legend

base info - اطلاعات اولیه

legend - افسانه

noun - اسم

/ˈledʒənd/

UK :

/ˈledʒənd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [legend] در گوگل
description - توضیح
  • an old well-known story often about brave people adventures, or magical events


    یک داستان معروف قدیمی، اغلب در مورد افراد شجاع، ماجراها، یا رویدادهای جادویی


  • کسی که به دلیل مهارت فوق العاده در انجام کاری مشهور و تحسین شده است

  • words that have been written somewhere for example on a sign


    کلماتی که در جایی مثلا روی یک تابلو نوشته شده است


  • کلماتی که یک تصویر یا نقشه را توضیح می دهند


  • بسیار خوب - به ویژه توسط جوانان استفاده می شود


  • داستان یا مجموعه ای از داستان های بسیار قدیمی از دوران باستان، یا داستان هایی که همیشه درست نیستند، که مردم درباره یک رویداد یا شخص معروف می گویند.


  • شخصی بسیار مشهور و مورد تحسین، معمولاً به دلیل توانایی آنها در یک منطقه خاص

  • the words written on or next to a picture map coin, etc. that explain what it is about or what the symbols on it mean


    کلماتی که روی یا در کنار یک تصویر، نقشه، سکه و غیره نوشته شده و توضیح می دهد که درباره چیست یا نمادهای روی آن به چه معناست.


  • یک داستان قدیمی یا مجموعه ای از داستان های دوران باستان، یا داستان هایی که مردم درباره یک رویداد یا شخص معروف می گویند


  • کسی که بسیار مشهور و تحسین برانگیز است، معمولاً به دلیل توانایی در یک زمینه خاص

  • the words written on or next to a picture map coin, etc., that explain what it is about or what the symbols on it mean


    کلماتی که روی یا در کنار یک تصویر، نقشه، سکه و غیره نوشته شده است، که توضیح می دهد درباره چیست یا نمادهای روی آن به چه معناست.

  • Legend has it that Sarah Heln, who died in 1913, was shut alive inside a lead coffin.


    افسانه ها حاکی از آن است که سارا هلن، که در سال 1913 درگذشت، زنده در داخل یک تابوت سربی بسته شد.

  • Among Mexican music fans, Fernandez is a legend.


    در میان طرفداران موسیقی مکزیکی، فرناندز یک اسطوره است.

  • The guy is a legend around the plant.


    این مرد یک افسانه در اطراف گیاه است.

  • Joey, a legend among motor-cycling fans in Ulster, has always been a man of the people.


    جوی، اسطوره ای در بین طرفداران موتورسواری در اولستر، همیشه مرد مردم بوده است.

  • Khan had topped the field for ten years and was a legend in his sport.


    خان ده سال در صدر این رشته قرار داشت و در ورزش خود یک اسطوره بود.

  • His stories about that night became legend.


    داستان های او درباره آن شب به افسانه تبدیل شد.

  • To kick off the event he invited fitness legend Jack LaLanne to cavort with the models.


    برای شروع این رویداد، او از افسانه تناسب اندام جک لالان دعوت کرد تا با مدل ها همراه شود.

  • the rock and roll legend Elvis Presley


    اسطوره راک اند رول الویس پریسلی


  • رسانه ها نتوانستند در برابر ترکیب اسطوره ورزشی نشست پاپ مقاومت کنند.

  • Details of wounding are given in the legend to Table 1.


    جزئیات زخم در افسانه جدول 1 آورده شده است.

  • According to the legend Bodhidharma fell asleep in the course of an extremely long meditation.


    طبق افسانه، بودیدارما در جریان یک مراقبه بسیار طولانی به خواب رفت.

  • The Legend of Prince Valiant


    افسانه شاهزاده والیانت

  • the legend of Robin Hood


    افسانه رابین هود

  • According to legend the whole castle was washed into the sea.


    طبق افسانه، کل قلعه به دریا شسته شده است.

example - مثال
  • The film is based on the legend of Robin Hood.


    این فیلم بر اساس افسانه رابین هود ساخته شده است.

  • the heroes of Greek legend


    قهرمانان افسانه یونانی

  • Legend has it that the lake was formed by the tears of a god.


    افسانه ها می گویند که دریاچه توسط اشک های یک خدا شکل گرفته است.

  • a jazz/screen/sporting legend


    یک اسطوره جاز/صفحه نمایش/ورزشی

  • She was a legend in her own lifetime.


    او در طول زندگی خود یک اسطوره بود.

  • Many of golf's living legends were playing.


    بسیاری از اسطوره های زنده گلف در حال بازی بودند.


  • یک اسطوره در دنیای موسیقی

  • movie stars who become living legends


    ستاره های سینما که تبدیل به اسطوره های زنده می شوند

  • He told us the legend of the ghostly horseman.


    او افسانه سوارکار شبح را برای ما تعریف کرد.

  • Legend has it that the Bridge of Sighs got its name from the cries of prisoners being led across it.


    افسانه ها حاکی از آن است که پل آه ها نام خود را از فریادهای زندانیانی که از روی آن عبور می کردند، گرفته است.

  • Legend says that the forest is cursed.


    افسانه می گوید که جنگل نفرین شده است.

  • The island has long been the subject of legend.


    این جزیره از دیرباز موضوع افسانه ها بوده است.

  • The legend of his supernatural origins lives on.


    افسانه منشأ فراطبیعی او همچنان زنده است.


  • داستان بخشی از افسانه باستانی شاه آرتور است.

  • The story of how she was rescued has already passed into legend.


    داستان چگونگی نجات او قبلاً به افسانه تبدیل شده است.

  • There have always been stories of human giants in Celtic legend and mythology.


    در افسانه ها و اساطیر سلتیک همیشه داستان هایی از غول های انسانی وجود داشته است.

  • legends about the Vikings


    افسانه هایی در مورد وایکینگ ها

  • the myths and legends of Mexico


    اسطوره ها و افسانه های مکزیک

  • The dance was based on several Hindu legends.


    این رقص بر اساس چندین افسانه هندو بود.

  • She is writing a thesis on Irish legend and mythology.


    او در حال نوشتن پایان نامه ای در مورد افسانه و اساطیر ایرلندی است.

  • Legend has it (= people say) that he always wore his boots in bed.


    افسانه می گوید (= مردم می گویند) که او همیشه چکمه های خود را در رختخواب می پوشید.


  • این مسابقه به افسانه تنیس خواهد رفت (= همیشه در یادها خواهد ماند).

  • Jazz legend Ella Fitzgerald once sang in this bar.


    اسطوره جاز الا فیتزجرالد زمانی در این بار آواز می خواند.

  • Cajun legend suggests that white alligators are a symbol of prosperity.


    افسانه Cajun نشان می دهد که تمساح های سفید نمادی از رفاه هستند.

  • Louis Armstrong is a jazz legend.


    لویی آرمسترانگ یک اسطوره جاز است.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • non-fiction


    غیر داستانی


  • حقیقت


  • واقعیت

  • verity


    واقعی بودن


  • ملموس بودن

  • actuality


    ماده

  • factuality


    اساسی بودن

  • tangibility


    صحت


  • حقیقت گرایی

  • substantiality


    اصل

  • actualness


    زندگی واقعی

  • veracity


    جهان واقعی

  • truism


    واقع گرایی

  • axiom


    تراژدی


  • تاریخ


  • جهل

  • nonfiction


    مادی بودن

  • realism


    مستند



  • ignorance


  • materiality


  • documentary


لغت پیشنهادی

babyish

لغت پیشنهادی

along

لغت پیشنهادی

leverage