
یک بخش یا گروهی از بخش های مرتبط در یک دانشگاه
all the teachers in a university
همه معلمان یک دانشگاه
یک توانایی طبیعی، مانند توانایی دیدن، شنیدن یا تفکر واضح
a particular skill that someone has
مهارت خاصی که کسی دارد
توانایی طبیعی برای شنیدن، دیدن، فکر کردن، حرکت کردن و غیره
توانایی ویژه برای انجام یک کار خاص
افرادی که در یک دانشگاه، کالج، یا دبیرستان ایالات متحده، یا در یکی از بخش های آن تدریس می کنند
a group of departments in a university or college that specialize in a particular subject or group of subjects
گروهی از بخشهای دانشگاه یا کالج که در یک موضوع خاص یا گروهی از موضوعات تخصص دارند
افرادی که در یک کالج یا دانشگاه یا در یک بخش از یک کالج یا دانشگاه تدریس می کنند
هر گونه توانایی طبیعی مانند شنیدن، دیدن یا تفکر
نمایندگانی از دانشکده تاریخ
It provides buoyancy and this for the bulk of the descendants of these air-breathing pioneers, became a more important faculty.
شناوری را فراهم می کند و این برای اکثر نوادگان این پیشگامان تنفس هوا، به دانشکده مهمتری تبدیل شد.
Further information about admissions to individual faculties as well as general course descriptions are contained in the later faculty sections.
اطلاعات بیشتر در مورد پذیرش در دانشکده های فردی و همچنین توضیحات عمومی دروس در بخش های بعدی دانشکده موجود است.
کاهش ثبت نام بر دانشجویان، اساتید و مدیران تأثیر خواهد گذاشت.
او اساتید و مدیران حامی پیدا کرده است. او به قول خودش جای من را پیدا کرده است.
تقریباً نیمی از اعضای هیئت علمی حمایت خود را نشان دادند.
در دانشکده داشت اتفاق می افتاد.
نورمن وایت بیش از سی سال در دانشکده UCLA بوده است.
The largest of them are also the country's teaching hospitals, affiliated to the faculties of medicine in the universities.
بزرگترین آنها نیز بیمارستان های آموزشی کشور هستند که وابسته به دانشکده های پزشکی در دانشگاه ها هستند.
دانشکده حقوق
دانشجویانی که در دانشکده هنر تحصیل می کنند
دانشکده هنر
یک جلسه هیئت علمی
اعضای هیئت علمی
faculty members
او به هیئت علمی دانشگاه مریلند پیوست.
قوه بینایی
او قوای ذهنی خود (= توانایی تفکر و درک) را تا روز مرگ حفظ کرد.
توانایی های خود را به طور کامل در اختیار داشته باشید (= بتوانید صحبت کنید، بشنوید، ببینید، بفهمید، و غیره)
استعدادهای فکری / انتقادی / هنری
intellectual/critical/artistic faculties
دانشکده درک مسائل پیچیده
the faculty of understanding complex issues
او توانایی دیدن اشتباهات خود را داشت.
دانشکده ما برای برداشتن گفتار حتی در محیط های پر سر و صدا
کمک های مالی بزرگتر ممکن است بودجه بیشتری را برای توسعه دانشکده تضمین کند.
مشاور دانشکده من تلاش کرد تا با من تماس بگیرد.
جلسه استماع در کمیته دانشکده
همکاری بین دانشکده ها
collaboration across faculties
هیئت علمی در مؤسسات دولتی
همکارانش در دانشکده
درجه امنیت شغلی برای اعضای هیئت علمی نسبت به اکثر مشاغل دیگر بالا است.
معلمان معمولاً نیمه وقت و اعضای هیئت علمی هستند.
من خوش شانس بودم که در ایالت اوهایو انتصاب هیئت علمی دریافت کردم.
او تمام توانایی های ذهنی خود را به طور کامل در اختیار ندارد.
او بیش از هشتاد سال دارد اما هنوز تمام توانایی هایش را دارد.
ما سعی می کنیم استعدادهای انتقادی دانشجو را توسعه دهیم.
تکامل قوای عالی انسان
حتی در 100 سالگی، او هنوز تمام توانایی های خود را داشت.
آیا او بر تمام قوای خود فرمان/دار است (= آیا هنوز می تواند بشنود، صحبت کند، ببیند و به وضوح فکر کند)؟
او توانایی ایجاد اعتماد به نفس در مردم را دارد.
مطالعه قطعاً قوای انتقادی من را تقویت کرده است (= به من آموخت که با قضاوت در مورد چیزها با دقت فکر کنم).
Studying has certainly sharpened my critical faculties (= taught me to think carefully about things using my judgment).
توانایی
ظرفیت
قابلیت
استعداد
aptitude
صلاحیت - استعداد - شایستگی
هدیه
bent
خم شده
امکانات
knack
مهارت
readiness
آمادگی
صلاحیت
competence
نابغه
flair
پتانسیل
genius
قدرت
تمایل
تجربه و تخصص
propensity
تخصص
adroitness
ظرافت
dexterity
سر
proficiency
دستاورد
adeptness
هنری
expertise
شایستگی
expertness
وقف
finesse
accomplishment
artistry
capableness
competency
endowment
inclination
inability
عجز
ناتوانی
incapability
بی کفایتی
incapableness
شکست خوردن
incapacity
کمبود
incompetence
بی مهارتی
incompetency
ضعف
ineptitude
انزجار
ineptness
بی میلی
failing
دوست نداشتن
shortcoming
نفرت
unskilfulness
جهل
weakness
ناتوانی جنسی
antipathy
عدم
disinclination
نیاز
dislike
دانش آموزان
حماقت
ignorance
نقطه ضعف
impotence
نقص
عیب
بی اثر بودن
students
کاستی
stupidity
inadequacy
flaw
powerlessness
ineffectiveness
defect
imperfection